کد خبر: ۶۷۵۵
۱۴۰۴/۱۱/۱۱ ۱۱:۲۴
گفت‌و‌گو با «محبوبه قطب»؛ هنرمند نقاش؛

قصه‌هایی که روی بوم متولد می‌شوند

محبوبه قطب که آثاری ماندگار را به تصویر درآورده مدرس طراحی و نقاشی است. او برگزیده‌ی جایزه سال بانوی هنر انقلاب در بخش نقاشی جشنواره‌ی فرزانه ۱۴۰۴ و طراح نقاشی دیواری «لالایی مقاومت» پروژه‌ی زیباسازی شهر تهران اجرا شده روی دیوار خیابان انقلاب است. برای خواندن مابقی فعالیت‌های او همراه ما باشید در مصاحبه‌ای صمیمی در آتلیه‌ی پر از شور و نور محبوبه قطب.

به نظر شما، هنر و ذوق هنری امری خدادادی است که صرفاً در برخی انسان‌ها به ودیعت نهاده شده یا مانند سایر امور با ممارست شکوفا می‌شود، حتی اگر فرد فاقد استعداد ذاتی هنری باشد؟

به عقیده‌ی من همان‌اندازه که ضریب هوشی انسان‌ها فرق می‌کند، ضریب استعداد هنری نیز متفاوت است. اما این که می‌گویند هنر ذاتی است می‌تواند درست باشد. من در خانواده‌ای بزرگ شدم که شاید شکل ظاهری آن به این‌گونه بود که پدر و برادرم شغل آزاد دارند مادرم خانه‌دار و خواهرم در رشته‌ی ورزشی تیر و کمان مشغول به فعالیت است. اما پدرم بسیار به رشته‌ی خط علاقه دارد و به‌طور کلی گرایش به‌سمت و سوی هنری در ایشان زیاد است و من هم مانند ایشان تمایل به هنر و خصوصاً رشته‌ی نقاشی پیدا کردم. حتی تمایل من به اجرای طرح‌های اهل بیت بر می‌گردد به تربیت من در خانواده‌ای سنتی. ما خانه‌ی دو طبقه‌ای داشتیم و با مادربزرگم که ایشان معلم مدرسه و معلم قرآن بودند یک جا زندگی می‌کردیم.

ایشان همیشه در ماه محرم روضه‌ای بر پا می‌کردند و من الان متوجه می‌شوم که آن روضه‌ها در اثر گذاری بر روح من بی‌تأثیر نبوده است. وقتی اتمسفر خانه آغشته به نام حسین‌علیه‌السلام است در فرزندان تأثیر خودش را می‌گذارد. حتی مادرم نیز همیشه با قران مأنوس بوده و هستند؛ و من ناخودآگاه به این سمت و سو کشیده شدم.

اجازه دهید گریزی داشته باشیم به کودکی و این که مسیر هنری شما چگونه آغاز شد؟

به‌طورحرفه‌ای از ۱۸ سالگی نقاشی را شروع کردم. البته رشته‌ی تحصیلی‌ام مهندسی بود و در کنار آن مقطع کارشناسی هنر‌های تجسمی را در دانشگاه علم و فرهنگ گذراندم. در حقیقت از کودکی به نقاشی علاقمند بودم. انگاری با همان اَشکال بچگانه که می‌کشیدم نشان داده بودم این استعداد را درون خودم دارم. ۸ ساله که بودم یک کتاب داستان درست کردم. کاغذ‌ها را به هم منگنه کرده بودم. کتاب فقط با تصویر بود و هیچ متنی نداشت و بسیار جذاب بود. یادم است که در همان سن نوجوانی وقتی پدر و برادرم به تماشای تلویزیون بودند من چهره‌ی آنها را می‌کشیدم. یا اگر مجسمه‌ای روبروی من بود آن را می‌کشیدم این همان چیزی است که در آکادمی‌ها یاد می‌دهند. اما خب روش صحیح را بلد نبودم. در کلاس چهارم دبستان مادرم من را به کلاس نقاشی با رنگ و روغن گذاشت ولی به نظرم برای آن سن و سال سخت و پیشرفته بود و در هر حال جذابیتی برایم نداشت.

