جنایت سال یازدهم هجرت، آن هم درست در خانهی دختر رسول خدا از آن جنس حوادثی است که نمیشود بهسادگی و فقط با احساس از کنارش رد شد، دقیقترش را که بخواهید پشت جنایت سال یازدهم هجری؛ از چهل تا ۹۵ شب بعد از شهادت پیامبر اکرم، یک جریان مخوف تروریستی پنهان است.

پایمان را در خم اول کوچه تاریخ میگذاریم، آسهآسه و با احتیاط روی سنگفرشهای کاغذی نسخههای خطی و چاپی قدم برمیداریم تا مبادا در تاریک و روشن وقایع و حوادث چیزی از قلم بیفتد و اتفاقی نگفته بماند.
تاریخ معاصر ایران پر است از ناگفتههایی که روی دیگر سکه را به ما نشان میدهد. در این میان آدمهای جریانساز و جریانهای آدمسازی هستند که گذشته و حال و آینده را ساختهاند، کافی است آنها را مثل قطعههای پازل کنار هم بچینیم و بعد سر فرصت معمای حل شده را تماشا کنیم، و بالأخره در جریانشناسی تاریخی سرکی به مهمترین وقایع فرهنگی، اجتماعی و سیاسی میکشیم و با نگاهی نو در کنار جریانها به شخصیتهای اثرگذار میپردازیم.
کالبدشکافی راز یک جنایت آن هم جنایتی که قرنها پیش رخ داده است کار سادهای نیست؛ انگار جنس بعضی از پروندههای جنایی که سالهای بسیار دور رخ دادهاند یک طور عجیبی است، جنایت سال یازدهم هجرت، آن هم درست در خانهی دختر رسول خدا از آن جنس حوادثی است که نمیشود بهسادگی و فقط با احساس از کنارش رد شد، دقیقترش را که بخواهید پشت جنایت سال یازدهم هجری؛ از چهل تا ۹۵ شب بعد از شهادت پیامبر اکرم، یک جریان مخوف تروریستی پنهان است، جریانی که بعدتر خود را در محراب مسجد کوفه و سابات مدائن نشان داد و پس از آن نیز با تغییر و دگردیسی در شیوهی قتل و حذف فیزیکی تاریکی کار را به کربلا کشاند، جریانشناسی تروریسم قدرت بعد از پیامبر سوژهی این شماره از زن روز؛ همزمان با شهادت مظلومانهی حضرت زهراسلاماللهعلیها است؛ تروریسمی که امروز در قامت استکبار قد علم کرده و برای خاموش کردن نور حق در تلاش است:
ریشههای یک جنایت
چهل شب و اندی پس از رحلت پیامبر اکرمصلیاللهعلیه وآله جامعهی اسلامی در وضعیت بغرنجی قرار داشت؛ لحظهای که میتوانست سرنوشت جهان اسلام را رقم بزند، اما در پس پردهی صحنه، یک جریان تروریستی پنهان و هوشمندانه در حال شکلگیری بود. انگار برخی، حتی قبل از آن که روح مطهر پیامبر جسم خاکی پاکش را ترک کند، آماده بودند تا آینده را به زور و ارعاب شکل دهند و مسیر تاریخ را آنطور که خودشان میخواهند رقم بزنند، این خودخواهی ناشی از منفعتطلبی و ترس از حاکم شدن نظامی مبتنی بر امامت و ولایت بود. برای اینکه پی به این حقیقت ببریم باید نمونهای تاریخی از انجمنی پنهان را بررسی کنیم.
سقیفه بنیساعده، آن جلسه کوتاه، اما سرنوشتساز، در نگاه اول یک تصمیم سیاسی سریع به نظر میرسد، اما در واقع هستهی سخت قدرت تازهتأسیس بود؛ هستهای که بعدتر در کوچهها و محرابها، در بستر مسجد کوفه و سابات مدائن و نهایتاً در کربلا خود را آشکار کرد. این هسته، دقیقاً همان ساختاری بود که در ادبیات تروریسم سیاسی امروز به آن نیروهای فشار، نخبگان سیاست و بازندگان نظم پیشین گفته میشود.
