هیولای گیونگسونگ یک سریال پرطرفدار کرهایست که توسط سرویس استریم نتفلیکس در سال ۲۰۲۴ و به کارگردانی جونگ دونگ یون و نویسندگی یون کیونگ کانگ روانهی پلتفرهای نمایش خانگی شد. این سریال را میتوان نمونهای فانتزی از اتفاقات و جنایتهای واقعی دانست.
خلاصه داستان اثر:
ارباب جانگ مجبور است همسر کرهای رئیس پلیس ژاپنی گیونگسونگ (سئول امروزی) را پیدا کند وگرنه تمام اموالش ضبط میگردد. اما در این مسیر متوجه آزمایشهایی غیرانسانی ژاپنیها روی مردم کره میشود.
دربارهی اثر:
هیولای گیونگسونگ یک سریال پرطرفدار کرهایست که توسط سرویس استریم نتفلیکس در سال ۲۰۲۴ و به کارگردانی جونگ دونگ یون و نویسندگی یون کیونگ کانگ روانهی پلتفرهای نمایش خانگی شد. این سریال را میتوان نمونهای فانتزی از اتفاقات و جنایتهای واقعی دانست.
پیامدهای وحشیانهی اِشغال شدن یک کشور توسط دشمن:
با ورود ژاپن در سال ۱۹۰۵ به کره و اِشغال چهل سالهی آن تا سال ۱۹۴۵، مردم کره با بدترین شکنجهها از سوی دولت استعمارگر ژاپن روبهرو بودند. آنها حق نداشتند نام کرهای داشته باشند و اسم همگی آنها به اسامی ژاپنی تغییر کرد. آنها اجازه نداشتند به زبان کرهای گفتوگو یا نگارش کنند. مردان کرهای باید مثل مردان ژاپنی که تحت تأثیر رفتوآمد با اروپاییان موهای خود را کوتاه کرده بودند و از شمائل سامورایی خارج شده بودند؛ به آن شکل درمیآمدند و زنان نیز باید از این قاعده پیروی میکردند. اما این تمام ماجرا نبود.
در ارتش ژاپن واحدی پایهگذاری شده بود که توسط آن آزمایشهایی غیر انسانی در کره و همچنین در چین که از سال ۱۹۳۷ تا ۱۹۴۵ در تصرف ژاپن بود؛ انجام میشد. آنها مردم کرهای یا چینی را به اسارت در آورده یا میربودند یا با عنوان خائن به حکومت امپراطوری به زندان میانداختند و برای پیشرفت علم روی آنها آزمایش میکردند. اما این آزمایشها آنقدر هولناک، شنیع و غیرانسانی بود که در تخیل بشر نمیگنجید. یکی از کارهای پزشکان ارتشی ژاپن در این واحد منحوس پیوند زدن اعضای بدن در جایگاه نامناسب آن بود.
مثلاً دست را بهجای پا پیوند میزدند تا تأثیر آن را روی انسان ببینند یا سر زندانیان را بدون هیچ توجیهی قطع کرده و روی آن آزمایش میکردند. همچنین زندانی را در حالتی که زنده و کاملاً به هوش بود به تخت میبستند و عملیات تشریح را روی او انجام میدانند تا عملکرد عضو زنده را از نزدیک مشاهده کنند. اما بخشی از عملیات آنها آزمایش داروهایی کشنده با هدف ساخت سلاح کشتار جمعی روی زندانیان بود. آنها میکروب یا داروی کشنده را به فرد تزریق میکردند تا عملکرد بدنش را در برابر این داروی مرگبار ببینند. آن هم بدون ذرهای پشیمانی یا پریشانی از این جنایت! درست شبیه کاری که پزشکان ارتش صدام در آزمایشگاههای مخفی خود روی برخی از اسرای ایرانی انجام میدادند و آنها را با سلاحهای میکروبی آلوده میکردند تا دیگر نتوانند به جامعه برگردند و همانجا در آزمایشگاههای مخوف آنها جان ببازند. اگر بخواهیم به نمونهای دیگر از این وحشیگریها اشاره کنیم؛ باید از آزمایشگاه وایزمن در فلسطین اشغالی که توسط دانشمندان شیطانصفت صهیونیست اداره میشد؛ نام ببریم که به لطف خداوند و به دست نیروهای نظامی ایران در جنگ ۱۲ روزه منهدم گردید.
چرا هیولای گیونگ سونگ؟
سازندهی سریال هیولای گیونگسونگ که آن را در ژانر تاریخی ـ معمایی ـ جنایی ساخته است؛ قصد داشته داستان واحد پزشکان جنایکار ژاپن (یگان ۷۳۱) را به تصویر بکشد. اما از آنجا که داستان اصلی دارای ماجرای فوقالعاده دردناک و غیرقابل توصیف است؛ او وارد جهان فانتزی شده و اگرچه به سایر جنایتها تنها در یک یا دو صحنه اشاره میکند؛ اما پای یک هیولا را به داستان باز میکند که از قضا چندان هم نامهربان نیست و همانطور که خشمی مهارنشدنی دارد، به وقت لزوم با عاطفهی مادریاش غوغا به راه میاندازد.
