کد خبر: ۶۸۱۱
۱۴۰۴/۱۲/۰۵ ۱۰:۰۷
جریان‌شناسی ردپای جمعیت موسوم به امام علی

یک فرقه‌ی منحلـــه

درست در بحبوحه‌ی حوادث تلخ دی‌ماه ۱۴۰۴ بود که خبر گروه‌های مشارکت‌کننده در ناامنی‌ها نقل محافل شد، در بین گروهک‌ها و آنچه آن را ایادی استکبار می‌دانیم، یک نام به‌صورت علنی از آمریکا خواست تا به ایران حمله کند، جمعیت امام علی از آن دست از سازمان‌های به‌ظاهر مردم‌نهاد است که می‌شود برایش کارکرد‌های گوناگونی متصور شد.

یک فرقه‌ی منحلـــه

پای‌مان را در خم اول کوچه تاریخ می‌گذاریم، آسه‌آسه و با احتیاط روی سنگ‌فرش‌های کاغذی نسخه‌های خطی و چاپی قدم برمی‌داریم تا مبادا در تاریک و روشن وقایع و حوادث چیزی از قلم بیفتد و اتفاقی نگفته بماند.

تاریخ معاصر ایران پر است از ناگفته‌هایی که روی دیگر سکه را به ما نشان می‌دهد. در این میان آدم‌های جریان‌ساز و جریان‌های آدم‌سازی هستند که گذشته و حال و آینده را ساخته‌اند، کافی است آنها را مثل قطعه‌های پازل کنار هم بچینیم و بعد سر فرصت معمای حل شده را تماشا کنیم، و بالأخره در جریان‌شناسی تاریخی سرکی به مهم‌ترین وقایع فرهنگی، اجتماعی و سیاسی می‌کشیم و با نگاهی نو در کنار جریان‌ها به شخصیت‌های اثرگذار می‌پردازیم.

درست در بحبوحه‌ی حوادث تلخ دی‌ماه ۱۴۰۴ بود که خبر گروه‌های مشارکت‌کننده در ناامنی‌ها نقل محافل شد، در بین گروهک‌ها و آنچه آن را ایادی استکبار می‌دانیم، یک نام به‌صورت علنی از آمریکا خواست تا به ایران حمله کند، جمعیت امام علی از آن دست از سازمان‌های به‌ظاهر مردم‌نهاد است که می‌شود برایش کارکرد‌های گوناگونی متصور شد. جمعیت امام علی که پس از سال‌ها جاسوسی و سیاه‌نمایی علیه وضعیت اجتماعی در کشور، نهایتاً از سوی جامعه طرد شد و سپس به خارج از کشور مهاجرت کرد به ظاهر با استفاده از هویت مدنی و پیشینه‌ی فعالیت‌های بشردوستانه، سعی کرد بیش از رسانه‌های خارجی در افکار عمومی بین‌المللی اثرگذاری مضاعف داشته باشد؛ این مجموعه اخیراً مواضعی داشته که در لفافه به بالا بودن غیرعقلانی شمار جان‌باختگان در ایران اشاره دارد و در چارچوب لزوم اقدام خارجی برای مهار ناآرامی‌های کشور اظهارنظر کرده است، بررسی انجمن به ظاهر خیریه‌ی امام علی و روند فعالیت‌های مخرب آنها در قالب یک جریان اجتماعی که پیوند عمیقی با اپوزوسیون خورده است می‌تواند کارکرد مناسبات جهانی که در پوشش‌های گوناگون وارد ایران می‌شوند را شناخت:

نجمن خیریه یا مرکز جاسوس‌پروری

گاهی برای فهم ماهیت یک نهاد، نباید به آنچه می‌گوید خیره شد؛ باید دید در طول زمان، کجا ایستاده، با چه کسانی پیوند خورده و در بزنگاه‌ها چه نقشی بازی کرده است. تجربه‌ی نهاد‌های به‌ظاهر مردمی نشان داده است که برخی از آنها، نه برای حل مسئله‌های اجتماعی، بلکه برای شبکه‌سازی آرام در میان اقشار ضعیف و فعالان اجتماعی طراحی می‌شوند؛ شبکه‌هایی که در روز‌های عادی، لباس خیرخواهی به تن دارند و در لحظه‌های حساس، ناگهان به بازیگر سیاسی تبدیل می‌شوند؛ بی‌نیاز از روتوش، اما دقیق و مأموریت‌محور.