نخبگان قریش، کسانی که از عدالت نبوی ذینفع نبودند، اکنون فرصتی یافتند تا نفوذ و ثروت از دست رفته را بازپس گیرند و جایگاههای اجتماعی و سیاسی خود را تثبیت کنند. در کنار آنها، نیروهای عملیاتی میدانی آماده اجرای هر تصمیمی بودند؛ افرادی که با شمشیر، زور و تهدید، اراده هسته قدرت را عملی میکردند؛ و در نهایت، بازندگان نظم پیامبر، کسانی که از اصلاحات عدالتمحور پیامبر متضرر شده بودند، حلقه سوم این ائتلاف را تشکیل میدادند.
در حقیقت، سقیفه نقطهای بود که ترس از رقابت مشروع، به یک طراحی سازمانیافته تبدیل شد؛ طراحیای که هدفش نهتنها به دست گرفتن خلافت، بلکه حذف رقبای مشروع و ایجاد سکوت اجباری بود. حتی پیش از آنکه کسی
به خانه حضرت علیعلیهالسلام و حضرت زهراسلاماللهعلیها فکر کند، پایههای یک جریان تروریستی سیاسی گذاشته شد جریانی که میتوان از آن با عنوان مهندسی قدرت با ترکیبی از تهدید، فشار روانی و مشروعیتزدایی از رقیب نام برد.
اما این هسته سخت، تنها با برنامهریزی و زور صرف عمل نمیکرد؛ آنها میدانستند که برای تثبیت قدرت، ابتدا باید صدای رقیب را در جامعه خفه کنند. در این مرحله، فدک، بیعت اجباری و محدودسازی منزلت اجتماعی اهلبیت، ابزارهای نرم و دقیق آنها بود. تحلیل جریانشناسانه نشان میدهد که این اقدامات، همانند عملیات روانی مدرن در تروریسم سیاسی است؛ یعنی تروریستها بهگونهای رفتار میکنند که بشود در آن شرایطی را خلق کرد که حذف فیزیکی رقیب، برای عموم جامعه طبیعی و قابل پذیرش شود.
در همین شبهای تاریک پس از رحلت پیامبر، حضرت زهراسلاماللهعلیها بهتدریج در کانون این نبرد قرار گرفتند؛ ایشان نه فقط بهعنوان دختر پیامبر، بلکه بهعنوان نگهبان مشروعیت، حافظ عدالت و مانع اصلی تثبیت قدرت تازهتأسیس به شمار میآمدند؛ زیرا بعد از پیامبر بنا بود نظام تازهای بر محوریت ولایت امیرالمؤمنینعلیهالسلام شکل بگیرد در این شرایط است که هر قدم، هر سخن و هر واکنش ایشان، مانند یک چراغ هشدار برای هسته قدرت عمل میکرد.
چنین بود که ریشههای جنایت سال یازدهم هجری، حتی پیش از هجوم فیزیکی به خانه وحی، در دل سیاست و روان جامعه کاشته شد؛ ریشههایی که بعدها، با همان منطق حذف، فشار و ترور به عادیسازی جنایت توأم با تحریف در حادثهی تلخ عاشورای سال ۶۱ هجری نقش مؤثری ایفا کرد.