از بیتفاوتی تا درد وطن تاراجشده:
ارباب جانگ یک جوان ثروتمند و عیاش کرهایست که در گیونگسونگ (سئول امروزی) زندگی میکند. او صاحب یک بنگاه گروگذاری است و مردم برای قرض گرفتن پول به او مراجعه کرده و وسیلهای ارزشمند خود را نزد او گرو میگذارند تا در عوض پول بگیرند تا وقتی دستشان باز شد و امکان یافتند، پول را برگردانند و وسیلهی خود را بازپس بگیرند. اما اغلب این امکان حاصل نمیشود و او این ثروت را تصاحب کرده و در این بنگاه که خانهی گنجینهی طلایی نام دارد؛ ذخیره میکند.
همه عقیده دارند ارباب گنجینهی طلایی از تمام رازهای گیونگسونگ باخبر است. همین ویژگی نیز شرایط را برای او سخت کرده و رئیس پلیس ژاپنی گیونگسونگ که همسر کرهایش چند وقتی است مفقود شده، بهدنبال او میفرستد تا ارباب جانگ او را از موقعیت این زن خبردار کند. اما از آنجا که این مرد جوان حتی زیر شکنجه نیز به داشتن خبری از همسر مفقود او اعتراف نمیکند؛ پس رئیس پلیس قدم بعدی را برداشته و او را تهدید میکند که یا این زن را برایش پیدا میکند یا تمام ثروتش را به امپراطوری ژاپن تسلیم کرده و خود آواره و مفلس خواهد شد.
ارباب جانگ و ما به ازاء آن در جهان امروز:
ارباب جانگ که در ابتدای داستان سریال نماد یک فرد خودفروخته و ناامید است و نسبت به اشغال کشورش توسط نیروهای ژاپن و بدبختی مردمش هیچ واکنشی نشان نمیدهد؛ فرزند یک مبارز کرهایست. زنی که برای استقلال کره جنگیده و جانش را از دست داده است. شاید همین موضوع است که او را از بازپسگیری کشورش ناامید کرده و خیال میکند تنها مأموریتش در زندگی حفظ موقعیت خود و افرادیست که در خانهی گنجینهی طلایی برای او کار میکنند. او نماد قشریست که در برابر امپریالیسم سر فرود آورده و اصطلاحاً «دستی را که نمیتوانند ببرند میبوسند.».
اما همین فرد وقتی در پی یافتن همسر رئیس پلیس با آزمایشگاه مخفی یگان ۷۳۱ در گیونگسونگ روبهرو میشود و سرهای دونیم شده و از بدن جداشده، دستها، پاها و جنینهای از بطن مادران بیرون کشیده شده را در آزمایشگاه میبیند؛ وقتی با هیولایی که با آزمایش روی یک مادر کرهای ساخته شده روبهرو میشود، گویی کوه یخ درون قلبش آب میشود و در مییابد تمام عمر به هممیهنانش خیانت کرده است. از این بخش داستان به بعد برای او خودی وجود ندارد و همیشه دیگران را بر خود مقدم میدارد.
دشمنشناسی، مهمترین ابزار مبارزه با دشمن:
ورود به آزمایشگاه مخفی ژاپنیها در گیونگسونگ، زندگی ارباب جانگ را دگرگون میکند. او در آزمایشگاه میفهمد که ارتش ژاپن افراد بیگناه را میربایند یا از میان زنهای زندانی بهخصوص در زندان سودومون که مخوفترین زندان ژاپنیها در کره بوده است؛ افرادی را انتخاب میکنند و برای انجام آزمایشات غیرانسانی به آزمایشگاه میآورند. اما در کنار تمام این آزمایشها که بیشتر به سلاخی انسانهای بیگناه شباهت دارد؛ زنانی هستند که به منظور اجرای یک آزمایش انگلی انتخاب شدهاند. زنها روزهای متمادی گرسنه در زندان رها میشوند و پس از انتخاب برای آزمایش با آب و غذای زیاد پذیرایی میشوند. غافل از آنکه آب آلوده به انگلی خطرناک است که ورودش به بدن انسان یا موجب مرگ او میشود یا در صورت سازگاری از او یک هیولای هولناک میسازد.
نفرت پایهی تمام خونریزیها:
از قضا ارباب جانگ با زنی ژاپنی آشناست که برای او اجناس خاصی را پیدا میکند. او میراث کشورش را به این زن که بانو مائدا نام دارد تقدیم کرده و از او امتیاز میگیرد و بهترین امتیاز برای فردی که کشورش اشغال شده، دوستی و بهرهمندی از حضور و حمایت فرد اشغالگر است. اما بانو مائدا یک انسان عادی نیست. او سراسر نفرت و کینه است؛ و برای تخلیهی این کینه کسی را بهتر از مردمی مظلوم که راه به جایی نمیبرند؛ نمیشناسد.
حالا دو زن در مقابل هم ایستادهاند. بانو مائدا در برابر دختری جوان که اگرچه مادرش به دستور او به هیولا تبدیل شده ولی عقیده دارد باید اشغالگران را از سرزمین مادری بیرون کنند. اما از آنجا که همیشه چاهکن باید به ته چاه خیالت سقوط میکند. در آخر همین هیولایی که او آن را به وجود آورده تا در جنگ بهترین سلاحشان باشد؛ تبدیل به قاتلش شده و او را به درک واصل مینماید.
این سریال اگرچه در دنیای فانتزی اتفاق میافتد، اما پرده از حقایقی تلخ برمیدارد که نیاز حال امروز فریفتگان ابرقدرتها و بیگانگانی مانند آمریکاست. کسانی که باید دریابند علاج تنها در وطن است و بیگانگان هیچ نسخهای برای هیچ مظلومی نمیپیچند.