کد خبر: ۶۸۱۳
۱۴۰۴/۱۲/۰۵ ۱۰:۲۷

علم، تعهد و عشق به وطن

ما در مجله‌ی زن روز از آنها سراغ اسطوره‌های این سرزمین را نمی‌گیریم. این‌جا از هموطنی می‌گوییم که خاک ایران را به صد بُرج دنیا نمی‌دهد. برای آنها، بودن در این خاک فداکاری نیست، عشقیست که به خون دل زنده نگه می‌دارند. گفتگوی امروز با پروفسور مریم رزاقی آذر، برترین پزشکان دنیا در حوزه‌ی غدد و متابولیسم کودکان است. داستان زندگی ایشان یادآور این است که زن بودن محدودیت نیست. می‌شود چند نقش داشت و در همه‌ی آنها درخشید.

علم، تعهد و عشق به وطن

پدری پیشگام در دامپزشکی ایران

پدرم از نخستین دامپزشکان ایران و رئیس اداره‌ی مبارزه با بیماری‌های مشترک بین انسان و دام بود. در آن سال‌ها تعداد دامپزشکان در کشور بسیار محدود بود. بعد‌ها اساتیدی از فرانسه به ایران آمدند و به‌تدریج آموزش‌های علمی گسترش پیدا کرد و تعداد متخصصان افزایش یافت. پدرم به‌طور تخصصی روی بیماری تب مالت (بروسلوز) کار می‌کرد؛ بیماری‌ای که در آن زمان مانند بسیاری از بیماری‌های عفونی دیگر بسیار شایع بود. در کنار آن، بیماری‌هایی مانند سل، کچلی و تراخم نیز فراوان دیده می‌شد. مردم از واکسیناسیون می‌ترسیدند و گمان می‌کردند واکسن ضرر دارد، در حالی که امروز می‌دانیم واکسیناسیون یکی از بزرگ‌ترین دستاورد‌های پزشکی است. پدرم برای شرکت در سمینار‌های علمی از نقاط مختلف دنیا دعوت می‌شد و به‌اصطلاح دنیادیده بود. نگاهش علمی و پیشرو بود و این نگرش را به ما هم منتقل کرد.

مادرم نیز خانه‌دار بود، اما به یادگیری علاقه داشت؛ بنابراین دوره‌ی گرلاوین را گذراند و یک طبقه از خانه‌مان را به آموزشگاه خیاطی تبدیل کرد. من هم در کنار ایشان آموزش خیاطی دیدم و حتی تابستان‌ها آموزش هم می‌دادم. از همان کودکی یاد گرفتم که زن می‌تواند هم در خانه نقش داشته باشد و هم بیرون از خانه فعال و مؤثر باشد. او از کودکی با نماز و قرآن ما را بزرگ کرد. مادرم هر هفته ما را به مسجد می‌برد. همین‌جا بگویم که من پس از انقلاب، شش ماه به‌صورت مداوم قرآن خواندم و با حجاب، مسیر انتخابی خود را ادامه دادم. این ایمان و پایبندی به ارزش‌ها، باعث شد که مورد احترام و تشویق بسیاری از همکاران و شرکت‌کنندگان محافل علمی‌بین‌المللی قرار بگیرم، به‌ویژه از کشور‌های عربی که ابراز خوشحالی کردند.

تربیت بر پایه‌ی عشق

پدرم اصرار داشت ما سه خواهر حتماً تحصیل کنیم. از کلاس اول دبستان ما را به مطالعه تشویق می‌کرد، اما نه با اجبار؛ با عشق. هیچ‌گاه ما را مؤاخذه نمی‌کرد. فضای خانه طوری بود که خودمان به درس علاقه‌مند می‌شدیم. هر جمعه ما را به پیک‌نیک می‌برد. در مسیر، به شکل تفریحی درس‌ها را مرور می‌کردیم. درس و تفریح در کنار هم بود. به شادی ما اهمیت می‌داد، اما مطالعه همیشه جایگاه ویژه‌ای داشت. پدر به زبان انگلیسی مسلط بود و من هم از کودکی در کنار درس‌هایم، زبان انگلیسی می‌خواندم. آن‌قدر به درس علاقه داشتم که اطرافیان می‌گفتند حتماً پزشک می‌شوی. بعد‌ها یکی از خواهرانم نیز پزشک شد و خواهر دیگرم دکترای مهندسی عمران گرفت. در کلاس ششم دبیرستان بودم که با همسرم عقد کردم. مادرم معتقد بود دختر باید زود ازدواج کند و در کنار آن تحصیل را ادامه دهد. می‌گفت درس خواندن پایانی ندارد؛ نباید منتظر ماند تا همه‌ی تحصیلات تمام شود و بعد به فکر ازدواج باشید. وقتی صحبت مهریه شد، پدرم گفت قرار است مهریه ۴۰ هزار تومان باشد، آیا موافقی؟ من پاسخ دادم: «مگر قرار است مرا بفروشید؟ من در قید و بند این حرف‌ها نیستم.»