جمعیت امام علی از همین دست نهادهاست. مجموعه‌ای که از سال ۱۳۷۸ با پرچم فعالیت‌های امدادی و بشردوستانه وارد میدان شد، اما به‌تدریج، از یک فعالیت اجتماعی ساده عبور کرد و به یک تشکیلات ایدئولوژیک بسته با رفتار‌های شبه‌فرقه‌ای بدل شد. تمرکز هدفمند بر مناطق محروم، جذب جوانان آرمان‌خواه و پاک‌نیت و سپردن میدان عمل به نیرو‌های پایین‌رده‌ای که از لایه‌های پنهان تصمیم‌سازی بی‌خبر بودند، بخشی از الگوی ثابت این مجموعه بود.

در این ساختار، خیرخواهی نه هدف، بلکه ابزار بود؛ ابزاری برای اعتمادسازی، مرجعیت‌سازی کاذب و شکل‌دهی به حلقه‌ای مطیع که فرمان را نه از متن جامعه، بلکه از هسته‌ای محدود و غیرپاسخگو دریافت می‌کرد. نتیجه آن شد که در بزنگاه‌های سیاسی و اجتماعی، این شبکه‌ی به‌ظاهر مردمی، دقیقاً در همان نقطه‌ای ایفای نقش کرد که پازل دشمن به آن نیاز داشت؛ حضوری مقطعی، پررنگ و حساب‌شده، بدون آنکه بدنه‌ی جوان و مخلص آن، از مأموریتی که برایش تعریف شده بود، تصویر روشنی داشته باشد.

مرور سرگذشت جمعیت امام علی، در واقع مرور یک الگوی آشناست؛ نفوذ از مسیر احساس، سازماندهی در پوشش انسان‌دوستی و کنش سیاسی در لحظه‌ی بحران. الگویی که اگر به‌درستی فهم نشود، دوباره و با نامی تازه، خود را بازتولید خواهد کرد.

آغاز انحراف

نکته‌ی مهم، اما آنجاست که انحراف جمعیت امام علی، محصول انحرافات مقطعی یا فشار‌های بیرونی نبود؛ ریشه‌ها از همان روز‌های نخست کاشته شده بودند. بررسی روایت‌های درون‌تشکیلاتی و آنچه بعد‌ها از محافل خصوصی این مجموعه افشا شد، نشان می‌دهد که پروژه‌ی فاصله‌گیری از مبانی دینی و جایگزینی آن با یک قرائت شخصی، مبهم و التقاطی، از ابتدای شکل‌گیری خیریه در دستور کار هسته‌ی مرکزی قرار داشت.

مطابق اسناد و شهادت‌های منتشرشده از شرکت‌کنندگان در کلاس‌های آموزشی این مجموعه، شارمین میمندی‌نژاد که عملاً نقش سرکرده‌ی فکری و تشکیلاتی را ایفا می‌کرد در پی آن بود که در دل فعالیت‌های به‌ظاهر انسان‌دوستانه، یک جریان فکری بسته و مرجعیت‌محور ایجاد کند؛ جریانی که نه به نهاد دین پاسخگو بود، نه به سنت‌های فکری رسمی جامعه و نه حتی به قواعد شفاف فعالیت‌های مدنی.

آغاز این مسیر، کلاس‌هایی با عناوینی فریبنده و شبه عرفانی مانند «رهیافت به درون» بود؛ جلساتی که نه با هدف تعمیق ایمان، بلکه برای تخریب تدریجی باور‌های دینی و جایگزینی آن با قرائت شخصی رهبر تشکیلات طراحی شده بودند. به‌گفته‌ی یکی از شرکت‌کنندگان این جلسات، در کلاس‌ها صراحتاً القا می‌شد که «خدایی که جامعه قبول دارد، خدایی نیست که باید به آن باور داشت»؛ گزاره‌ای که عملاً به معنای نفی دیانت اجتماعی و قطع پیوند فرد با مرجعیت دینی و فرهنگی جامعه بود.