 با فضای کلاس ارتباطی نگرفتم و رها کردم تا سن هجده سالگی. این را هم بگویم که من بسیار به ریاضیات علاقه داشتم. حل مسائل ریاضی به من انرژی می‌داد؛ و این‌طور نبود که تمام تمرکزم بر روی نقاشی باشد بلکه درس‌خوان هم بودم و نمرات بسیار خوبی در طول تحصیل رشته‌ی مهندسی کسب کردم. بهر جهت در نهایت انتخابم نقاشی بود. بعد از کنکور، بلافاصله به کلاس نقاشی رفتم و خدا را شکر مدرس خوبی هم داشتم. ایشان مدل زنده برای هنرجو‌ها می‌گذاشتند و همین باعث سرعت بخشیدن به یادگیری من شد. در دوره‌های دیپلم چهره‌سازی شرکت کردم و آن مدرک را هم کسب کردم. به‌طور کلی دو سال زمان برد تا من توانستم به آن‌چه که برای تدریس لازم بود برسم. در بیست سالگی مدیر همان آموزشگاهی که در آن حضور داشتم برای جذب مدرس نقاشی در آموزشگاه فراخوان داد و آزمونی هم برگزار کرد. من هم در کنار هنرجویانی که اکثراً از دانشجویان دانشگاه الزهرا بودند، در آن آزمون شرکت کردم.

باید یک پرتره می‌کشیدیم و پرسپکتیو در می‌آوردیم. از بین همه‌ی آنها من برای تدریس قبول شدم. سعی کردم همه‌ی کتاب‌های آن روز‌ها که برنامه‌های درسی خودم را می‌نوشتم یا مباحث مربوط به پرسپکتیو که به نیم‌کره‌ی چپ مغز مربوط می‌شود، مبانی کمپوزیسیون در عکاسی، طراحی هر دو نیم‌کره، را نگهداری کنم و برایم پر از خاطره است. تلاش می‌کردم از تمام مطالبی که می‌خوانم فیش‌های کوچکی تهیه کنم و به شاگردانم نیز آموزش دهم.

 

قصه‌هایی که روی بوم متولد می‌شوند

الهام‌بخش کار‌های شما معمولاً چیست؟ آیا از طبیعت است یا از احساسات خودتان و یا از مفاهیم خاصی سرچشمه می‌گیرد؟

آن‌چه که الهام بخش کار‌های من است در ابتدا باید بگویم که اساتیدم و بزرگان این رشته مثل استاد فرشچیان، استاد روح‌الامین و استاد قدیریان هستند؛ که من بسیار از این بزرگواران می‌آموزم. تمام مصاحبه‌هایشان را مطالعه می‌کنم که بدانم زیست هنری و تغدیه‌ی روح آنان چه بوده که به این درجه‌ی والای هنری رسیده‌اند. ولی در کنارش گاهی اوقات ارادت خاصی که به موضوعی دارم حالا چه روایتی باشد یا یک بیت شعر یا حتی یک واقعه‌ی تاریخی باشد در تصویر ذهنی‌ام می‌آید و احساس می‌کنم چقدر زیباست که این خلق شود و بقیه هم از زاویه‌ی دید من آن را ببیند.

در فرآیند خلاقانه از ایده‌ی اولیه تا خلق اثر نهایی چه مراحلی را طی می‌کنید؟

اول از همه موضوع را انتخاب می‌کنم. به‌طور مثال در نظر دارم مظلومیت حضرت زهراسلام‌الله‌علی‌ها در کوچه‌های مدینه را به تصویر بیاورم. مشخص می‌کنم که از چه زاویه‌هایی می‌شود آن را کشید. سپس آنها را با مداد روی کاغذ به‌طور خیلی ساده اِتود می‌کنم که فقط زاویه‌ی دید‌ها چه می‌تواند باشد. سپس هر زاویه‌ی دید که کمپوزیسیون و ترکیب‌بندی قشنگی دارد گلچین می‌کنم و فیگور‌ها (ترسیم طرح‌های مختلف لباس‌ها، انتخاب رنگ‌ها، فرم‌ها و جزئیات) را در آن می‌چینم. حتی اگر لازم باشد عکاسی می‌کنم. در تابلوی حضرت رقیه از خواهرزاده‌ام استفاده کردم او را نشاندم و کنارش پارچه‌ها را قرار دادم که بتوانم یک تصویر ذهنی خوبی داشته باشم.