فاز روانی و مشروعیتزدایی تروریسم سیاسی
تروریسم سیاسی هیچگاه یکشبه به خشونت منتهی نمیشود؛ همیشه پیش از ضربهی نهایی، یک مهندسی آرام و خزنده در افکار عمومی صورت میگیرد. حوادث پس از رحلت پیامبر اکرمصلیاللهعلیهوآله نیز دقیقاً همین الگو را دنبال کرد. جریان تازهقدرتیافته میدانست که حضرت علیعلیهالسلام و حضرت زهراسلاماللهعلیها نهفقط وارثان معنوی پیامبر، بلکه محور مشروعیت سیاسی جامعهاند. کافی بود مردم مدینه صدای آنان را بشنوند تا ورق سیاست برگردد. از همینرو فاز روانی، تحریف تاریخی و فشار نرم آغاز شد؛ فازی که رد پای آن در منابع کهن کاملاً مشهود استت و نمیتوان آن را نادیده گرفت.
بر همین اساس نخستین اقدام جریان قدرت، بازخوانی گزینشی سخنان پیامبر بود. حدیث غدیر، احادیث منزلت و دهها روایت دیگر دربارهی جانشینی امیرالمؤمنینعلیهالسلام در منابع اهلسنّت ثبت شده، اما حاکمیت جدید با محدود کردن راویان نزدیک به اهلبیت و برجسته کردن روایتهای کماعتبارتر، تلاش کرد حافظه جمعی جامعه را از مسیر اصلی منحرف کند. طبری، ابنقتیبه، بلاذری و حتی بخاری در بخشهایی اشاره کردهاند که برخی احادیث در دوران پس از پیامبر کمتر نقل شد یا راویان آن زیر فشار قرار گرفتند تا جریان انتقال مفاهیم اصیل در نطفه خفه شود.
اگر کمی عمیقتر و از زاویه دید جریانشناسی یک جنایت به ماجرا بنگریم متوجه میشویم که فدک تنها یک زمین نبود؛ جایگاه اقتصادی و رسانهای اهلبیت بود. مصادرهی فدک طبق نقلهای معتبر از بلاذری، ابنابیالحدید و طبقات ابن سعد یک اقدام صرفاً اقتصادی نبود، بلکه زنجیرهای از فشار روانی بود که
دو هدف داشت: کاهش پایگاه اجتماعی اهلبیت و القای این پیام به مردم که حتی دختر پیامبر هم حق ویژهای ندارد. این اقدام دقیقاً همان مهندسی تصویر در تروریسم سیاسی است، که با کنترل منابع و امکانات، مشروعیت و منزلت رقیب تضعیف میشود.
بیعت گرفتن از حضرت علیعلیهالسلام نیز یک ضرورت سیاسی برای تثبیت قدرت بود. تا وقتی امیرالمؤمنینعلیهالسلام بیعت نمیکرد، مشروعیت خلافت ناقص بود. از همینرو فشارهای روانی آغاز شد تهدید به آتش زدن خانه، آوردن جمعیت مسلح به درِ خانه وحی و استفاده از عباراتی که در منابع تاریخی نقل شده است بخشی از پازلی بود که تروریستها در سایهی تحریف و غفلت مردم توانستند آن را مطابق خواست خود پیادهسازی کنند. این اقدامات تنها برای بیعت نبود، بلکه ابزار شکستن هیبت اجتماعی اهلبیت در نگاه مردم بود؛ همان مرحلهای که در تروریسم سیاسی به آن شکستن قداست رقیب گفته میشود.
با شدت گرفتن موج تحریف و فشار روانی، حضرت زهراسلاماللهعلیها با سخنرانی تاریخی خود، پرده از حقیقت برداشتند. خطبهی فدکیه، مطابق آنچه در منابع معتبر شیعه مانند بلاغات النساء، شرح نهجالبلاغه ابنابیالحدید و دلائل الإمامة آمده، صرفاً دفاع از یک زمین نبود، بلکه بیانیهای علیه مهندسی افکار عمومی و پروژهی مشروعیتزدایی قدرت تازهتأسیس بود. ایشان با ذکر آیات و تاریخچه اسلام نشان دادند مشکل اصلی، چرخش قدرت و فراموشی عدالت است. این خطبه جریان قدرت را در موقعیت دفاعی قرار داد و راه را برای ورود به فاز سخت، یعنی خشونت سازمانیافته، هموار کرد.