نتیجه‌ی این فرآیند، تکان‌دهنده، اما قابل پیش‌بینی است؛ پس از تنها یک ترم، از میان ۳۵ شرکت‌کننده، فقط ۳ نفر بر باور پیشین خود نسبت به اسلام باقی می‌مانند و سایرین، تحت تأثیر فضای القایی و تکنیک‌های روانی این جلسات، دچار تغییر بنیادین در اعتقادات خود می‌شوند. این آمار، نه یک اتفاق، بلکه خروجی دقیق یک مهندسی فکری هدفمند است؛ مهندسی‌ای که به‌جای آموزش، به «بازسازی ذهن» می‌پردازد.

چنین الگویی، بیش از آن‌که به یک خیریه شباهت داشته باشد، به رفتار‌های کلاسیک تشکیلات‌های شبه‌فرقه‌ای نزدیک است؛ جایی که رهبر، خود را در جایگاه مرجع فکری می‌نشاند، روایت‌های رسمی را تخطئه می‌کند و با تضعیف تدریجی باور‌های پیشین، اعضا را به وابستگی فکری و عاطفی به هسته‌ی مرکزی سوق می‌دهد. در این چارچوب، فعالیت اجتماعی تنها پوششی است برای پیشبرد یک پروژه‌ی عمیق‌تر؛ تولید نیروی اجتماعیِ بی‌ریشه، مطیع و آماده‌ی استفاده در بزنگاه‌های خاص.

از همین منظر است که نمی‌توان انحرافات بعدی جمعیت امام علی را تصادفی یا واکنشی دانست. آنچه در سال‌های بعد در عرصه‌ی سیاسی و رسانه‌ای بروز کرد، امتداد طبیعی همان بذر‌هایی بود که در کلاس‌های بسته و جلسات به‌ظاهر خودشناسانه کاشته شده بود.

قرآن در سکوت!

ابعاد این انحراف فکری، زمانی نگران‌کننده‌تر می‌شود که ادعا‌های شخصی رهبر تشکیلات، رنگ و بوی مرجعیت معنوی خودخوانده به خود می‌گیرد. شارمین میمندی‌نژاد، بنا بر روایت‌های منتشرشده از درون این مجموعه، مدعی مأموریتی ویژه برای «تفسیر قرآن» بود؛ مأموریتی که نه بر پایه‌ی تحصیل در علوم دینی، نه اجتهاد و نه حتی سیر متعارف آموزشی، بلکه بر اساس خوابی منسوب به پدرش تعریف می‌شد. خوابی که در آن، به‌زعم وی، به او گفته شده بود: «تو سکوت کن؛ همه‌چیز به تو گفته می‌شود.»

این ادعا، در حالی مطرح می‌شد که حتی منتقدان حداقلی این جریان نیز تأکید داشتند او فاقد هر گونه صلاحیت تخصصی در حوزه‌ی علوم قرآنی، حدیث و فقه است. با این حال، این فقدان نه‌تنها مانع اظهار نظر‌های صریح و هنجارشکنانه نشد، بلکه در برخی موارد، به زیر سؤال بردن آشکار منابع معتبر دینی و سنت روایی شیعه انجامید.

حساسیت‌ها زمانی به اوج می‌رسد که از وی نقل شده است: «کل حدیث که تکان نخورده، یک کلمه جابه‌جا شده… حالا حدیث قدسی ساختیم و به امام بستیم، باشد؛ ایراد ندارد!» جمله‌ای که عملاً به معنای عادی‌سازی جعل حدیث و تخطئه‌ی بنیان اعتماد دینی است. در موضعی دیگر، درباره‌ی روایتی می‌نویسد: «حدیث در معنی و مفهوم لنگ می‌زند… نه عقل را خوش می‌آید و نه فطرت را.» گزاره‌ای که در ظاهر، نقد عقلانی جلوه داده می‌شود، اما در واقع، حکم کلی و خودبنیاد علیه میراث روایی صادر می‌کند.