بین تکنیک برتر یا معرفت درونی، کدام یک برای خلق یک اثر ارجحیت دارد؟

کیفیت و تکنیک بسیار مهم است. حتی اگر کسی با محتوا ارتباط نگیرد ولی ظاهر کار می‌تواند تأثیر زیادی در او بگذارد. استاد روح‌الامین در یکی از مصاحبه‌هایش حرف قشنگی زده که می‌گوید: «مگر وقتی یک قاری قرآن خوب نمی‌خواند او را برای تلاوت به حرم امام رضاعلیه‌السلام می‌برند؟ پس اول تکنیک مهم است و در کنار همه‌ی اینها خلوص شخص هم بسیار مهم است؛ و من بسیار سعی می‌کنم به حرف استاد نزدیک شوم. اساتید نقاشی که کار‌های فاخر اهل بیت انجام دادند حتماً قبل از انجام کار یک تزکیه‌ی روحی داشتند. ضمن این که باید نسبت به کاری که می‌خواهند انجام دهند معرفت داشته باشند.» استاد عبدالحمید قدیریان می‌گوید: «آسمانِ ظرف وجودی خود را باید بالا ببری، شناخت پیدا کنی و با قرآن مأنوس بشوی تا بتوانی تصویری از اهل بیت را به نمایش در بیاوری» هر چند که از نظر من باز هم واقعاً نمی‌شود حق مطلب را ادا کرد. من فکر می‌کنم قلم‌ها و بوم‌های نقاشی‌ام جدیداً که کار‌های مذهبی بیشتری انجام می‌دهم به عاقبت‌به‌خیری نزدیک شده‌اند. البته این را هم بگویم که حتی کشیدن یک گل نشان دادن جلوه‌های خدایی و زیبایی است؛ و ارزش بالایی دارد. بعضی‌ها در نقاشی از مکتب ناتورالیسم پیروی می‌کنند که طبیعت را می‌کشند و حقیقتاً کار‌های تأثیرگذاری است.

سبک هنری شما چگونه است؟

من در سبک‌های هنری، سبک‌های مدرن و مینیمال را که می‌بینم بسیار لذت می‌برم ولی من علاقه‌مندم که کارهایم محتوا و روایت داشته باشد و در سبک مینیمال این بسیار سخت است. یعنی شما بدون این که توضیح دهید مخاطب دریافت کافی داشته باشد و زیاده‌گویی هنرمند کنارش نباشد؛ بنابراین من سبک رومانتیسم که غلبه‌ی احساس بر عقل است، خیلی احساسی است و این حس در آثار حس می‌شود را می‌پسندم. مثل نقاشی‌های کته کلو یتس (نقاش و مجسمه‌ساز آلمانی) که اتفاقاً دغدغه‌های مادران را به تصویر می‌کشد و کارهایش حس زیادی دارد. در کنار اینها، سبک امپرسیونیسم که به روش لخته‌ای کار می‌کنند را نیز بسیار دوست دارم و پیروی می‌کنم. یعنی رنگ‌ها به‌جای این که روی پالت باشد به صورت لخته‌ای کنار هم هست. مانند کار‌های کامی‌پیسارو که شما جریان حرکت آدم‌ها را در کارش می‌بینی. من اعتقاد دارم که ما همه انرژی هستیم و اهل بیت و شهدا زنده هستند پس این حرکت داشتن در کار بسیار قشنگ‌تر در می‌آید.

هنردرمانی چیست و چه ارتباطی میان نقاشی و راون انسان وجود دارد؟

ببینید خط انسان، امضای او و حتی لباس پوشیدن هر شخص می‌تواند بیان کند که او چه شخصیت و درونیاتی دارد و شخص را واکاوی کند. نقاشی هر کسی هم لایه‌های پنهانی شخصیت او را نشان می‌دهد. حتی با به کار بردن رنگ‌ها روان‌شناسی آن رنگ به کمک متخصص می‌آید و روح و روان فردا را نشان می‌دهد مثلاً استفاده از رنگ آبی در حالی که حس آرامش‌بخش دارد در لایه‌های پنهانی نشانی از افسردگی دارد. این بحث خیلی کلی است و من تخصصی در آن ندارم. اگر شخصی نیاز دارد شاداب‌تر شود یا به لحاظ روحی دچار تغییراتی شود به‌طور مثال وسواس او کنار گذاشته شود با نقاشی می‌تواند کاملاً تغییر کند و این خصوصیات را اصلاح کند.