پدرم به همسرم گفته بود: «من از شما هیچ چیز نمی‌خواهم، جز اینکه دخترم تا آخر عمر باید درس بخواند. اگر می‌توانی این را بپذیری، ازدواج کنید.» همسرم امروز با شوخی می‌گوید: «قبول کردم، اما باورم نمی‌شد این حرف تا این حد جدی باشد!»، چون واقعاً مطالعه برای من یک علاقه‌ی عمیق است. اگر بین مهمانی رفتن و مطالعه کردن حق انتخاب داشته باشم، ترجیح من مطالعه است. دختران من هم زود ازدواج کردند، اما تحصیل و پیشرفت علمی را کنار نگذاشتند. همان‌طور که در خانه‌ی پدری من، عشق به علم در کنار زندگی خانوادگی معنا داشت، در نسل بعد هم همین مسیر ادامه پیدا کرد.

تعادل بین مادری، طبابت و زندگی شخصی

چهار فرزند دارم و هیچ‌کدام را مجبور نکردم پزشک شوند. یکی استاد دانشگاه الزهرا در رشته‌ی دکترای زبان‌شناسی. یکی دکترای بیوشیمی و استاد دانشگاه علوم پزشکی ایران و یکی پزشک و فوق‌تخصص غدد است. پسرم نیز مهندس عمران و دارای مدرک MBA است.

همواره تلاش کرده‌ام بین مسئولیت‌های حرفه‌ای و خانوادگی تعادل برقرار کنم. شب‌ها تا صبح درس می‌خواندم. در دوران کودکی آنها، پرستار شخصی داشتم ولی هر روز آنها را به منزل مادرم می‌بردم تا مراقبت کافی داشته باشند. هیچ‌وقت برای تحصیل و تربیت فرزندان کوتاهی نکردم و همیشه تلاش کردم که هم فعالیت‌های علمی و هم آموزش بچه‌ها به بهترین نحو پیش برود.

تحصیل طب در دانشگاه تهران

پس از اخذ دیپلم، وارد دانشگاه تهران شدم و در رشته‌ی پزشکی به تحصیل پرداختم. در سال ششم دانشکده بودم که در آزمون ECFMG پذیرفته شدم؛ آزمونی جامع برای ارزیابی و پذیرش پزشکان جهت ادامه‌ی تخصص در ایالات متحده. این آزمون در هتل شرایتون تهران (که اکنون با نام هتل هما شناخته می‌شود) برگزار شد و از ساعت ۷ صبح تا ۷ شب به طول انجامید. تمامی دروس پزشکی، از سال اول تا سال آخر، در این آزمون گنجانده شده بود. پس از قبولی، مقرر شد برای گذراندن دوره‌ی تخصص به کشور ایالات متحده آمریکا اعزام شوم. اما همسرم که در آن زمان در رشته‌ی اقتصاد فارغ‌التحصیل شده و تازه مشغول به کار شده بود، با این مهاجرت مخالفت کرد. در نهایت هر دو به این نتیجه رسیدیم که از این سفر صرف‌نظر کنیم و در ایران بمانیم. پس از آن به مرکز طبی کودکان رفتم؛ جایی که استاد بزرگی، چون دکتر محمد قریب حضور داشت. آن زمان اساتید بسیار برجسته‌ای در این مرکز فعالیت می‌کردند و فضای علمی بسیار قوی بود. تخصص اطفال را در همان مرکز گذراندم. علاقه‌ی من به طب کودکان ریشه‌های شخصی هم داشت. در آن سال‌ها فروش مشروبات الکلی آزاد بود و ما در بیمارستان‌ها، به‌ویژه در بیمارستان سینا، شاهد بیماران بسیاری بودیم که در اثر مصرف الکل دچار آسیب‌های شدید شده بودند. شب‌ها به اورژانس می‌آمدند؛ مجروح، بی‌قرار و گاه خارج از کنترل. من آن زمان انترن بودم و این صحنه‌ها برایم بسیار سنگین بود. از سوی دیگر، در خانواده‌ای مذهبی و با مادری مؤمن و باحیا بزرگ شده بودم. یادم هست در کودکی حتی وقتی لباس آستین کوتاه می‌پوشیدم، دست‌هایم را می‌پوشاندم. طبیعی بود که فضای بیمارستان‌های بزرگ‌سالان برایم خوشایند نباشد و همین موضوع مرا به‌سمت کار با کودکان سوق داد.