بر اساس همین روایت‌ها، در ترم‌های بعدی و کلاس‌هایی با سطح بالاتر، این نگاه از نقد گزینشی عبور کرده و به انکار، تمسخر و تخریب برخی وقایع تاریخی ـ مذهبی می‌رسد. چنان‌که در واکنش به روضه‌ها و نقل‌های مربوط به شهادت حضرت فاطمه زهراسلام‌الله‌علیها، با ادبیاتی توهین‌آمیز می‌گوید: «این داستان‌های مهمل که نه به عقل جور درمی‌آید و نه برازنده‌ی مولاست؛ من نمی‌دانم کدام شیخ مریض اینها را بافته و اینها هم همان را نشخوار می‌کنند. آخر این چه مرد و دامادی است که نمی‌تواند حال اینها را بگیرد و از درِ خانه‌ی خود حفاظت کند؟»

چنین ادبیاتی، نه صرفاً یک اظهار نظر شخصی، بلکه نقطه‌ی انفصال کامل از باور‌های مشترک دینی جامعه‌ی شیعه است؛ ادبیاتی که در هر ساختار علمی یا حوزوی، نه نقد، بلکه هتک و تحریف تلقی می‌شود. قرار گرفتن این مواضع در دل یک تشکیلات به‌ظاهر خیریه، نشان می‌دهد پروژه‌ی مورد نظر، تنها «کمک اجتماعی» نبوده، بلکه بازسازی اعتقادی اعضا بر مبنای ذوق، سلیقه و مرجعیت خودساخته‌ی یک فرد را دنبال می‌کرده است.

غرق در گناه.

اما شاید خطرناک‌ترین لایه‌ی این تشکیلات، نه در کنش‌های اجتماعی یا مواضع سیاسی، بلکه در ادعا‌های مکاشفه، تجربه‌های شبه‌عرفانی و بازتعریف بیمارگونه نسبت با امر قدسی نهفته باشد؛ جایی که رهبر تشکیلات، خود را از جایگاه یک فعال اجتماعی، به سطح «واسطه‌ی امر غیبی» ارتقا می‌دهد و مرز‌های اعتقادی را درهم می‌شکند.

در روایت‌هایی که از زبان خود شارمین میمندی‌نژاد منتشر شده، او مدعی رؤیت روح امیرالمؤمنین علی‌علیه‌السلام با فرقی شکافته می‌شود؛ روایتی که پنجشنبه ۸ فروردین ۱۳۸۷ آن را نقل می‌کند و با جزئیات، تجربه‌ای موسوم به «مکاشفه» را شرح می‌دهد: «وقتی از داخل خانه در آن شب بیرون آمدم، او را نورانی بر فراز دست باد دیدم که با فرقی شکافته به سختی می‌گریست. انگار که آنی تمام دردش به جانم زده باشد، مرا از خود بی‌حال کرد.».

اما این روایت، نه‌تنها به همین ادعا ختم نمی‌شود، بلکه به نقطه‌ای به‌مراتب هولناک‌تر می‌رسد؛ جایی که وی مدعی می‌شود این روح در کالبد او حلول کرده و برای رهایی از این «حضور»، به انجام آگاهانه‌ی گناه متوسل شده است: «از خانه‌ی قدیمی مست بیرون زدم تا به خانه رسیدم؛ قلبم داشت کنده می‌شد و در دهانم می‌آمد. پیش خود گفتم ماهواره را روشن کنم و در کانال‌ها بگردم تا شاید در هیزگری بتوانم اندکی جانم را به کثافت بکشم تا او امیرالمؤمنین‌علیه‌السلام از قفسه‌ی تن و روح من که طاقت وجود او را نداشت بیرون رود.»

در اینجا، گناه نه یک لغزش انسانی، بلکه ابزار آیینی برای دفع امر مقدس معرفی می‌شود؛ وارونگی‌ای خطرناک که در منطق دینی، نه‌تنها بی‌سابقه، بلکه صریحاً انحرافی و ضددینی تلقی می‌شود. «غرق شدن در گناه» به‌عنوان راه رهایی از حضور امام، دقیقاً همان نقطه‌ای است که عرفان، به ضدخود بدل می‌شود.

این ادعاها، پیامد تشکیلاتی نیز پیدا می‌کند. شارمین به‌دنبال این روایت، نام مجموعه را از «جمعیت اولین برادر بزرگ‌تر» به «جمعیت امام علی‌علیه‌السلام» تغییر می‌دهد. تغییری که صرفاً نمادین نیست؛ بلکه حامل یک جابه‌جایی معنایی خطرناک است. مریدانی که تا پیش از آن او را «برادر بزرگ‌تر» خطاب می‌کردند، حالا باید «امام علی‌علیه‌السلام» را در کالبد او ببینند؛ یا دست‌کم، چنین القایی در فضای تشکیلات شکل می‌گیرد.