 برعکس بعضی هنر‌ها که باید در ابتدا یک‌سری قانون یاد بگیری و نمی‌توانی حس رهایی پیدا کنی ولی نقاشی این‌طور نیست در حقیقت یک‌سری از طرح‌ها هستند که موقع اجرا کردن بر روی بوم، ذهن آزاد می‌شود و با آن حال‌مان خوب می‌شود و وقتی به یک تسلط در تکنیک می‌رسیم نیز مُدام این حال را خواهیم داشت. البته اگر کسی هنرجوی نقاشی شود و بخواهد به‌طور مثال پرسپکتیو پیچیده‌ی نقاشی را یاد بگیرد (چون نقاشی پیچیدگی‌های زیادی دارد و شما باید محاسبات ریاضیاتی را بلد باشی) آن‌موقع است که نباید خسته وارد میدان کار شوی. گاهی پیش می‌آید هنرجویان بعد از کلاس طراحی واقعاً احساس خستگی می‌کنند. پس باید با آمادگی ذهنی وارد شد. ولی یک‌سری رنگ بازی‌ها، مثل آبرنگ با موضوعات ساده‌تر و امثالهم، می‌تواند فکر را آزاد کند. این را هم توصیه کنم به دوستانی که به‌دنبال درمان تالمات روحی هستند مجسمه‌سازی از آن جایی که شما را از بُعد زمانی خارج می‌کند کمک بسیار زیادی است و متوجه نمی‌شی زمان چطور می‌گذرد و زمان ساخت مجسمه می‌شود بهترین زمان زندگی شما.

قصه‌هایی که روی بوم متولد می‌شوند

دوست دارم بدانم محبوب‌ترین و منفورترین رنگ‌ها برای شما کدام است؟

به رنگ سبز بسیار علاقه دارم احساس می‌کنم من را به اهل بیت نزدیک می‌کند و در رنگ سبز یک‌جور روحانیت و معنویت خاص می‌بینم ولی از هیچ رنگی بدم نمی‌آید به نظرم هر رنگی در جای خودش که بنشیند نقش مهم خود را ایفا می‌کند و در واقع نقاشی یک ترکیبی از چیدمان است. همه رنگ‌ها باید باشد. حتی خاکستری باید باشد تا درخشش‌ها دیده شود. تاریکی‌ها باید باشد تا نور دیده شود.

چه مواد و تکنیک‌هایی را در نقاشی بیشتر ترجیح می‌دهید؟

من با آبرنگ شروع به کار کردم. به نظرم شاعرانگی خاصی دارد و بسیار به آن علاقه‌مندم. خصوصاً برای نمایش گل‌ها و حرم‌های مقدس ترکیب بسیار قشنگی می‌شود و خروجی خوبی دارد ولی برای کار‌هایی در اندازه‌های بزرگ‌تر که می‌خواهم کار کنم و روایتی و پیچیده‌تر است از رنگ و روغن و حتی اکرلیک استفاده می‌کنم. با مداد رنگی، پاستیل گچی و سیاه‌قلم نیز کار کرده‌ام و تجربه دارم ولی انتخاب من نیست.