ورود به حوزه‌ی غدد کودکان

در آن زمان ساختار فوق‌تخصص به شکل امروزی وجود نداشت. ابتدا در دانشکده‌ی پزشکی طالقانی استخدام شدم. رئیس بیمارستان به من مأموریت داد که می‌توانم برای ادامه‌ی آموزش تخصصی نزد پزشک دیگری فعالیت کنم. در همان دوران، دکتر فریدون زنگنه که رشته‌ی غدد را در آمریکا گذرانده و به ایران بازگشته بود، فعالیت می‌کرد. پنج سال در کنار ایشان کار کردم. ایشان فردی بسیار فعال، دقیق و دانشمند بودند. در سال ۱۳۶۵ از ایران رفتند و من ماندم با تمام بیماران ایشان که از سراسر کشور مراجعه می‌کردند. در آن مقطع، عملاً فرد دیگری در حوزه‌ی غدد کودکان فعال نبود. بعد‌ها شنیدم که دکتر امیر حکیمی نیز در شیراز فعالیت داشتند. هم‌زمان به عضویت انجمن پزشکان کودکان ایران درآمدم که ریاست آن بر عهده دکتر سیادتی بود. در آن موقع، نظامی طراحی شد که پزشکان پس از گذراندن دوره‌های علمی و شرکت در آزمون، موفق به دریافت دانشنامه‌ی فوق‌تخصص می‌شدند. با وجود اینکه به من گفته شد نیازی به شرکت در آزمون ندارم، شخصاً در امتحان شرکت کردم، پذیرفته شدم و دانشنامه‌ی فوق‌تخصص غدد اطفال را دریافت کردم. هم‌زمان با تأسیس دانشگاه علوم پزشکی ایران، بخش غدد اطفال را در بیمارستان حضرت علی‌اصغر بنیان‌گذاری کردم. پس از مدتی به وزارت بهداشت نامه نوشتم و اعلام کردم که توانایی راه‌اندازی دوره‌ی فوق‌تخصص غدد اطفال را دارم. تیم بازرسی اعزام شد، بررسی‌های لازم انجام گرفت و در نهایت مجوز رسمی صادر شد. به این ترتیب دوره‌ی فوق‌تخصص غدد اطفال راه‌اندازی شد و هر سال حدود دو نفر پذیرش 

‌می‌کردیم. پس از آن، مأموریت گرفتم و به شهرستان‌ها و دانشگاه‌های مختلف رفتم؛ از جمله دانشگاه‌های مشهد، تبریز، اصفهان، شیراز و حتی کرمان. وظیفه‌ی من این بود که بخش‌های فوق‌تخصصی را بررسی و تأیید کنم. به شهر‌های مختلف سفر کردم و در راه‌اندازی و تأیید این بخش‌ها نقش داشتم. حالا که نگاه می‌کنم، می‌بینم بیش از ۲۰۰ فوق‌تخصص در سراسر کشور تربیت شده‌اند که واقعاً اتفاق بزرگی است.

قد کودک و سلامت او

قد کودک تحت تأثیر عوامل مختلفی قرار دارد و بررسی روند رشد او یکی از مهم‌ترین شاخص‌های سلامت به شمار می‌رود. در درجه‌ی اول، ژنتیک نقش اصلی را در تعیین قد کودک ایفا می‌کند. قد پدر و مادر محاسبه می‌شود تا قد هدف کودک مشخص شود. البته این روش زمانی معتبر است که والدین سابقه‌ی بیماری یا مشکل زمینه‌ای نداشته باشند.

اگر والدین دچار بیماری‌های زمینه‌ای باشند یا تغذیه‌ی مناسبی نداشته باشند، لازم است تحت معاینه‌ی بالینی و آزمایش‌های بیوشیمیایی قرار گیرند. مهم‌ترین نکته در ارزیابی قد کودک، پیگیری روند رشد اوست. قد کودک باید متناسب با سن، توسط پزشک متخصص روی منحنی رشد ثبت و تا زمان بلوغ پیگیری شود. در دوران بلوغ، به‌واسطه‌ی ترشح هورمون‌های جنسی، جهش رشد اتفاق می‌افتد. اگر در طول رشد، کودک دچار افت منحنی شود، این موضوع می‌تواند نشانه‌ی وجود بیماری باشد. هر گونه اختلال در اعضای بدن مانند قلب، کلیه یا دستگاه گوارش، چه مادرزادی و چه اکتسابی، می‌تواند بر رشد کودک تأثیر بگذارد؛ بنابراین رشد مناسب، یکی از مهم‌ترین شاخص‌های سلامت کودک است. کودکی که به‌خوبی رشد می‌کند، معمولاً از سلامت کامل برخوردار است. اما اگر کودکی از صدک ۷۵ منحنی رشد به صدک ۵۰ یا ۲۵ سقوط کند، دچار افت رشد شده و نیاز به بررسی دارد. در مقابل، اگر قد نهایی والدین روی صدک ۳ باشد و کودک نیز به‌طور ثابت روی همان صدک رشد کند، این وضعیت طبیعی تلقی می‌شود. بررسی منحنی رشد در سراسر دنیا از بسیاری آزمایش‌های دیگر مهم‌تر محسوب می‌شود. تجویز هورمون رشد باید با دقت و پس از بررسی کامل انجام شود. ما مجاز نیستیم کودکی را بدون حداقل ۶ ماه تا یک سال پیگیری دقیق، تحت درمان با هورمون رشد قرار دهیم. کودکی که نسبت به قد هدف زیر صدک ۳ باشد، یا رشد مناسبی نداشته باشد باید تحت بررسی کامل قرار گیرد. باز تکرار می‌کنم این بررسی شامل آزمایش‌های بیوشیمیایی عمومی و تست تحریکی هورمون رشد است تا مشخص شود آیا کودک به درمان نیاز دارد یا خیر. در صورت نیاز، پس از شروع درمان، پیگیری سالانه الزامی است. اگر کودکی کمبود هورمون رشد نداشته باشد، استفاده از این هورمون هیچ تأثیری بر افزایش قد او نخواهد داشت. دقت کنید؛ هورمون رشد باید هر شب به‌صورت تزریق زیرجلدی استفاده شود. هورمون رشد طبیعی بدن از غده‌ی هیپوفیز هر دو ساعت یک‌بار ترشح می‌شود. تزریق خارجی می‌تواند ترشح طبیعی بدن را مهار کند و پس از قطع درمان، اثرات معکوس ایجاد نماید. بنابراین، استفاده از هورمون رشد باید فقط در موارد خاص و ضروری انجام شود.