این معنا‌سازی، حتی در ادبیات رسمی مجموعه نیز بازتاب پیدا می‌کند. چنان‌که در مقطعی، تارنمای رسمی جمعیت در توصیف شارمین می‌نویسد: «آقای میمندی‌نژاد در میان اعضای جمعیت جایگاه ویژه‌ای دارد که منش و رفتار مسیح‌علیه‌السلام و دردمندی و مسئولیت علی‌علیه‌السلام را در یاد زنده می‌کند.» جمله‌ای که عملاً رهبر یک خیریه را در جایگاهی شبه‌قدسی و فراتر از انسان عادی می‌نشاند.

ماجرا به همین‌جا ختم نمی‌شود. بنا بر روایت‌ها، شارمین در جلسات عمومی، مدعی مشاهده‌ی سایر ائمه نیز می‌شود و این مسیر را تا جایی پیش می‌برد که تشکیلاتش، در برابر شعائر مرسوم دینی و مذهبی، مناسک آیینی خودساخته وضع می‌کند؛ آیین‌هایی که به‌تدریج جایگزین سنت‌های جاافتاده‌ی مذهبی می‌شوند و مریدان، به‌جای حضور در مناسک عمومی دین، به شرکت در این مراسم تشکیلاتی تشویق می‌شوند.

«کعبه‌ی کریمان» و «سعی‌ِ هاجر» در ایام حج؛ «طفلان مسلم» و «شام عیاران» در ایام محرم؛ «کوچه‌گردان» در شب‌های قدر و نمونه‌های مشابه، تنها بخشی از این مناسک بدلی هستند؛ مناسکی که با بهره‌گیری از نماد‌های دینی، اما با محتوایی خودساخته، عملاً دین را از بستر تاریخی و اجتماعی‌اش جدا کرده و آن را در چارچوب یک تشکیلات بسته بازتعریف می‌کنند.

در این نقطه، جمعیت امام علی دیگر نه یک نهاد خیریه است و نه حتی یک جریان فکری؛ بلکه با تمامی مؤلفه‌های کلاسیک، به یک ساختار شبه‌فرقه‌ای با رهبر خودمرجع، آیین‌های اختصاصی و پیروان وابسته‌ی عاطفی و فکری شباهت پیدا می‌کند؛ ساختاری که خروج از آن، نه صرفاً ترک یک فعالیت اجتماعی، بلکه گسست از «معنویتِ تعریف‌شده توسط رهبر» تلقی می‌شود.

اما انحرافات شارمین میمندی‌نژاد و حلقه‌ی نزدیکانش، مرز‌های خطرناک‌تری را نیز نشان می‌دهد ـ مرز‌هایی که حیای اسلامی اجازه‌ی انتشار جزئیات کامل آن را نمی‌دهد. وی باور داشت که سعادت تنها از مسیر گناه قابل دستیابی است و مراجع و علما را مورد انتقاد قرار می‌دهد که نمی‌توانند درباره‌ی راه سعادت اظهارنظر کنند، مگر آنکه پیش از آن «مسیر گناه» را پیموده باشند: «تنها کسانی می‌توانند ما را از گناه بر حذر کنند که از مسیر گناه برگشته باشند؛ شرافت اعتراف یک گناه‌کار، بهتر از موعظه کاهن، کشیش یا ملایی بر منبر است.»

این دیدگاه، در رفتار شخصی او نیز نمود پیدا می‌کند. همان‌طور که خود با «هیزگردی در کانال‌های ماهواره‌ای» تلاش می‌کرد «جانش را به کثافت بکشد»، به شاگردان و مریدانش توصیه می‌کرد: «آن‌قدر فیلم غیر اخلاقی ببینید تا برایتان عادی شود.» این توصیه‌ها نشان می‌دهد که برای شارمین، ترویج ابتذال و فحشا نه خطا، بلکه ابزار آموزشی و تجربه‌ای لازم برای «رشد معنوی» تلقی می‌شد.

این الگو، ریشه در رفتار و تجربه‌های خانوادگی او نیز داشت؛ پدر شارمین، به راحتی درباره‌ی روابط غیراخلاقی خود می‌نوشت و آن را در قالب زندگی‌نامه منتشر می‌کرد. در این بستر، جمعیت امام علی به‌جای یک نهاد خیریه و آموزشی، به سکویی برای سوءاستفاده از اعتماد جوانان و دانشجویان مؤمن و داوطلب با دغدغه‌های الهی و انسانی بدل شد. پوشش فعالیت‌های بشردوستانه و آموزشی، به این تشکیلات اجازه داد تا اهداف پنهان فرهنگی و سیاسی خود را بدون روتوش و با استفاده از نیروی جوانان پاک‌نیت، پیش ببرد.