یک روز کاری معمولی برای شما چگونه سپری می‌شود. آیا به نظم خاصی پایبند هستید؟

خدا را شاکرم که همیشه و همیشه روزم را با خواندن دعای عهد و توسل به امام عصر شروع می‌کنم. سه روز در هفته برای تدریس به نمایشگاهم (گالری) می‌آیم و روز‌های دیگر را برای اجرای ایده‌های ذهنی خودم اختصاص می‌دهم. من معمولاً در لحظه زندگی می‌کردم تا این که مهرماه گذشته با شهیده معصومه کرباسچی آشنا شدم. دعوت شده بودم برای این که چهره‌ی شهید را نقاشی و تقدیم به خانواده‌ی ایشان کنم. متوجه شدم ایشان که یک نخبه‌ی علمی بودند و به همراه همسرشان توسط رژیم بعثی ترور شدند. او در زندگی با برنامه‌ریزی دقیق کار می‌کرده است. دفتری که اصطلاحاً می‌گوییم چک‌لیست (دفتر برنامه‌ریزی) داشت و همه‌ی موارد حتی تمیز کردن کلید پریز‌های منزلش را در آن نوشته شده بود که چه روزی انجام شود. دعاها، نماز‌های قضا همه را نوشته بود و علامت زده بود. کاملاً می‌دانست برنامه‌ی سالانه‌اش چگونه است. من هم این چارت (برنامه) را از اینترنت کپی کردم و به همه‌ی هنرجویانم نیز دادم. بالای صفحه نوشته شده بود: «عادت‌های خوبی که در ۳۰ روز می‌خواهی اضافه کنی» از آن موقع سعی می‌کنم همه را یادداشت کنم و هر کدام را که انجام دادم علامت بزنم و ماه به ماه به تعداد آنها اضافه شود.

پس این طور که می‌گویید هر روز نقاشی می‌کنید؟

بله تقریباً سعی می‌کنم هر روز انجام دهم. حتی در دوران کرونا به همراه دوستم با وسایل آبرنگ به کوه می‌رفتیم. در جایی مستقر می‌شدیم و منظره را نقاشی می‌کردیم. من و دوستم کلی نقاشی از مناظر طبیعت داریم که در آن روز‌های سخت کرونایی انجام دادیم. از نگاه من هیچ بهانه‌ای برای فرار از هنر وجود ندارد. یک هنرجویی داشتم که خانمی‌۷۰ ساله بودند. ایشان پزشک متخصص اطفال بود و از شاگردان دکتر قریب. می‌گفت: «ای کاش من نقاشی را زودتر شروع کرده بودم.» نقاشی هیچ محدودیتی ندارد. باز هنرجویی بود به اسم فضه که اهل کاشان بود و دارای معلولیت ولی با دهان قلمو را می‌گرفت و نقاشی می‌کرد.

اولین اثری که در معرض عموم قرار دادید چه بود؟

در اولین رویدادی که شرکت کردم با موضوع عید غدیر بود که استاد روح‌الامین استاد راهنمای آن رویداد بودند؛ و اولین تابلوی من با استقبال بسیار بالایی رو‌به‌رو شد همان رویداد آن کار را از من خریداری کردند و تعریف‌های استاد، انگیزه‌ای شد برای من که باز در این حیطه‌ی مذهبی کار کنم. عنایت امیرالمؤمنین شامل حالم شد و کتیبه‌ای مولا به بنده اهدا شد.

پروژه‌ی نقاشی در حرم امام رضاعلیه‌السلام را بگویید چطور شکل گرفت؟

راستش یکی از آخرین جا‌هایی که رفتم دعوت امام رضای عزیزم بود برای اجرای یک پروژه که البته توسط خانم رباب فاضل (ایشان دبیر جشنواره‌ی فرزانه هستند که به یاد فرزانه پزشکی برپا شده است و به هنرمندانی که در راستای هنر متعهد و انقلابی فعال هستند جایزه‌ای تعلق می‌گیرد؛ و بنده نیز برنده‌ی نفر اول رشته‌ی نقاشی این جشنواره شدم. این را هم در پرانتز بنویسید که ایشان پیش از این نیز تشکلی برپا کردند به نام خیمه‌ی بانوان هنرمند هیأتی که زنان و دختران جوان در آن حضور دارند. تشکلی جهادی و خودجوش که خانم‌های هنرمند سراسر کشور می‌توانند وارد سایت این خیمه شوند کار‌های خود را آپلود کنند و یک پروفایل هنری داشته باشند. بر اساس تخصصی که دارند به آنها رجوع می‌شود. باعث آشنا شدن هنرمندان با هم می‌شود و به‌طور کلی این تشکل در راهبرد اهداف بانوان هنرمند بسیار مهم است) من دعوت شدم.