در برخی شرایط خاص، مانند کودکان مبتلا به سندروم ترنر، درمان با هورمون رشد می‌تواند ضروری و مؤثر باشد و در این موارد تجویز انجام می‌شود. نکته‌ی مهم دیگری که لازم است بگویم در خصوص دارو‌های تقویتی است. برای استفاده از دارو‌های تقویتی باید دقت شود که تمام ویتامین‌ها و املاح را کودکان باید استفاده کنند. به‌طور مثال قرص زینک برای رشد قد بسیار مؤثر است. نه این که اگر نخورد کوتاه می‌شود بلکه در صورت استفاده به رشد قد کمک می‌کند. خصوصاً این که تحقیقات نشان داده است زینک و ید در مواد غذایی ما کمیاب است. البته نیاز ما در حد استفاده‌ی مجاز روزانه است و مصرف بیشتر آن ضرر دارد. زینک به‌هرحال یک فلز است مصرف بیش از حد آن باعث تجمع در کبد می‌شود و خطرناک است؛ بنابراین مقدار مجوز روزانه بر حسب هر سنی متفاوت است و حتماً باید زیر نظر پزشک بر اساس سن و وزن کودک تجویز شود. خانواده‌ها دقت کنند اگر در مصرف دارویی زیاده‌روی کنند آن هم می‌تواند خطرناک باشد.

بلوغ زودرس، نگرانی خانواده‌ها

در مورد بلوغ زودرس، ابتدا باید تعریف آن را بدانیم. در دختران که باید وضعیت قد، سن استخوانی و سرعت پیشرفت علائم بررسی شود. یعنی صرف دیدن یک جوانه‌ی پستان کافی نیست؛ باید دید آیا سن استخوانی جلو افتاده است یا نه، رشد قدی چگونه است و روند پیشرفت علائم به چه صورت است. در برخی موارد، روند سریع و پیشرونده است که در این صورت حتماً باید درمان انجام شود تا از کوتاه شدن قد نهایی جلوگیری شود. در مورد علت‌ها نیز همیشه نمی‌توان یک عامل مشخص را مقصر دانست. بخشی از آن می‌تواند زمینه‌ی ژنتیکی داشته باشد؛ مثلاً در خانواده‌ای می‌بینیم سابقه‌ی بلوغ زودرس وجود دارد. در کنار آن، تغییرات سبک زندگی مدرن، وضعیت تغذیه، افزایش چربی بدن و برخی عوامل محیطی هم می‌توانند نقش داشته باشند؛ بنابراین موضوع چندعاملی است و باید هر کودک به‌صورت جداگانه ارزیابی شود. اما یک دسته‌ی مهم‌تر، علل مغزی هستند. به‌طور طبیعی، قشر مغز و مراکز بالاتر، روی هیپوتالاموس اثر مهاری دارند. هیپوتالاموس از طریق ارسال پیام به هیپوفیز، ترشح هورمون‌های جنسی را تنظیم می‌کند. اگر در مغز مشکلی ایجاد شود، مثلاً تومور، آسیب، یا بیماری‌هایی مانند آنسفالیت (التهاب ویروسی مغز) این مسیر مهاری مختل می‌شود. در نتیجه محور هیپوتالاموس، هیپوفیز زودتر از زمان طبیعی فعال می‌شود و بلوغ زودرس مرکزی ایجاد می‌شود. در بلوغ زودرس مرکزی، همان مسیر طبیعی بلوغ فعال می‌شود، اما زودتر از زمان مناسب.

اما نوع دیگری هم وجود دارد که به آن بلوغ زودرس محیطی گفته می‌شود. در این حالت، مشکل از مغز شروع نمی‌شود، بلکه خود غدد جنسی یا غدد فوق‌کلیه به‌طور مستقل شروع به ترشح هورمون می‌کنند. در حالت طبیعی، هیپوتالاموس به هیپوفیز پیام می‌دهد، هیپوفیز هورمون‌های محرک غدد جنسی را ترشح می‌کند، و غدد جنسی هورمون تولید می‌کنند. این هورمون‌ها به‌صورت چرخه‌ای اثر بازدارنده روی هیپوفیز دارند و سیستم را تنظیم می‌کنند؛ بنابراین علل بلوغ زودرس متنوع‌اند و هر مورد باید دقیق بررسی شود.

یک باور غلط مهم درباره‌ی درمان بلوغ

نکته‌ی بسیار مهم این است که هر بلوغی را نباید متوقف کرد.

فقط بلوغ زودرس واقعی و پاتولوژیک نیاز به درمان دارد. باز تأکید می‌کنم اگر بلوغ در زمان طبیعی شروع شده باشد و ما بی‌دلیل آن را متوقف کنیم، نه‌تنها کمکی به قد کودک نمی‌کنیم، بلکه ممکن است نتیجه‌ی معکوس بگیریم. در بلوغ طبیعی، یک جهش رشد اتفاق می‌افتد. اگر ما بلوغ طبیعی را مهار کنیم، این جهش رشد را از بین می‌بریم. وقتی بعداً درمان را قطع کنیم، دیگر آن جهش رشد به همان شکل برنمی‌گردد. در نتیجه ممکن است قد نهایی حتی کوتاه‌تر از حد انتظار شود؛ بنابراین این تصور که هرچه بلوغ را دیرتر کنیم، قد بلندتر می‌شود،کاملاً اشتباه است.