اگر بخواهیم از منظر جامعهشناسی سیاسی به ابعاد ماجرای سال یازده هجری بپردازیم پیشتر باید بگویمم حضرت زهراسلاماللهعلیها تنها فردی بودند که سه عنصر را همزمان داشتند؛ جایگاه خانوادگی بیبدیل، نفوذ اجتماعی گسترده و توان خطابه و استدلال. این دقیقاً همان چیزی است که هر جریان تروریسم سیاسی از آن میترسد؛ صدایی که قدرت را رسوا میکند و مردم را بیدار نگه میدارد. شواهد تاریخی نشان میدهد پروژهی حذف سیاسی اهلبیت در این مرحله، گامبهگام بهسمت خشونت سازمانیافته پیش میرفت، و همه مقدمات فکری و روانی برای هجوم بعدی به خانه وحی آماده شد.
حضرت زهراسلاماللهعلیها، مانع اصلی پروژه تثبیت قدرت و محور مقاومت مدینه
در روزهای پس از رحلت پیامبر، هیچکس به اندازه حضرت زهراسلاماللهعلیها برای هسته قدرت تازهتأسیس نگرانکننده نبود. ایشان نه صرفاً به دلیل نسبت خانوادگی، بلکه بهخاطر سرمایهی اجتماعی عظیم، حافظه معنوی جامعه، و جایگاهی که نزد همهی مسلمانان حتی مخالفان پنهان حضرت علیعلیهالسلام داشت، تبدیل به مهمترین مانع سیاسی برای تثبیت ساختار جدید قدرت شد. همین جایگاه بود که هسته سخت جریان سقیفه را وارد مرحله تازهای کرد: مرحلهای که در آن، ترور شخصیت و سپس ترور فیزیکی تنها ابزارهای باقیمانده برای خاموش کردن این صدای حقیقت بود.
حضرت زهراسلاماللهها در تمام مدینه چهرهای شناختهشده بودند؛ کسی که مردم او را از زمان کودکی پیامبر در آغوش گرفته بود میشناختند، کسی که در شعب ابیطالب همراه پیامبر بود، کسی که در همه جنگها و سختیها پشتیبان اسلام نوپا بود، و کسی که پیامبر دربارهاش فرموده بود: «فاطمة بضعة منی». در منابع شیعه و سنّی آمده که پیامبر بارها احترام ویژهای برای ایشان قائل شده بود؛ همین احترام، در نگاه جامعه، نوعی مشروعیت طبیعی برای رهبری اخلاقی و اجتماعی اهلبیت ایجاد کرده بود. جریان قدرت تازهتأسیس بهخوبی این واقعیت را میدانست.
پس از سقیفه، هنگامی که نشانههای اعتراض آرام حضرت علیعلیهالسلام و بنیهاشم آشکار شد، نگاهها ناخودآگاه به سمت خانه حضرت فاطمهسلاماللهعلیها رفت. این خانه تنها یک مکان نبود؛ نماد یک جریان مشروع بود. به روایت ابنقتیبه دینوری در الإمامة والسیاسة، مردم گروهگروه برای جویا شدن وضعیت به این خانه رفتوآمد داشتند. در واقع، خانه حضرت فاطمهسلاماللهعلیها تبدیل به مرکز مقاومت مدینه شده بود. تا زمانی که در آن خانه چراغی روشن بود و صدایی از حق شنیده میشد، ساختار جدید قدرت احساس امنیت نمیکرد.