موضوعی کاملاً زنانه بود و در روز مادر ما آن‌جا حضور داشتیم.۴ نفر نقاش و دو خطاط دعوت شدیم و یک تابلوی پنج تکه سایز بزرگ را در صحن امام هادی و در یکی از رواق‌ها اجرا کردیم و الان هم در صحن کوثر نصب است. تابلوی اول سوره‌ی کوثر بود که در وسط آن آیینه‌کاری بود که اتفاقاً آیینه کار‌های حرم آن را برای ما اجرا کردند و خطاطان، سوره‌ی کوثر را اطرافش نوشتند. در کنارش شمایل خانم صدیقه‌ی کبری کشیده شد که پرچمی‌هم در دست دارند و روی پرچم نوشته شده بود: أَکثَرُ الخَیرِ فِى النِّساءِ (بیشتر خوبی‌ها در زنان است) و این پرچم سبز به‌صورت پارچه یک موج زیبا ادامه پیدا می‌کرد. تابلوی بعدی نقش زنان بود. 

زن‌هایی که در حوزه‌های مختلف خوش درخشیدند و تأثیر گذار بودند. تابلوی بعد زنان اهل قلم را به تصویر کشیدیم نویسندگان و شاعران بنام و فرهیخته؛ و تابلوی بعد نیز تصویری از دستان مادر شهید علی صبوری بود که اجرا کردیم. ایشان همان مادری است که چادری بر سر، مدت‌ها عکس پسر در دست و به‌دنبال فرزند شهیدش می‌گشت. ایشان را به نمایندگی از مادران شهدا کشیدیم. بسیار این کار به دل من نِشست. کار را با وضو اجرا می‌کردیم. حال و هوای صحن و تبرکات و غذای نذری در احوالات ما بسیار تأثیرگذار بود. در همان روز ولادت حضرت زهراسلام‌الله‌علی‌ها در رواق امام خمینی‌ره جشنی برپا بود که فقط هم خانم‌ها دعوت بودند. کار ما که به اتمام رسید بر روی استند‌های فلزی که تهیه دیده بودند نصب گردید و در صحن کوثر ماندگار شد. در سه چهار سال گذشته من با رویداد‌های مختلف آشنا شدم. مثل خیمه‌ی بانوان یا هیئت هنر که در میانه‌ی رفت‌وآمد‌ها اثری تولید می‌شود ضمن این که رشد معنوی هم داریم. با اساتیدی که تکنیک‌های جدید آموزش می‌دهند رو‌به‌رو می‌شویم و دوستان همسوی خود پیدا کرده‌ام که هم تخصص و هم تعهد در کار هنری دارند و در راستای جامعه‌ی اسلامی قدم بر می‌دارند. بسیاری از کتیبه‌ها و بیلبورد‌ها یا تولیدات محصولات هنری که در فضای شهری می‌بینید کار همین دوستان رویداد‌ها است.

قصه‌هایی که روی بوم متولد می‌شوند

اثر خاصی بوده که آن را نقاشی کنید و بگویی این همه‌ی آرزوی من است که به تصویر آوردم؟

هنوز این اتفاق نیفتاده. تمامی آثارم را دوست دارم، اما اگر روزی کاری برای امام زمان بکشم همین را می‌گویم. دوست دارم کاری را تقدیم ایشان کنم که لبخند رضایت بر روی لب‌های ایشان بنشیند.

از دیگر فعالیت‌های هنری‌ای که داشتید هم بگویید.

نمایشگاهی با هنرجویانم برپاکردیم که بناهای تاریخی ایران را به نمایش گذاشتیم. من خودم مسجد سپهسالار را کشیدم و بسیار مورد استقبال قرار گرفت. نمایشگاه خوشه پروین که درباره‌ی زنان بود و من طاهره صفارزاده‌ی عزیز را کشیدم که در آن‌جا نیز مقام آوردم و جایزه‌ای به من تعلق گرفت. یک دوره‌ای هم در طبقه‌ی آخر برج میلاد عده‌ای هنرمند گرد هم آمدیم و برای بازدیدکنندگان نقاشی می‌کردیم و بعضاً به فروش هم می‌رفت. در نمایشگاه گروهی مجازی نقاشی Bloom Art Society از هلند شرکت کردم. طراح نقاشی دیواری «لالایی مقاومت» پروژه‌ی زیباسازی شهر تهران اجرا شده روی دیوار خیابان انقلاب نیز کار بنده است. در رویداد انتفاضه‌ی هنر و هم‌چنین رویداد سفینة‌النجاة مشهد نیز شرکت کردم. سه روز مهمان حرم مطهر بودیم. این اتفاق در ۳ سال روی داد. سال اول تابلویی با موضوع گوهرشاد به تصویر درآوردم. سال دوم با موضوع غزه بود. من راجع به پرستارجوانی بنام رُزان‌النجار که به دست اسرائیل ترور شد اثری را خلق کردم و سال سوم با موضوع امام زمانعجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌شریف به لطف خدا منتخب جشنواره‌ی بین‌المللی آبرنگ IWS در فرهنگسرای نیاوران شدم. اجرای ورکشا باغ موزه قصر و اجرای ورکشاپ ۴۶۴ شهدای منا در میدان شهدا به تجربیات من بسیار کمک کرد. و البته نمایشگاه‌های بسیار زیاد دیگری که از حوصله‌ی این مصاحبه خارج است.