قاب سیاه از نیازمندی

جمعیت امام علی از همان آغاز، در پوشش یک نهاد خیریه و فعال اجتماعی، تلاش می‌کرد تصویری فلاکت‌بار و حاد از وضعیت کودکان و برخی مسائل زنان ارائه دهد؛ تصویری که هم حس ترحم عمومی را برمی‌انگیخت و هم زمینه‌ی جذب کمک‌های مالی و مساعدت‌های دولتی و مردمی را فراهم می‌کرد.

این مجموعه از همان ابتدا علاقه داشت فضای داخلی کشور را به سود اهداف خود، در قالب بحرانی و نگران‌کننده قاب‌بندی کند؛ به عبارت دیگر، واقعیت‌های اجتماعی، نه برای حل مسئله، بلکه برای فشار بر منابع بیرونی و مشروعیت‌بخشی به تشکیلات خود بازنمایی می‌شد. گاهی این روند چنان افراطی می‌شد که حتی مجبور بودند از افرادی که تصاویر یا روایت‌هایشان در رسانه‌ها منتشر شده بود، عذرخواهی کنند تا دستاورد تبلیغاتی، تبدیل به بحران اخلاقی و رسانه‌ای نشود.

به این ترتیب، فعالیت‌های ظاهراً بشردوستانه، هم‌زمان به ابزاری برای مهندسی افکار عمومی و تثبیت جایگاه تشکیلات در مسیر اهداف پنهان تبدیل شد؛ الگویی که در آن، «نیاز اجتماعی واقعی» بهانه‌ای برای توسعه‌ی شبکه و نفوذ فکری و سیاسی بود، نه هدف نهایی!

جمعیت سیاست‌زده

این جمعیت همواره در فضای سیاسی ادعای بی‌طرفی می‌کند؛ اما در جلسات آموزشی، جمهوری اسلامی را با بنی‌عباس مقایسه کرده و خواستار سرنگونی آن است، آنها امام خمینی‌ره را در جلسات آموزشی خود، از بلاد هند معرفی می‌کنند و دفاع مقدس را گند جنگ‌طلبان توصیف می‌کنند.

اتفاقاً در مقاطعی مانند فتنه‌ی ۸۸، جنگ سوریه و مدافعان حرم، آبان ۹۸، شهادت سردار سلیمانی و سرنگونی هواپیمای اوکراین به‌وضوح وارد فضای سیاسی شده و در زمینه‌ی حقوق بشر ایران، روایت‌های پروپاگاندای دشمن را در داخل، عینی‌سازی می‌کند. در نهایت هم محتوای تولیدی آنها به مستنداتی برای نهاد‌های بین‌المللی علیه حقوق بشر در ایران تبدیل می‌شود.

علت روشن است؛ این تشکیلات با حمایت‌های اولیه‌ی دولتی مانند دفاتر در دانشگاه‌های شریف و تهران، امکانات شهرداری و حتی بالگرد نظامی برای خدمت‌رسانی به محرومین، گسترش پیدا کرده بود؛ اما خودش یک نوع آسیب اجتماعی بود که با شبکه‌سازی در اقشار محروم، به بسیج برای روز مبادا علیه حاکمیت تبدیل شده بود.

اصل ماجرا این بود که برخی جریان‌های اصلاح‌طلب رادیکال، با درس‌گیری از اعتراضات ۸۸ و ارزیابی خود از ناتوانی در بسیج اقشار محروم، طی سال‌های اخیر به‌دنبال نفوذ در مناطق کم‌برخوردار از مسیر فعالیت‌های اجتماعی و خیریه‌ای بوده‌اند؛ الگویی که در تجربه‌های مشابهی، چون تشکیلات فتح‌الله گولن یا اخوان‌المسلمین قابل ارزیابی است. جمعیت امام علی به‌عنوان نمونه‌ای از نهاد‌های ظاهراً غیرسیاسی وارد این میدان شد و بستر برای سازماندهی اجتماعی در شرایط بحران کشور شکل داد. ماجرا نه صرفاً انحلال یک خیریه، بلکه بخشی از مواجهه‌ی حاکمیت با پروژه‌ی شبکه‌سازی اجتماعی با کارکرد سیاسی بود.

