کد خبر: ۶۸۵۱
۱۴۰۵/۰۲/۰۷ ۲۱:۴۳

همکلاسیِ شهیدم

زنان میدان داران اصلی جنگ هستند. همان‌هایی که مردانی تربیت می‌کنند تا شجاعانه به مصاف دشمن بروند و خودشان این روز‌ها خیابان‌ها را قهرمانانه نگه داشته‌اند و اینجا ما روایات زنان را از روز‌های جنگ نشر میدهیم.

همکلاسیِ شهیدم

. محله چقاگلان کرمانشاه، شنبه ۸ فروردین

زمانی که اینجا بمب زدن ما همه شیشه هامون شکست خانم..

خانم اون خانه که همش خراب شده نگا کنین خانه یلدا کریمی ایناست.. همکلاسیمه.. میگن شهید شده. تازه امروز صبح سرشو پیدا کردن..

خانم اون خانه که جهادگرا تو حیاطش هستن، خانه مادربزرگمه.. او خداروشکر چیزیش نشده فقط شیشه هاش شکسته..

خانم اینم خونه ماعه، همش شیشه‌ها شکسته، وسایلمون خراب شدن و..

چندتا از بچه‌های کانون ما از این محله هستن، روز حادثه نگران شدم و با همشون ارتباط گرفتم.. طناز.. باران.. نازنین.. همشون حالشون خوب بود و آسیبی ندیده بودن، اما یلدا سنجابی.. خیلی ترسیده بود و فقط می‌گفت خانم نمیدونی چیشده همه چی خراب شده..

فردا بعدازظهر رفتم چقاگلان..

یلدا همیشه تو کانون پر از ماجرا و دردسر بود برای ما. اما اون روز در آرومترین، بهت زده‌ترین و شوکه شده‌ترین حال خودش بود.

سر و صورت خاکی، لباس‌های ژنده..

دیدمش که گوشه‌ای از کوچه کنار خانواده ش نشسته بود. نزدیک که شدم گفت خانم شماهم اومدین اینجا؟!

شروع کرد به روایت اون لحظات و چیز‌های که دیده بود.

دستاش و گرفتم و تو کوچه‌ای که دیگه هیچ خونه‌ای ازش سالم نمونده بود راه رفتیم..

دستاش یخ شده بود.. لباش خشکِ خشک.. مو‌های قشنگش ژولیده و گرد و خاکی..

و تنها از همکلاسیش یلدا کریمی می‌گفت که شهید شده..

زینب جمشیدی.. مدیر کانون شهرستان کرمانشاه

گزارش خطا