کد خبر: ۶۷۱۴
۱۴۰۴/۱۰/۱۵ ۲۰:۵۴
قربانی ماجرای میکونوس در حسرت دیدار فرزندش است

این پدر ۱۸ سال است که دختر را ندیده است

کاظم دارابی، متهم پرونده‌ی سوءقصد رستوران میکونوس در برلین، پس از ۱۵ سال زندان آزاد شد و به ایران بازگشت. او همچنان از دختر معلول خود می‌گوید که ۱۸ سال است به‌دلیل واگذاری حضانت به زنی آلمانی، موفق به دیدارش نشده است.

این پدر ۱۸ سال است که دختر را ندیده است

کاظم دارابی یکی از صد‌ها هزار قربانی مدعیان حقوق بشر اروپایی به‌خصوص کشور آلمان است.

در ۱۷ سپتامبر سال ۱۹۹۲ ساعت ۱۱ شب دو مرد مسلح که ماسک بر چهره داشتند وارد رستورانی یونانی به نام میکونوس در منطقه‌ی ویلمرسدورف برلین شدند و اتاق پشتی رستوران را به رگبار بسته و ۴ مرد از جمله «صادق شرفکندی» دبیر کل تبعیدی حزب منحل‌شده‌ی دموکرات کردستان ایران را به قتل رساندند.

سیدحسین موسویان سفیر اسبق ایران در آلمان در کتابی به نام «بررسی روابط ایران و آلمان» در فصلی مستقل به شرح دقیق بحران میکونوس و پیامد‌های آن پرداخته است. دراین کتاب آمده است: «اتاق جلویی رستوران مملو از مشتریان عادی بود. اگرچه رستوران میکونوس اس‌می‌یونانی داشت، در حقیقت یک رستوران تماماً ایرانی بود و تبدیل به پاتوق همیشگی چهره‌های ایرانی مخالف که به‌عنوان سازمان‌های چپ شناخته می‌شدند، گردیده بود.

مالک رستوران فردی به نام عزیز غفوری عضو سابق سازمان مارکسیست ـ لنینیستی به نام فداییان خلق میزی بزرگ در اتاق عقبی برای گروهی از میهمانان قرار داده بود که در زمان رخ دادن حمله، دور میز در حال استراحت و بحث‌های سیاسی پیرامون ایران بودند.

صادق شرفکندی هدف اصلی حمله، به همراه برخی از اعضا و نمایندگان حزبش به دعوت حزب سوسیالیست آلمان در حال دیدار از آلمان بودند.

آن سال حزب سوسیال دمکرات آلمان میزبانی «کنفرانس سوسیالیست بین‌الملل» را بر عهده داشت. شرفکندی جانشین عبدالرحمن قاسملو شده بود که سه سال قبل در وین در شرایطی مشابه به قتل رسیده بود. سایر کشته‌شدگان عبارت بودند از فتاح عبدلی، از نمایندگان KDPI در اروپا، همایون اردلان نماینده حزب مزبور در آلمان، و نوری دهکردی مترجم. سایر اعضا گروه به‌شدت زخ‌می‌شده و صاحب رستوران خود بعداً در اثر جراحات وارده درگذشت.»

جنایت پس از جنایت

دارابی با داشتن خانواده و ۴ فرزند، بعد گذشت ۳ هفته از وقوع حادثه، تنها به این خاطر که سابقه‌ی عضویت در انجمن اسلا‌می دانشجویان را داشته و تاجر مسلمان موفقی بوده و با یک خانم لبنانی هم ازدواج کرده، دستگیر شد و بعد از یک دادگاه فرمایشی طولانی از طریق اتهام و پرونده‌سازی و حضور چند شاهد جعلی از گروه ضاله منافقین و ضدانقلاب به حبس ابد محکوم گردید. در حالی که ترور در شب ۱۷ سپتامبر اتفاق افتاده و او آن زمان در خانه‌ی دوستش در‌هامبورگ بوده است.