مغز‌های شستشو شده

ماهیت شستشوی مغزی شرکت‌کنندگان در کلاس‌های میمندی‌نژاد را می‌توان با سیر تکامل مبارزین اوایل انقلاب و عضویت در هسته‌های سازمان تروریستی منافقین مقایسه کرد. مدل شبکه‌سازی این تشکیلات شباهت زیادی به گولن داشت: جذب فقرا، استفاده از دختران برای جذابیت و ورود سیاسی مانند محکوم کردن نظام در سازمان ملل یا موضع‌گیری دوپهلوی درباره‌ی شهادت سردار حاج‌قاسم سلیمانی از اجزای این مدل است. نتیجه‌ی این شستشو‌های مغزی و شبکه‌سازی در بدنه‌ی محرومین، به جان باختن جوانانی نظیر محمدرضا اسکندی، از اعضای سابق جمعیت امام علی در فتنه ۱۴۰۱ می‌شود که همراه با آشوب‌گران علیه حاکمیت در خیابان حاضر می‌شوند.

التماس به ترامپ

مدت‌هاست بخشی از عناصر وابسته به «جمعیت امام علی» از کشور خارج شده و فعالیت‌های خود را در قالب برنامه‌های به‌ظاهر بشردوستانه در سطوح بین‌المللی پیگیری می‌کنند. این تشکل از سال ۲۰۱۰ موفق به اخذ مقام مشورتی عام در شورای اقتصادی و اجتماعی سازمان ملل متحد شده و از این جایگاه، دیدگاه‌ها و گزارش‌های خود درباره‌ی وضعیت داخلی ایران را در قالب مواضع یک نهاد مدنی ایرانی در مجامع بین‌المللی مطرح کرده است. این جایگاه، به مواضع این مجموعه در حوزه‌ی حقوق بشر و مسائل اجتماعی، پوشش رسمی و بستر بیان در ساختار‌های سازمان ملل اعطا کرده است.

پس از اظهارات دونالد ترامپ درباره‌ی آمار جان‌باختگان آشوب ایران و اظهاراتی توهین‌آمیز درباره‌ی رهبری جدید در ایران، جمعیت امام علی با انتشار نامه‌ای سرگشاده خطاب به سازمان ملل متحد، خواستار تشکیل سازوکار تحقیقاتی مستقل برای بررسی وضعیت حقوق بشر در ایران و «آمار بالای کشته‌شدگان» شد. این اقدام در چارچوب مطالبه‌گری بین‌المللی و استفاده از ظرفیت نهاد‌های حقوق بشری سازمان ملل طراحی و اجرا شد. هم‌زمان هم مواضع مقام‌های آمریکایی، تحرکات بازیگران منطقه‌ای و عملیات شبکه‌های ضدایرانی، در یک بستر هم‌پوشان رسانه‌ای و سیاسی قابل مشاهده بود؛ بستری که به‌نظر می‌رسد در انتظار شکل‌گیری سناریویی مبتنی بر مستندسازی گسترده تلفات انسانی برای مشروعیت‌بخشی به فشار‌های بین‌المللی شدیدتر علیه ایران بوده است. جمعیت امام علی نیز به‌عنوان یک بازیگر دارای تریبون رسمی در ساختار سازمان ملل، در مواضع خود بر روایت تلفات گسترده و ضرورت مداخله و اقدام بین‌المللی تأکید کرده و تلاش داشته این مطالبات را با ادبیات دفاع از محرومان و اقشار آسیب‌پذیر داخل کشور صورت‌بندی کند. این جمعیت همچنان مشغول سیاه‌نمایی از ایران است و اکنون نقاب را کنار گذاشته و خواستار مداخله‌ی نظامی به بهانه‌ی جنایت علیه بشریت است.

منابع:

روزنامه کیهان؛ گزارش‌های مربوط به جمعیت امام علی

گزارش تارنمای مشرق؛ اعضای جمعیت منحله امام علی فرار کردند

بررسی تارنمای جمعیت امام علی

تارنمای فرارو؛ جمعیت امام علی، درآمد، هزینه‌ها و گزارشات مالی و...

گزارش خطا