حضرت زهراسلاماللهعلیها با موضعگیریهای دقیق و آگاهانه خود، عملاً پروژه تثبیت قدرت را مختل کردند. حضور ایشان در جمع مهاجران و انصار، یادآوری آرمانهای پیامبر، شرح فضایل حضرت علیعلیهالسلام و اعتراض به تغییر مسیر خلافت، همه نشان میداد که جریان جدید نمیتواند بهسادگی از کنار این مانع عبور کند. منابع تاریخی مانند طبقات ابن سعد و شرح نهجالبلاغه ابنابیالحدید گزارشهایی دارند که نشان میدهد رفتوآمد مردم به خانه ایشان، حساسیت حاکمیت را برانگیخته بود. برای یک قدرت نوپا، هیچ چیز خطرناکتر از چهرهای محبوب، مشروع و آگاه نیست که مشروعیت قدرت را زیر سؤال ببرد.
اوج این مقاومت در روزهایی رقم خورد که حضرت زهراسلاماللهعلیها به مسجد آمدند و خطبه فدکیه را ایراد کردند؛ خطبهای که از نظر محتوا و لحن، یک الگو و چراغ راه کامل علیه مهندسی قدرت بود. ایشان در برابر همه مدینه، ساختار جدید را به نقض قرآن، نادیده گرفتن سنت پیامبر، و استبداد در تصمیمگیری متهم کردند. در منطق سیاسی آن روز، این خطبه ضربهای بود که مشروعیت هسته قدرت را بهشدت لرزاند. خطبهای که اگر ادامه پیدا میکرد، میتوانست معادله سیاسی مدینه را کاملاً تغییر دهد.
همینجاست که ردپای تروریسم قدرت آشکار میشود. جریان سقیفه دریافته بود که مقابله با امیرالمؤمنینعلیهالسلام هزینهی نظامی دارد، اما مقابله با حضرت زهراسلاماللهعلیها از جنس دیگری است؛ او جنگافزار نداشت، اما کلامش میتوانست ارتشها را از جا بلند کند. ایشان زنی بودند که نه فرمانده بود و نه جنگاور، اما مشروعیت اجتماعی داشت؛ و در سیاست، چنین مشروعیتی خطرناکتر از هر شمشیر است. قدرت تازهتأسیس فهمید که تا وقتی حضرت فاطمهسلاماللهعلیها زنده است، هیچ بیعتی کامل نیست، هیچ سکوتی قطعی نیست، و هیچ حکومتی آرام نمیگیرد.
از همینجا بود که نگاههای پنهان بهسمت مرحله نهایی چرخید؛ مرحلهای که در هر جریان تروریسم سیاسی دیر یا زود رخ میدهد: حذف فیزیکی مانع مشروع! تاریخنگاران شیعه و بسیاری از منابع کهن اهلسنّت اشارههایی روشن یا ضمنی دارند که نشان میدهد حادثه هجوم به خانه، تنها یک اقدام احساسی یا اتفاقی نبود، بلکه بخشی از همین پروژه برای خاموش کردن آخرین صدای مقاومت در مدینه بود. بهمحض اینکه حضرت زهراسلاماللهعلیها سکوت میکردند یا حذف میشدند، پروژه تثبیت قدرت به سرانجام میرسید.
به این ترتیب، حضرت زهراسلاماللهعلیها نه فردی در حاشیه که مرکز میدان نبرد قدرت در سال یازدهم هجرت بودند؛ مانعی که جریان قدرت، بهجای مواجهه عقلانی با او، تصمیم گرفت با خشونت سازمانیافته او را از میان بردارد. اینجا بود که جریان تروریسم سیاسی، از فاز نرم وارد فاز سخت شد و جنایتی رقم خورد که تاریخ اسلام را تا همیشه داغدار کرد.
هجوم به خانه؛ لحظهی انفجار تروریسم پنهان
وقتی تمامی روشهای نرم، تحریف روایت، فشار روانی و مشروعیتزدایی نتوانست صدای حضرت زهراسلاماللهعلیها و مقاومت امیرالمؤمنینعلیهالسلام را خاموش کند، جریان قدرت به همان نقطهای رسید که همه جریانهای تروریستی در لحظهی بنبست به آن میرسند یعنی خشونت مستقیم و سازمانیافته!