خودش می‌گوید: «صبح روز ۱۸ سپتامبر ۱۹۹۲ در منزل ثقفی نشسته بودم و داشتم اخبار را از ویدئوتکست نگاه می‌کردم، که خواندم چهار نفر از سران کُرد ایرانی شب قبل در رستورانی توی برلین طی عملیاتی تروریستی کشته شده و ضاربین هم فرار کرده‌اند. جنایت فجیع و کشتاری خونین بود. من رستوران میکونوس را نمی‌شناختم، اما، چون موضوع به ایرانی‌ها بر می‌گشت، به خبر حساس شدم».

قضیه‌ی ترور در آلمان، افکار عمو‌می را بسیج می‌کند. رسانه‌ها نیز سوژه‌ی مناسبی گیر آورده‌اند. دو نفر به‌عنوان مظنون دستگیر می‌شوند؛ یوسف امین و عباس رحیل؛ هر دو لبنانی و هر دو هم‌خانه‌ی برادر کاظم؛ موسی. آپارتمان هم در اجاره کاظم دارابی بوده است.

آن‌ها به‌عنوان مظنون بازداشت می‌شوند و در تاریخ هشتم اکتبر، یعنی حدود بیست روز بعد، پلیس کاظم دارابی را دستگیر می‌کند.

دارابی گفته است: «آلمان‌ها مدعی بودند که «ام‌آی‌زکس» انگلیس اطلاعات مربوط به عضویت ومن در وزارت اطلاعات ایران را در اختیار آنان گذاشته است، اما «ام‌آی‌زکس» انگلیس نیز بیان داشته است که این اطلاعات را از مؤسسه‌ی دیگری دریافت کرده است و آن مؤسسه نیز عنوان داشته که از اشخاص دیگری این اطلاعات را بدست آورده است و در نهایت نیز مشخص نشد که منبع این اطلاعات از کجا بوده است و آلمان‌ها نیز بیان کردند که به دلایل امنیتی نمی‌توانند منبع این اطلاعات را افشا کنند!»

وی در ارتباط با ۱۵ سال اسارتش می‌گوید: «پنج سال ابتدایی محکومیتم را در یک اتاق انفرادی به مساحت ۴ متر مربع گذراندم. هر شب از ساعت ۱۱ تا ۶ صبح مرا بیدار می‌کردند و تحت شکنجه‌ی روحی و روانی قرار می‌دادند؛ در این در حالی بود که سایر زندانیان در این ساعت می‌توانستند به‌راحتی استراحت کنند. من دختر معلولی دارم که وقتی به سن ۱۸ سالگی رسید، پلیس آلمان او را از من و مادرش گرفت و به بهزیستی داد و تا به امروز نتوانستم او را ببینم. شهید امیرعبداللهیان چندین مرتبه با سفیر آلمان در مورد این موضوع صحبت کرد و قرار شد تا دولت آلمان برای دیدار من و دخترم برنامه‌ریزی انجام دهد، اما تاکنون این اتفاق حاصل نشده است.»

وی ادامه می‌دهد: «می‌دانید که حقوق بشر آنها برای خودشان است. زمانی که تشکیلات غربی و آمریکایی می‌آیند خیلی واضح و علناً یک نیرویی به‌نام داعش را متولد می‌کنند و میلیارد‌ها دلار از طریق کشور‌های عربی کمک می‌شود و منطقه را به هم می‌ریزند پس اینها خیلی راحت می‌توانند طوری برنامه‌ریزی کنند تا عملیاتی انجام شود و بعد فرد ایرانی مثل من را که آنجا سرشناس و اسم و رسمی دارد مجرم کنند، و برایش حکم ابد صادر کنند و بگویند نظام جمهوری اسلا‌می ایران چنین کاری کرده است. عذاب‌هایی که آنجا کشیدم بسیار است و نمی‌توان در عرض نیم ساعت یا ده دقیقه بیان کرد.»