متأسفانه گاهی خانواده‌ها اصرار دارند، چون چیزی شنیده‌اند، اما مفهوم علمی آن را دقیق نمی‌دانند. رسانه‌ها باید در این زمینه آموزش بدهند. آگاهی‌رسانی بسیار مهم است.

تعریف دقیق سن بلوغ زودرس در دختران: شروع علائم قبل از ۷ سالگی قطعاً زودرس محسوب می‌شود. بین ۷ تا ۸ سال نیاز به بررسی دارد (سن استخوانی، سرعت پیشرفت، و رشد قد).

در پسران: قبل از ۹ سالگی زودرس محسوب می‌شود.

مشکل اینجاست که بسیاری از مادران زمان دقیق شروع بلوغ را به خاطر ندارند. وقتی کودک ۹ ساله مراجعه می‌کند و می‌گوییم از چه زمانی شروع شده، پاسخ می‌دهند نمی‌دانم. در حالی که دانستن زمان شروع بسیار مهم است.

تجربه‌های درمانی

در طول سال‌ها کار حرفه‌ای، با موارد بسیار جالبی برخورد کرده‌ام. خوشبختانه شکست درمانی هیچ‌وقت نداشتم، اما بعضی پرونده‌ها واقعاً ماندگار بودند. یکی از عجیب‌ترین موارد، کودکی بود که با فلج کامل بدن مراجعه کرد. فقط سرش حرکت می‌کرد و بقیه‌ی بدن فلج بود. بررسی کردم و دیدم فشار خونش بالا و پتاسیم خونش پایین است. این ترکیب بسیار مهم است. هورمونی به نام مینرالوکورتیکوئید وجود دارد که باعث جذب سدیم و دفع پتاسیم می‌شود. وقتی بیش از حد ترشح شود، فشار خون بالا می‌رود و پتاسیم پایین می‌آید. به این فکر افتادم که شاید از قشر غده‌ی فوق‌کلیه ترشح بیش از حد وجود دارد. آن زمان آزمایش‌های دقیق در دسترس نبود. حدود یک ماه طول کشید تا بر اساس شواهد بالینی به تشخیص رسیدم. دارویی تجویز کردم که روی گیرنده‌ی همان هورمون اثر می‌گذارد و آن را مهار می‌کند. پس از شروع درمان، حال کودک به‌طور چشمگیری بهتر شد و فلجی برطرف شد. چند وقت بعد خانواده، خواهر بزرگ‌ترش را آوردند. او هم فشار خون بسیار بالا داشت. برای یک نوجوان ۱۴ ساله فشار ۲۴ روی ۱۲ رقم بسیار خطرناکی است. بررسی کردم، همان مشکل را داشت. درمان شد و حالش خوب شد.

بعداً سایر فرزندان خانواده را هم بررسی کردم و در یکی دیگر از کودکان هم علائم مشابهی دیده شد. این نشان می‌داد با یک اختلال خانوادگی نادر رو‌به‌رو هستیم.

این‌گونه موارد به انسان یادآوری می‌کند که در پزشکی باید همیشه به فکر علت زمینه‌ای بود و فقط به ظاهر علائم اکتفا نکرد.

کشف یک بیماری نادر؛ از ایران تا جهان

در بررسی سه کودک از یک خانواده که همگی فشار خون بالا و پتاسیم پایین داشتند، با وضعیتی رو‌به‌رو شدم که در ابتدا هیچ علامت ظاهری مشخصی نداشت، اما از نظر آزمایشگاهی کاملاً غیرطبیعی بود. هر سه کودک به درمان پاسخ دادند، اما سؤال اصلی برای من این بود که علت دقیق این اختلال چیست؟

با مطالعه‌ی منابع علمی متوجه شدم در یکی از کتاب‌ها تنها یک خط درباره‌ی بیماری‌ای نوشته شده که علت آن ناشناخته است؛ بیماری‌ای که ظاهراً مانند افزایش آلدوسترون عمل می‌کند، اما در واقع آلدوسترون بالا نیست. در آن زمان فقط ۷ مورد در دنیا گزارش شده بود و متأسفانه همه‌ی آن بیماران فوت کرده بودند.

اولین گزارش این بیماری توسط یک پروفسور در نیویورک منتشر شده بود. با آن مرکز مکاتبه شد و پیشنهاد دادند که کودکان به آمریکا بروند تا بررسی دقیق‌تر انجام شود. حتی ۵۰۰۰ دلار هزینه کرده بودند، اما در نهایت به‌دلیل مشکلات ویزا فقط اجازه‌ی سفر من با کودکان داده شد، نه پدرشان. من قبول نکردم که بدون پدر، سه کودک بیمار را به آمریکا ببرم. تصمیم گرفتم در ایران بمانم و مسیر علمی را ادامه بدهم.

به این نتیجه رسیدم که احتمالاً مشکل از آنزیمی در کلیه است که هورمون کورتیزول را به کورتیزون تبدیل می‌کند.

