کد خبر: ۶۸۰۷
۱۴۰۴/۱۲/۰۲ ۰۲:۲۲

راهنمای والدین در جهان پیچیده امروز

وقتی کودک می‌شنود که پدر و مادر درباره‌ی گرانی یا تحریم صحبت می‌کنند، دارد اثر سیاست را روی سفره می‌بیند. وقتی از تلویزیون صدای «جنگ» و «حمله» می‌آید، امنیتش زیر سؤال می‌رود. به همین دلیل، حتی اگر هیچ توضیح مستقیمی ندهیم، ذهن کودک شروع به ساختن داستان می‌کند و داستان‌هایی که از «نمی‌دانم‌ها» ساخته می‌شوند، معمولاً ترسناک‌تر از واقعیت‌اند.

راهنمای والدین در جهان پیچیده امروز

سیاست

وقتی از «سیاست» حرف می‌زنیم معمولاً تصویر مردانی با کت‌وشلوار، جلسه‌های رسمی یا خبر‌های ساعت ۹ شب به ذهن می‌آید. شاید برای دیگر ساکنین کره‌ی زمین سیاست چیزی دور از زندگی روزمره است؛ موضوعی که می‌شود کانال را عوض کرد و از کنارش گذشت. اما برای خانواده‌هایی که در خاورمیانه و به‌ویژه ایران زندگی می‌کنند، سیاست یک اتفاق بیرونی و انتخابی نیست. سیاست امری روزمره و تنیده شده در تاروپود زندگی است. به همین دلیل کودکان ما، چه بخواهیم چه نخواهیم، خیلی زود با واژه‌هایی مثل جنگ، تحریم، دشمن، اعتراض و انقلاب رو‌به‌رو می‌شوند.

بسیاری از والدین در این موقعیت دچار دوگانه‌ای آشنا می‌شوند. از یک سو دلشان می‌خواهد کودکی فرزندشان را حفظ کنند و آنها را از اخبار تلخ دور نگه دارند، و از سوی دیگر می‌بینند که بچه‌ها خودشان می‌پرسند و می‌فهمند و نمی‌توان همه‌چیز را پنهان کرد. نتیجه این می‌شود که یا سکوت می‌کنیم و طفره می‌رویم، یا ناخواسته با خشم و اضطراب خودمان برایشان توضیح می‌دهیم. هر دو راه معمولاً به سردرگمی کودک ختم می‌شود. سکوت، خیال او را فعال می‌کند و توضیح‌های هیجانی، ترس و نفرت را به او منتقل می‌کند.

سیاست برای کودک یعنی چه؟

ما معمولاً سیاست را با انتخابات، جناح‌های سیاسی یا دعوا‌های تلویزیونی می‌شناسیم، اما کودک سیاست را این‌گونه تجربه نمی‌کند. برای او سیاست شکل‌های ساده‌تر و ملموس‌تری دارد. وقتی می‌پرسد چرا اینترنت قطع شد و نمی‌تواند با دوستش حرف بزند، در واقع با پیامد یک تصمیم سیاسی رو‌به‌رو است. وقتی می‌شنود که پدر و مادر درباره‌ی گرانی یا تحریم صحبت می‌کنند، دارد اثر سیاست را روی سفره می‌بیند. وقتی از تلویزیون صدای «جنگ» و «حمله» می‌آید، امنیتش زیر سؤال می‌رود. به همین دلیل، حتی اگر هیچ توضیح مستقیمی ندهیم، ذهن کودک شروع به ساختن داستان می‌کند و داستان‌هایی که از «نمی‌دانم‌ها» ساخته می‌شوند، معمولاً ترسناک‌تر از واقعیت‌اند.

سکوت ما لزوماً محافظت نیست بلکه گاهی کودک را با ترس‌های خودش تنها می‌گذارد.

شاید اولین قدم این باشد که بپذیریم «تربیت غیرسیاسی» در چنین جغرافیایی تقریباً ناممکن است. کودک ما حتی اگر هیچ توضیح مستقیمی نشنود، از رفتار ما می‌فهمد که اوضاع عادی نیست. وقتی می‌بیند بزرگ‌تر‌ها با نگرانی خبر می‌بینند، وقتی مدرسه ناگهان تعطیل می‌شود یا اینترنت قطع می‌شود، وقتی می‌شنود که پدر و مادر از آینده حرف می‌زنند، درک می‌کند که اتفاق مهمی در جریان است؛ بنابراین مسئله این نیست که آیا سیاست وارد زندگی کودک می‌شود یا نه؛ مسئله این است که ما چگونه او را برای فهمیدن آن آماده می‌کنیم.

با این حال، هدف از این آمادگی نباید «سیاسی‌کردن» کودک باشد. ما قرار نیست تحلیل‌گر سیاسی تربیت کنیم یا از او بخواهیم طرف کسی را بگیرد. آنچه کودک به آن نیاز دارد، مهارت فکر کردن، پرسیدن و همدل بودن است. اگر این مهارت‌ها شکل بگیرد، بینش سیاسی به‌طور طبیعی و متناسب با سنش رشد می‌کند.

