
پاسخی که شاه را غافلگیر کرد!
آیتالله صافیگلپایگانی از مراجع تقلید در خاطرات خویش نقل میکند که، شاه میخواست با یک زن ایتالیایی، ازدواج کند. برای این موضوع، احتیاج به موافقت آیتالله بروجردی بود. خیلی تلاش شد که ایشان، فتوا به جواز ازدواج دائم با غیر مسلمان بدهد.
آیتالله بروجردی، حتی ازدواج موقت را نیز فتوا ندادند، با اینکه حداقل ازدواج موقت با اهل کتاب، بلااشکال است. گرچه آیتالله بروجردی، چه دائم و چه موقت را، بلااشکال میدانستند. شاید این عدم فتوا به جواز ازدواج با غیر مسلمان، به این خاطر بود که در آن شرایط، این ازدواج را، بهخصوص برای شاه، به صلاح مسلمین نمیدانستند. گرچه مستقمیاً از طرف دربار این استفتاء صورت نگرفته بود، اما در عین حال، فتوای خود را، که جایز میدانستند، ننوشتند، بلکه مرقوم فرمودند.
تاریخچه و معماری ایستگاه راهآهن تهران
تاریخچهی ایستگاه راهآهن تهران به حدود یک قرن پیش برمیگردد، از همین رو ایستگاه راهآهن تهران را میتوان در دسته قدیمیترین ایستگاههای قطار کشور دانست. قدمت این ایستگاه به سال ۱۳۰۶ برمیگردد. جالب است بدانید معمار این بنای عظیم یک فرد اوکراینی در کنار اساتید بزرگ معماری ایران مانند استاد کریم طاهرزاده بهزاد است. استاد کریم طاهرزاده بهزاد، برادر نقاش معروف ایران حسین بهزاد، است. طراحی این ایستگاه، برگرفته از تاریخ ایران و معماری ایرانی است که در آن ردپای معماری آلمانی را نیز مشاهده میکنید.
علت نامگذاری تخت طاووس
تاجالدوله ادیب، شاعر، خطاط و همسر چهل و دوم فتحعلیشاه قاجار بود. نامش طاووس خانم بود و تباری گرجی داشت و در اصفهان متولد شده بود.
در پانزدهسالگی در سال ۱۲۲۴ قمری به عقد فتحعلیشاه درآمد. شاه به مناسبت این ازدواج، نام تخت جواهرنشان خورشید را به تخت طاووس تغییر داد.
مردمی که میبینید نمردهاند
ژاپن جزیرهای با خطر همیشگی وقوع زلزلههای شدید است، بدون این که خبری از نفت و گاز برای استخراج و فروش باشد!
به همین دلیل ژاپنیها در دورهای، بیشترین راندمان کاری را داشتند و اکنون نیز در لیست پرکارترین مردم دنیا، در ردههای نخست قرار میگیرند. تصویر تاریخی بالا در ابتدای صبح از درون یک قطار مسافربری گرفته شده و مردم درون آن، تنها از خستگی به این شدت به خواب رفتهاند. آنها بهخاطر کار زیاد قادر نبودند استراحت کافی داشته باشند، به همین دلیل در مسیر محل کار، زمان را مغتنم.
ماجرای جنگ زرگری
در روزگاران قدیم هر گاه مشتری بهظاهر پولداری وارد بعضی از دکانهای زرگری میشد و از کموکیف و عیار و بهای جواهر پرسشی میکرد، زرگر فوراً بهای جواهر مورد پرسش را چند برابر بهای واقعی آن اعلام میکرد و به شکلی (مانند علامت یا چشمک و فرستادن شاگردش)، زرگر مغازهی همسایه را خبر میکرد تا وارد معرکه شود. زرگر دوم که به بهانهای خود را نزدیک میکرد به مشتری میگفت که همان جواهر را در مغازهاش دارد و با بهای کمتری آن را میفروشد. بهای پیشنهادی زرگر همسایه کمتر از بهای زرگر اولی، اما هنوز بسیار بالاتر از بهای اصلی جواهر بود.
در این حال زرگر اولی جنگ و جدلی با زرگر دومی آغاز میکرد و به او دشنام میداد که: «داری مشتری مرا از چنگم در میآوری» و از اینگونه ادعاها. زرگر دوم هم به او تهمت میزد که: «میخواهی چیزی را که این قدر میارزد به چند برابر بفروشی و سر مشتری محترم کلاه بگذاری.»
خلاصه چنان قشقرقی به راه میافتاد و جنگی در میگرفت که مشتری سادهلوح که این صحنه را حقیقی تلقی میکرد بیاعتنا به سر و صدای زرگر اول، به مغازهی زرگر دوم میرفت و جواهر موردنظر را بدون کمترین پرسش و چانهای از او میخرید و نتیجه آن بود که مشتری ضرر میکرد و دو زرگر، سود به دست آمده را میان خود تقسیم میکردند.
این جنگ که یکی از حیلههای برخی زرگران برای فریفتن مشتری و فروختن زیورآلات بوده است، رفتهرفته از بازار طلافروشان فراتر رفته و در ادبیات فارسی بهصورت اصطلاح درآمده است.