به نظر شما هنر نقاشی چه نقشی در جامعه‌ی امروز دارد و هنرمندان چه مسئولیتی بر عهده دارند؟

بگذارید اول این را برایتان بگویم. یادم می‌آید در یک نمایشگاهی از آثار استاد روح‌الأمین شرکت کردم در آن جا یک بنر قرار داده بودند و روی آن نامه‌ای از حاج‌قاسم خطاب به استاد روح‌الأمین چاپ شده بود. من از روی آن عکس گرفتم و در تلفن همراهم قرار دادم تا هر روز آن را ببینم. شهید سلیمانی برای استاد نوشته بودند: «آن‌چه از هنر خدادادی جنابعالی در ترسیم مصائب اهل بیت مشاهده کردم هر یک فرازی از چند منبر عالِم برجسته و بااخلاص بود. برادر بزرگوارم این هدیه‌ی الهی را همانند خون‌ها، سرها، دست و پاهایی که در این راه قلم شدند وقف این راه کن و خط راهی را برای دیگر متعهدین و توانمندین ترسیم کن» من هم این آموزشگاه را و تعلیمی ‌که می‌دهم جدای از آن که انتفاع مالی برایم دارد ولی بیشتر راه‌اندازی کردم تا تلاش کنم دستگیر باشم و به کمک دوستانی باشم که به ‌دنبال تلنگری هستند. در حقیقت من آن تلنگر باشم. کمک کنم او هم شروع‌کننده باشد. قلمش را به حرکت درآورد و بداند که می‌تواند روی مخاطب تأثیر زیادی بگذارد نه فقط در داخل ایران که در دنیا، موضوعات بسیار مهمی‌است که می‌تواند در آن باره نقاشی کند.

یک مقدار در این خصوص بیشتر توضیح می‌دهید؟

ببینید یک سخنرانی از حاج‌آقا رفیعی گوش می‌دادم می‌گفتند: «یکی از علما (به نظرم آیت‌الله جوادی آملی) گفته‌اند که من این همه تفسیر از سوره‌ی حضرت یوسف گفته‌ام ولی تأثیری که سریال حضرت یوسف داشت و توانست در خانه‌ها نفوذ کند و به دل مردم راه یابد و مردم را با این سوره مأنوس کند تفسیر من نتوانست و اثر این فیلم‌ساز یک چیز دیگر بود. آقای رفیعی همان‌جا گفتند: «ای اهل قلم در این مسیر ادای دِین کنید. از سوی دیگر به فرمایش رهبر معظم انقلاب «هنر یک هدیه، عطیه و موهبت الهی است که دل را به‌سمت خود جذب می‌کند» پس ما هم باید قدر این نعمت را بدانیم و بدانیم با این نعمت چه می‌خواهیم بگوییم و بتوانیم در بهترین سمت و موضوع آن را به کار ببریم.

نقش بانوان در این عرصه چه می‌تواند باشد؟

زن‌ها از آن جهت که به لحاظ فکری پیچیدگی‌های زیادی دارند و به طبق بیانات رهبری که بانوان از چه برتری‌های والایی برخوردار هستند پس می‌توانند در دنیای هنر نیز پیشگام باشند و تأثیرگذاری بالایی داشته و از نوع لطافت به آن نگاه کنند. خیلی جاها نگاه زنان متفاوت است. درست مثل حضرت زینب‌سلام‌الله‌علیها خطاب به یزید فرمود: «ما رأیت الا جمیلا: من جز زیبایی ندیدم.» و البته ما هنرمندان زن بزرگی در این عرصه داریم که با همین بینش به پیش می‌روند. درست یکی مثل منصوره عالیخانی که در کارهایش ما امید را می‌دیدیم و ایشان در نهایت به دست شقی‌ترین افراد در جنگ دوازده روزه شهید شد. خون ایشان باعث بیداری خیلی‌ها شد. من هم بعد از شهادت ایشان شناختمش و چهره‌اش را در سالروز شهادتش در حوزه‌ی هنری به تصویر درآوردم و اتفاقاً در یکی از کارهایش صورتش را به نقاشی کشیدم. ما خانم‌ها باید بدانیم هنر یک تریبون است که از طریق آن با دنیا حرف می‌زنیم. و ای کاش همیشه حرفی برای گفتن داشته باشیم.