برای مثال، تصور کنید کودکی بعد از دیدن اخبار می‌پرسد: «جنگ یعنی چی؟» یک پاسخ شتاب‌زده مثل «چیزی نیست، نگران نباش» معمولاً او را قانع نمی‌کند، چون می‌بیند که خودمان نگران هستیم. از طرف دیگر، توضیح‌های خشن و جزئی درباره بمباران و کشتار هم او را می‌ترساند. می‌توان ساده و واقعی حرف زد: «جنگ وقتی اتفاق می‌افتد که دولتی شروع به دعوا می‌کند و به‌جای حرف‌زدن به کشوری دیگر حمله می‌کند. این برای مردم عادی خیلی سخت است و برای همین همه ناراحت می‌شوند.» چنین توضیحی هم دروغ نیست، هم متناسب با سن کودک است و هم بار هیجانی افراطی ندارد.

در بسیاری از خانه‌ها، مشکل از جایی شروع می‌شود که ما قضاوت‌های قطعی خودمان را به شکل حقیقت به بچه‌ها منتقل می‌کنیم. جمله‌هایی مثل «این مملکت درست بشو نیست»، «هیچ‌کس قابل اعتماد نیست» یا «فلانی‌ها همه‌شان د‌شمن و احمق‌اند» شاید از سر خستگی و عصبانیت گفته شود، اما برای کودک جهان را به دو قطب سیاه و سفید تقسیم می‌کند. او هنوز توانایی درک پیچیدگی‌های سیاسی را ندارد و این برچسب‌ها را کاملاً واقعی می‌پندارد. نتیجه این می‌شود که یا دچار ترس دائمی می‌شود یا خیلی زود نفرت را یاد می‌گیرد. هر دو حالت به رشد عاطفی و اجتماعی او آسیب می‌زند.

چگونه با کودک درباره‌ی رویداد‌های سیاسی حرف بزنیم؟

اصل اول، صداقت ساده است. نه دروغ گفتن نه هراس‌آفرینی. اگر کودک بپرسد: «جنگ یعنی چی؟» لازم نیست از جزئیات خشونت بگوییم یا بگوییم «هیچی نیست». می‌توان توضیح داد: «وقتی دولت‌ها با هم به توافق نمی‌رسند، گاهی دعوا می‌کنند و این برای مردم سخت می‌شود. برای همین همه ناراحت‌اند.» این توضیح هم واقعی است، هم متناسب با سن او.

اصل دوم، گفت‌و‌گو به‌جای سخنرانی است. به‌جای اینکه فقط توضیح بدهیم، بهتر است بپرسیم: «تو چی شنیدی؟ تو چی فکر می‌کنی؟» وقتی کودک در گفت‌و‌گو مشارکت می‌کند، احساس کنترل بیشتری دارد و کمتر می‌ترسد؛ و اصل سوم این است که بین مردم و دولت‌ها می‌توان زبان دقیق‌تر و انسانی‌تری به کار برد. به‌جای اینکه بگوییم «فلان کشور دشمن ماست»، می‌توان توضیح داد که «بین دولت‌ها اختلاف هست، اما مردم عادی در همه جا شبیه ما زندگی می‌کنند؛ آنها هم خانواده و بچه دارند». این نوع بیان به کودک کمک می‌کند بین حکومت‌ها و انسان‌ها تفاوت بگذارد و نگاهش انسانی باقی بماند. چنین نگاهی بعد‌ها پایه‌ی تفکر انتقادی سالم می‌شود. البته این در مورد هر مردمی به‌جز صهیونیست‌هاست.

یکی دیگر از مهارت‌های مهم، آموزش پرسش‌گری است. وقتی کودکی خبری می‌شنود، به‌جای اینکه سریع تأیید یا تکذیب کنیم، می‌توانیم از او بپرسیم: «این خبر رو از کجا شنیدی؟ به نظرت همه چیز‌هایی که توی اینترنت می‌بینیم واقعیه؟» همین گفت‌و‌گو‌های ساده، بذر سواد رسانه‌ای را می‌کارد. کودکی که یاد می‌گیرد هر خبری را بی‌چون‌وچرا نپذیرد، در آینده‌ی کمتر قربانی شایعه و ترس جمعی می‌شود.

چه چیز‌هایی را بهتر است نگوییم؟

بعضی جمله‌ها شاید برای تخلیه‌ی هیجان بزرگ‌سالان مفید باشند، اما برای کودک مخرب‌اند. جمله‌هایی مثل «هیچ آینده‌ای نداریم» یا «با این تورم و قیمت‌ها و جنگ چه خاکی باید به سرمان بریزیم» جهان را به جایی کاملاً تاریک تبدیل می‌کنند. کودک هنوز توانایی تحلیل پیچیدگی‌های سیاسی را ندارد. او این حرف‌ها را مطلق می‌فهمد. نتیجه می‌تواند اضطراب دائمی، بی‌اعتمادی شدید یا حتی پرخاشگری باشد. همچنین بهتر است او را در معرض تصاویر خشن و جزئیات دلخراش قرار ندهیم. دانستن لازم است، اما هر دانستنی مناسب هر سنی نیست.