کورتیزول: هورمونی از غدد فوق‌کلیه که فشار خون و قند خون را تنظیم می‌کند.

کورتیزون: شکل غیرفعال آن که باید دفع شود.

اگر این آنزیم دچار نقص شود، کورتیزول به‌درستی غیرفعال نمی‌شود و اثر مینرالوکورتیکوئیدی پیدا می‌کند؛ یعنی مثل آلدوسترون عمل می‌کند و باعث افزایش فشار خون و کاهش پتاسیم می‌شود. به این حالت افزایش ظاهری مینرالوکورتیکوئید می‌گویند.

برای اثبات این فرضیه باید متابولیت‌های ادرار ۲۴ ساعته اندازه‌گیری می‌شد، کاری که آن زمان در ایران امکان‌پذیر نبود؛ بنابراین با یک مرکز در آلمان مکاتبه کردم. آنها ابتدا تصور کردند منظورم آنزیم دیگری است، اما توضیح دادم که دقیقاً درباره‌ی ۱۱β-HSD۲ صحبت می‌کنم. در نهایت از شهری در آلمان که یکی از اساتیدش این روش را در نیویورک آموخته بود، برایم محفظه‌های مخصوص جمع‌آوری نمونه فرستادند.

سه کودک را با احتیاط در بخش بستری کردم، تحت کنترل دقیق فشار خون. با دقت و نگرانی فراوان ادرار ۲۴ ساعته جمع‌آوری شد. خودم شخصاً طبق دستورالعمل نمونه‌ها را آماده کردم و با یخ خشک از طریق شرکت حمل‌ونقل به آلمان فرستادم. مدتی بعد در یک کنگره‌ی علمی، یکی از اساتید آزمایش را به من نشان داد و گفت: «تشخیص شما درست بود.» آن لحظه برای من یکی از مهم‌ترین لحظات علمی زندگی‌ام بود.

بعد از بازگشت، DNA بیماران استخراج شد و برای بررسی ژنتیکی به آمریکا ارسال شد. یک شب ساعت ۳ بامداد از نیویورک تماس گرفتند و گفتند: «Congratulatios» (تبریک می‌گوییم.) یک جهش ژنی در آنزیم ۱۱β-HSD۲ شناسایی شده بود. این جهش باعث می‌شد کورتیزول غیرفعال نشود و مانند آلدوسترون عمل کند. این اولین گزارش موفق از این بیماری با پیگیری طولانی‌مدت بود و مهم‌تر از همه، این سه کودک زنده ماندند، رشد کردند، ازدواج کردند و حتی صاحب فرزند شدند. برخلاف موارد قبلی دنیا که همگی فوت کرده بودند. در مقاله‌ی نهایی، پس از پیگیری ۱۸ ساله‌ی بیماران، نام من به‌عنوان نویسنده‌ی اول ثبت شد.

عضویت در انجمن اروپایی غدد اطفال

پس از ارائه‌های متعدد در کنگره‌های بین‌المللی، از سوی انجمن اروپایی غدد اطفال دعوت شدم. ابتدا عضویتم به‌دلیل غیراروپایی بودن با مخالفت برخی اعضا رو‌به‌رو شد. سال بعد، در جلسه‌ای در کانادا، بندی به اساس‌نامه اضافه شد با عنوان «Extraordinary Member» یعنی عضویت برای افراد برجسته‌ی خارج از اروپا. دوباره رزومه ارسال کردم و رأی‌گیری انجام شد. پذیرفته شدم و به‌عنوان اولین عضو غیراروپایی آن انجمن انتخاب شدم. بعد‌ها اعضایی از ۹۱ کشور مختلف اضافه شدند.

جایزه‌ی بین‌المللی ۲۰۲۳

در سال ۲۰۲۳ در کشور هلند در شهر لاهه انجمن اروپایی غدد اطفال که بزرگ‌ترین انجمن اروپایی در این رشته است و ۱۲۰۰ عضو از ۹۱ کشور دارد و در هر کنگره ۳۵۰۰ نفر شرکت می‌کنند سه پروفسور برجسته‌ی اروپایی من را به این کنگره معرفی کردند رزومه‌ی خودم را برای آنها فرستادم در کمیته‌ی جایزه بررسی کردند و من را به‌عنوان برترین پزشک متخصص غدد کودکان انتخاب کردند. رزومه‌ام شامل موارد زیر بود: بیش از ۱۹۰ مقاله‌ی علمی.

حدود ۱۷۰–۱۸۰ سخنرانی بین‌المللی (در ایتالیا، چین، کره، دبی و...)

راهنمایی حدود ۷۵ پایان‌نامه.

آموزش حدود ۸۵۰۰ دانشجو.

سه کشف علمی مهم، تعادل میان خانواده و طبابت است. در مقاله‌های علمی اخیر، اسم من در بین ژنتیست‌ها به‌عنوان نویسنده‌ی اول ذکر شده است. وقتی بعد از ۱۸ سال به شرح حال بیماران پرداختم، نوشتم که در طول این سال‌ها آنها بزرگ شده‌اند، ازدواج کرده‌اند، بچه‌دار شده‌اند و زندگی‌شان را ساخته‌اند؛ و به‌طور افتخارآمیز، اسم من به‌عنوان نویسنده‌ی اول در مقالات ثبت شد.