آیا به‌عنوان یک بانوی نقاش با چالشی هم روبرو شده‌اید؟

هیچ‌وقت با مشکلی روبرو نشدم. جامعه همیشه به من پر و بال داده. اساتید بسیار خوبی داشتم. احترام بین ما وجود داشت و حریم رعایت می‌شد و خدا را شکر هیچ‌وقت مشکلی پیش نیامد که نگاه من یا خانواده‌ام را به‌سمت هنر منفی کند. من هم به خانواده‌ها پیشنهاد می‌کنم عینک بدبینی به جامعه‌ی هنری را بردارند و بگذارند فرزندان‌شان در این وادی قدم بردارند. شغل ما مثل شغل یک پزشک است او برای درمان جسم قدم بر می‌دارد و ما برای آرامش روح انسان‌ها نقاشی می‌کنیم. درست مثل جنگ نرم این روزها که در ذهن جوان‌ها تأثیرات بسیاری می‌گذارد. تصویری که ما نقاشی می‌کنیم هم می‌تواند اثربخشی بالایی داشته باشد. اگر شخصی تلاش خودش را زیاد کند می‌تواند پیشرفت چشمگیری داشته باشد و هیچ مانعی هم نخواهد داشت.

پیش آمده که میانه‌ی راه نقاشی، حالی دگرگون پیدا کنید؟

تابلوی حضرت رقیه را که می‌کشیدم بسیار منقلب می‌شدم. توسل می‌کردم به ایشان و با این کار زندگی کردم. یا تابلوی حضرت زهراسلام‌الله‌علیها که در کوچه‌های بنی‌هاشم بودند. وقتی که نقاشی می‌کردم دلم نمی‌آمد از رنجی که به خانم وارد شد بگویم. دوست داشتم بیشتر از شأن و بزرگواری ایشان بکشم. اسطوره بودن را به نمایش بگذارم. این را هم بگویم که تصویرسازی مظلومیت کار دشواری است و من گاهی به سراغش می‌روم.

متأسفانه جامعه در روزهای گذشته دچار التهابات ناشی از نقشه‌های دشمن شد. شما به‌عنوان یک هنرمند چه پیامی ‌برای جوانان درگیر این توطئه‌ی شوم دارید؟

این اتفاق که به وحشیانه‌ترین شکل ممکن توسط دولت‌های ظالم آمریکا و اسرائیل شکل گرفت و ذهن عده‌ای از مردم هم به واسطه‌ی رسانه‌های غربی تغدیه شد، متأسفانه روح همه‌ی ما را آزرده کرد و ای کاش که کمی ‌بیشتر تاریخ خوانده بودیم و یاد می‌گرفتیم که مطالبه‌گری به چه شکلی باید صورت بگیرد. قطعاً ما انقلاب کردیم که بتوانیم آزادانه فکر کنیم و طلب کنیم ولی در قالب درست. من آرزو می‌کنم بعد از این با وحدت کنار هم باشیم و قدر رهبر فرزانه و پراقتدار خود را بدانیم که هیچ کسی به‌اندازه‌ی وجود پُر قدر ایشان صلاح ما را نمی‌خواهد.

و کلام آخر...

چه حرفی بالاتر از قدردانی از پدر مادری که همیشه دعای خیرشان پشت و پناهم هست و حمایتم می‌کنند. از آن‌ها سپاس‌گزارم و مدیون آن‌ها هستم. دوست عزیزی نیز دارم که همین‌جا مراتب علاقه و ارادتم به او را بیان می‌کنم و برای تمام ملت ایران سربلندی را آرزومندم.

گزارش خطا