شبکه‌های اجتماعی: ممنوعیت کامل یا همراهی آگاهانه؟

موضوع شبکه‌های اجتماعی نیز دقیقاً در همین نقطه قرار می‌گیرد. حذف کامل آنها در عمل ممکن نیست و اغلب نتیجه‌ی معکوس می‌دهد. کودکی که به‌طور مطلق منع می‌شود، معمولاً پنهانی و بدون نظارت به همان محتوا دسترسی پیدا می‌کند. رویکرد واقع‌بینانه‌تر این است که دسترسی را متناسب با سن محدود کنیم و در عین حال همراهش باشیم. برای کودک کوچک می‌توان استفاده‌ی مشترک و کوتاه‌مدت در نظر گرفت. برای نوجوان می‌توان قانون گذاشت که درباره‌ی چیز‌هایی که می‌بیند صحبت کند. وقتی بداند می‌تواند بدون ترس از سرزنش سؤال بپرسد، کمتر تحت تأثیر تصاویر و روایت‌های افراطی قرار می‌گیرد.

سیاست به‌عنوان فرصتی برای آموزش همدلی

در کنار همه‌ی اینها، باید به جنبه‌ی عاطفی ماجرا هم توجه کرد. سیاست فقط اطلاعات نیست؛ احساس هم هست. اگر کودک ببیند ما مدام عصبانی، ناامید یا وحشت‌زده هستیم، همان احساس را جذب می‌کند. گاهی لازم است پیش از هر توضیحی، اول اضطراب خودمان را مدیریت کنیم. کودکان بیش از آنکه به حرف‌های ما گوش دهند، حال‌وهوای ما را می‌خوانند. آرامش نسبی ما به آنها احساس امنیت می‌دهد، حتی وقتی درباره‌ی موضوعات سخت حرف می‌زنیم. در نهایت، شاید مهم‌ترین کاری که می‌توانیم بکنیم این است که به کودک نشان دهیم دنیا فقط از خبر‌های بد ساخته نشده است. در کنار صحبت از جنگ و بحران، باید از کمک‌کردن آدم‌ها به هم، از همدلی، از کار‌های کوچک و امیدبخش هم بگوییم. اگر تصویر کشورمان کاملاً تاریک باشد، کودک یا بی‌تفاوت می‌شود یا مضطرب. اما اگر بداند در سخت‌ترین شرایط هم انسان‌ها می‌توانند مهربان باشند، حس توانمندی و امید در او شکل می‌گیرد. شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌ها در مواقع بحرانی جهان را پر می‌کنند از اخبار منفی. گویا که در این کشور هیچ حرکت مثبتی رخ نداده است و این سم است. خاصه برای بچه‌ها. خوب است که بچه‌هایتان را در معرض اخبار مثبت قرار دهید. دستاورد‌های علمی و اجتماعی و هر آنچه که در بالا به آنها اشاره کردیم می‌تواند از حس و حال تاریک شرایط بحرانی کم کند.

چتری برای باران سیاست

ما نمی‌توانیم جهان را از سیاست خالی کنیم. نمی‌توانیم جلوی جنگ‌ها، بحران‌ها یا تصمیم‌های کلان را بگیریم. اما می‌توانیم کاری مهم‌تر انجام دهیم: می‌توانیم بچه‌هایی تربیت کنیم که در این جهان پیچیده گم نشوند. بچه‌هایی که می‌پرسند، فکر می‌کنند و از شنیدن خبر‌ها فلج نمی‌شوند؛ و شاید ساده‌ترین و مهم‌ترین کار ما این باشد که وقتی کودک می‌پرسد «چی شده؟»، به‌جای عوض‌کردن کانال یا گفتن «به تو ربطی نداره»، کنارش بنشینیم و بگوییم: «بیا با هم بفهمیم.»

ما نمی‌توانیم واقعیت‌های سیاسی را از زندگی فرزندان‌مان حذف کنیم، همان‌طور که نمی‌توانیم جلوی باران را بگیریم. اما می‌توانیم به آنها چتر بدهیم. این چتر از جنس دانستن نام احزاب و کشور‌ها نیست؛ از جنس تفکر، همدلی و گفت‌و‌گو است. کودکی که یاد بگیرد سؤال بپرسد، زود قضاوت نکند و انسان‌ها را فراتر از برچسب‌ها ببیند، در آینده شهروند آگاه‌تری خواهد شد، بی‌آنکه کودکی‌اش قربانی ترس و نفرت شود.

گزارش خطا