توصیه‌های مهم برای سلامت هورمونی کودکان

سلامت هورمونی چیز جداگانه‌ای از سلامت عمومی نیست. مهم‌ترین توصیه‌ها این است که تغذیه کامل شامل شش گروه غذایی داشته باشند. خانواده‌ها پیشگیری از چاقی کنند (چاقی باعث جلو افتادن سن استخوانی و کوتاه شدن قد نهایی می‌شود) ورزش روزانه ۲۰ تا ۳۰ دقیقه حتماً داشته باشند. دقت کنید، بیش از یک ساعت ورزش شدید می‌تواند به رشد آسیب بزند. کاهش مصرف شیرینی، نوشابه و تنقلات پرکالری نیز از موارد بسیار مهم است.

بازگشت از آمریکا؛ انتخاب آگاهانه

وقتی از آمریکا برگشتم، حتی برای سال تحصیلی بعدی بچه‌ها نامه‌ای از وزارت آموزش‌وپرورش گرفتم تا تحصیل‌شان در آمریکا تأیید شود و مشکلی برای ادامه‌ی درس در ایران نداشته باشند. اساتید آمریکایی خیلی اصرار داشتند که در آن‌جا بمانیم. امکانات فراهم بود، شرایط خوب بود، اما من تصمیمم را گرفته بودم. دلم می‌خواست برگردم و در کشور خودم کار کنم. در آن زمان که کارم را در رشته‌ی غدد کودکان شروع کردم، تقریباً تنها بودم و این وظیفه را بر دوش خودم می‌دانستم که باید بمانم و به هم‌وطنان خودم خدمت کنم.

توصیه به نسل جدید پزشکان

اگر بخواهم به پزشکان جوان توصیه‌ای بکنم، چند نکته‌ی اساسی است: پزشکی علمِ همیشه نو است. نمی‌شود گفت کتاب خواندم و تمام شد. هر هفته مقاله‌ی جدید منتشر می‌شود. باید همیشه به‌روز بود. اهل مطالعه باشید. پزشکی بدون مطالعه‌ی مداوم معنا ندارد. خدمت به مردم را اصل بدانید، نه پول را.

من همیشه به دانشجویان می‌گویم: «دنبال پول نباشید. علم شما باید باعث پیشرفت کشور شود. پول به‌تدریج می‌آید، اما اگر هدف اصلی شود، مسیر عوض می‌شود. حلال بودن مهم‌تر از زیاد بودن است. پول حرام برکت ندارد. ممکن است ثروت زیاد باشد، اما دل خوش نباشد.» پدرم همیشه می‌گفت خوشبختی به پول نیست. مثال می‌زد: ممکن است کسی باغ بزرگی داشته باشد، اما تنها باشد؛ و کسی در خانه‌ای کوچک، اما در کنار خانواده‌اش دل‌خوش زندگی کند. خوشبختی در آرامش و رضایت است، نه در رقم حساب بانکی.

اگر بخواهم درباره‌ی وضعیت فعلی دانشجویان پزشکی، به‌ویژه فوق‌تخصص‌های غدد اطفال صحبت کنم، باید بگویم به نظر من از نظر تلاش و کوشش تفاوتی با گذشته ندارند؛ همچنان با جدیت کار می‌کنند و کارشان علمی است و جنبه‌ی تجاری ندارد. هر زمان هم که مواردی به دست من می‌رسد، می‌بینم درمان اختلالات غدد با دقت و بر اساس اصول علمی انجام می‌شود. در حال حاضر ما در مرتبه‌ی علمی همپای کشور‌های پیشرفته هستیم. مقالات علمی که ارائه می‌دهیم و شرکت در کنفرانس‌ها و سمینار‌های جهانی، به ما در پیشبرد موفقیت‌های علمی کمک شایانی کرده است. در سال‌های گذشته ما کمبود‌های بسیار زیادی داشتیم؛ نه‌تنها در غدد، بلکه در بسیاری از رشته‌ها. آن زمان بیماری‌های عفونی حتی برخی بیماری‌هایی که امروز کمتر می‌بینیم، در کودکان شایع‌تر بود. امکانات محدود بود و دسترسی‌ها کم. اما امروز از نظر علمی با وجود اینترنت و ارتباطات گسترده از دنیا عقب‌تر نیستیم، اگر این ارتباطات محدود نشود، می‌توانیم کاملاً در جریان علم روز دنیا باشیم. ارتباط با پروفسور‌ها و مراکز علمی خارج از کشور برای پیشرفت علمی بسیار مهم است. اینترنت برای علم یک ابزار حیاتی است. البته ممکن است در فضای مجازی مطالب غیرعلمی هم منتشر شود، اما اصل موضوع این است که ارتباطات بین‌المللی علمی برای ما ضروری و ارزشمند است.

نقش زنان در تاریخ و اسلام

در طول مطالعاتم، قرآن و تاریخ زنان را بررسی کردم و دیدم که قرآن به زنان احترام ویژه‌ای قائل است. به‌عنوان مثال، در قرآن آمده که زنان باید زیبایی‌های خود را بپوشانند و حقوق‌شان رعایت شود. در زمان حضرت علی‌علیه‌السلام و

حضرت فاطمه‌سلام‌الله‌علیها، زنان در مجالس سیاسی حضور فعال داشتند. این نشان‌دهنده‌ی ارزش و جایگاه زنان در اسلام است، در حالی که قبل از ظهور اسلام، در برخی جوامع عربی دختران زنده به گور می‌شدند و حق و حرمت زن رعایت نمی‌شد.