دارابی در آلمان چه می‌کرده؟

در کتاب «نقاشی قهوه‌خانه» که در آن به شرح ماجرای میکونوس پرداخته شده از زبان دارابی آمده است: سال ۱۳۳۸ در کازرون فارس متولد شدم و در تظاهرات و بگیر و ببند زیادی در قبل از انقلاب حضور داشتم که در این کتاب هم بیان شده است. قرار بود به چند کشور مختلف بروم که نشد و در نهایت برای تحصیل به آلمان رفتم. راه و ساختمان می‌خواندم که با خانمی لبنانی آشنا شدم و ازدواج کردم. الان ۵ فرزند دارم. حدوداً ۱۳ سال آلمان بودم و در آنجا فعالیت‌های دینی داشتم. متأسفانه من را به‌عنوان فرمانده عملیات تروریستی رستوران میکونوسدستگیر کردند.

دادگاه سه سال و نیم طول کشید که حدود ۲۷۰ جلسه زمان برد. آنجا بالأخره به‌عناوین مختلف و با فشار‌های مختلف اتهاماتی به من زدند که از واقعیت دور بود، عناوینی مثل عضویت در وزارت اطلاعات، سپاه قدس، حزب‌الله لبنان و برای هیچ‌یک از اینها دلیل قانع‌کننده ارائه ندادند. بعد از مدت طولانی که تمام معارضین نظام جمهوری اسلا‌می ایران را در دادگاه آوردند و پرس‌وجو کردند، این حکم ابد را به من دادند. هر سال برای این کار سالگرد می‌گرفتند و شبکه‌های BBC، من‌وتو و... افرادی را می‌آوردند و مصاحبه می‌کردند. جراید ایران هم درباره‌ی آن چندان صحبتی نمی‌کردند.

حکم من ابد بود، طبق قانون «۴۵۶ آ» ابد را به ۲۳ سال تغییر دادند و بعد از آن ۱۵ سال و ۶۴ روز زندانی بودم که ۵ سال آن انفرادی بود؛ بعد از آن آزاد شدم و به ایران آمدم.»

کینه‌ی برلین از ایران

همان‌گونه که ذکر شد، دستگاه قضایی آلمان فقط به زندانی کردن بدون دلیل کاظم دارابی بسنده نکردند و کینه‌ی خود را نسبت به دختر معلول این خانواده به نام زینب نیز روا داشتند و حضانت او را به زور از مادر و پدرش با این اتهام که مادر به تنهایی از عهده‌ی نگهداری ۴ فرزند بر نمی‌آید گرفته سرپرستی این دختر توان خواه را به یک زن آلمانی واگذار کرد.

با پیگیری‌های مسئولین جمهوری اسلا‌می ایران، دارابی بعد از ۱۵ سال اسارت بی‌دلیل در حالی که به سن میان‌سالی رسیده بود از زندان آزاد و بلافاصله از آلمان اخراج شد.

این در حالیست که وی از ۱۷ سال پیش تاکنون دیگر نتوانسته دختر معلول و بیمار خود را ببیند

وی در سخنان اخیرش در یک نشست اینترنتی گفته است: «فقط چندبار توانستم در زندان، دخترم را ملاقات کنم؛ زنی که دخترم را به ملاقاتم می‌آورد می‌گوید دخترم به محض دیدن دیوار‌های زندان از دورف باباف بابا می‌کند. من حتی اجازه نداشتم دخترم را لمس کنم یا نوازشش کنم.»

حال با گذشت ۱۸ سال، دولت المان نه‌تنها حضانت زینب را به خانواده‌اش بازنگردانده، بلکه پدر و مادرش را از دیدن او نیز محروم کرده است.

تاکنون چندین بار تلاش‌هایی از سوی دبیر ستاد حقوق بشر فعلی ایران و وزیر امور خارجه کنونی کشورمان برای بازگرداند حضانت زینب دارابی به پدر و مادرش و همچنین دیدار آنها با هم انجام شده که تاکنون موفقیت‌آمیز نبوده است.

جنایات دولت آلمان از ذهن تاریخ پاک نمی‌شود. همراهی با رژیم بعث صدام در اختیار گذاشتن سلاح‌های شیمیایی برای هدف قرار دادن رزمندگان ایرانی و حتی شهروندان کُرد عراقی و ایرانی از نمونه‌های بارز حقوق بشر آلمانی است.

گزارش خطا