در ایران باستان نیز زنان جایگاه و اجر و قرب خاصی داشتند؛ نمونه‌ی آن پوراندخت و آذرمی دخت است. این تفاوت‌ها نشان‌دهنده‌ی تمدن و ارزش‌های ایرانی و اسلامی‌است.

موفقیت یعنی چه؟

برای من موفقیت یعنی: در هر کاری که انجام می‌دهی، خودت از خودت راضی باشی و بدانی که به دیگران خیر رسانده‌ای.

راز ماندگاری

اگر بخواهم صادقانه بگویم، دعای مردم و توکل به خدا مهم‌ترین عامل بوده است. همیشه با توکل جلو رفتم. باور دارم اگر انسان برای مردم خدمت کند، عزت واقعی را خدا می‌دهد. هنگامی که برای جامعه خدمت می‌کنید، خداوند عزت و رضایت به شما می‌دهد. حتی در مواجهه با رقابت و حسادت‌ها، موفقیت واقعی از جانب خداوند حاصل می‌شود و توکل به او همیشه راهگشا ست.

دفاع از نام خلیج فارس

در یکی از کنگره‌های علمی در امارات، وقتی نام خلیج را بدون پسوند صحیح و به‌عنوان خلیج عربی به کار بردند، من تأکید کردم که نام درست آن خلیج فارس است. نام این خلیج از گذشته‌های دور خلیج فارس بوده و تا ابد هم خلیج فارس خواهد بود. این را از روی تعصب بی‌منطق نگفتم؛ از روی هویت گفتم. میهن‌دوستی را از پدرم آموختم. همیشه می‌گفت: «این خاک را با هیچ جای دنیا عوض نمی‌کنم.» امکان مهاجرت داشت، اما نرفت. ما یاد گرفتیم که وطن‌دوستی با وطن‌پرستی فرق دارد؛ پرستش مخصوص خداست، اما دوست داشتن وطن یک فضیلت است. وقتی آن جمله را گفتم، فکر نمی‌کردم چنین بازتاب گسترده‌ای داشته باشد. بعداً یکی از شاگردانم آن را در فضای مجازی منتشر کرد و موجی از محبت مردم آغاز شد. از شهر‌های مختلف ایران و حتی از کشور‌های دیگر پیام و هدیه فرستادند. معلمی از کهگیلویه و بویراحمد نامه نوشت و اجازه خواست این ماجرا را برای شاگردانش تعریف کند. از اروپا تماس گرفتند. مردم با احساس و محبت واکنش نشان دادند. من همیشه می‌گویم ایران با مردمش زنده مانده است. ایران سرزمین اقوام، فرهنگ‌ها و آیین‌های مختلف است، اما همه زیر نام ایران معنا پیدا می‌کنند. این همه ابراز احساسات مردم نشان می‌دهد که مردم ایران واقعاً وطن‌شان را دوست دارند. ایران با وجود حملات مغول، اسکندر و سایر وقایع تاریخی، همچنان ایران باقی مانده است. مردم ما عرق ملی دارند و این عرق ملی چیز کمی نیست؛ ایران ۷ هزار سال تاریخ دارد! شوخی نیست. در مقابل، آمریکا و کشور‌های اروپایی که خیلی تازه هستند؛ شهر ساخته‌اند، کشور ساخته‌اند و تاریخ‌شان کوتاه است.

یک اروپایی به من گفته بود: «کشور ما اصلاً به‌اندازه‌ی ولیعصر شما نیست.» واقعاً همین‌طور است؛ ایران قدمتی دارد که قابل مقایسه نیست و مردمش ارزش وطن را می‌دانند. ایران با اقوام مختلف، کیش‌های مختلف و آداب و رسوم متفاوت، اما همه در نام ایران متحد هستند.

نگاه به خانواده و هویت

در یکی از کنگره‌ها، خانمی از من پرسید آیا با حجاب ناراحت نیستم؟ توضیح دادم که انتخاب من آگاهانه است. اتفاقاً گفت‌و‌گو به موضوع خانواده کشیده شد و یک پزشک آمریکایی گفت که در کشورشان مفهوم خانواده بسیار کم‌رنگ شده است و این او را ناراحت می‌کند. من معتقدم استحکام خانواده یکی از سرمایه‌های فرهنگی ماست. این سرمایه را باید حفظ کرد.

کلام آخر...

وطن داشتن نعمت بزرگی است. باید قدرش را بدانیم. با علم، با اخلاق، با خدمت. اگر هر کس در هر جایگاهی که هست، کارش را درست انجام دهد و نیتش خیر باشد، کشور پیش می‌رود.

من همیشه گفته‌ام: «خدایا از من راضی باش.» اگر او راضی باشد، بقیه‌ی مسائل خودبه‌خود حل می‌شود. یادتان نرود در هر قدمی که بر می‌دارید بگویید: «وَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ وَکَفَی بِاللَّهِ وَکِیلاً»

و توکل بر خدا کن، و همین بس که خدا حافظ و مدافع انسان باشد.

گزارش خطا