آنچه در روز هجوم به خانه حضرت فاطمهسلامااللهعلیها رخ داد، نه یک حادثهی شخصی بود و نه یک درگیری لحظهای؛ این اتفاق نتیجه طبیعی تمام مراحلی بود که از سقیفه آغاز شده بود. اینجا جایی بود که تروریسم سیاسی، نقاب از چهره برداشت.
در منابع تاریخی، چه شیعه و چه برخی منابع معتبر اهلسنّت، رد پای واضحی از هماهنگی قبلی دیده میشود. در الإمامة والسیاسة ابنقتیبه آمده است که
گروهی مسلح بهسوی خانه علیعلیهالسلام آمدند، آتش خواستند و تهدید کردند که اگر در باز نشود، خانه را خواهند سوزاند. بلاذری در أنساب الأشراف به حضور جمعی از مأموران حکومتی اشاره دارد. حتی طبری نیز نقل میکند که «گروهی به درِ خانه رفتند تا علیعلیهالسلام را برای بیعت بیرون آورند.»
این حجم از حضور افراد، و این حد از تهدید، هیچ معنایی جز یک عملیات رسمی برای سرکوب مقاومت سیاسی ندارد.
خانهای که مورد هجوم قرار گرفت، خانهای نبود که صرفاً یک فرد در آن ساکن باشد؛ این خانه، دفتر اصلی مقاومت مدینه بود. همان خانهای که پیامبر هر روز برای نماز صبح به آن سر میزد، همان خانهای که آیهی تطهیر در آن نازل شد، همان خانهای که پیامبر درهای دیگر را بست تا فقط این در باز بماند. حمله به چنین خانهای، در واقع حمله به آخرین سنگر معنویت و تلاشی برای شکستن ستون اجتماعی اهلبیت بود.
حادثهی هجوم، بنا بر نقلهای متعدد، تنها با داد و تهدید پایان نیافت. بسیاری از مورخان شیعه مانند شیخ مفید در الإرشاد، سلیم بن قیس، و طبری شیعی و نیز برخی منابع سنّی، از رخدادهای تلخی گزارش دادهاند که نشان میدهد هدف، تنها بیرون آوردن حضرت علیعلیهالسلام نبود؛ هدف در هم شکستن مقاومت حضرت فاطمهسلاماللهعلیها بود. فشار بر در، ضربهی وارد شدن به پهلوی حضرت و آسیب جدی که منجر به بیماری و شهادت ایشان شد، بخشی از این گزارشهاست.
این جزئیات، فارغ از اختلاف دیدگاهها، با یک چیز کاملاً سازگار است. رفتار یک جریان تروریسم قدرت که تصمیم گرفته است آخرین صدای مخالف را به هر شکل ممکن خاموش کند.
از زاویه جریانشناسی، این حمله دقیقاً نقطهای است که تروریسم پنهان وارد مرحلهی تروریسم علنی میشود. تمام آنچه پیش از این در فاز نرم رخ داده بود از مصادرهی فدک تا تهدیدهای مکرر در این لحظه، تبدیل به خشونتی آشکار شد. هیچ قدرتی که از مشروعیت واقعی برخوردار باشد، نیازی به حمله به خانه یک زن و فرزند پیامبر ندارد؛ این رفتار، نشانهی ترس است، نه اقتدار. نشانهی قدرتی است که میداند اگر این خانه بماند، اگر این صدا ادامه پیدا کند، پایههایش فرو خواهد ریخت.
لحظهی هجوم، لحظهی شکست اخلاقی همان جریان بود؛ لحظهای که سیاست بدون اخلاق، در تاریکی فرو رفت. از این نقطه به بعد، همه چیز شکل دیگری گرفت: حضرت زهراسلاماللهعلیها مجروح و بیمار شدند، رفتوآمد مردم به خانه کمتر شد، فشارها بیشتر، و پروژه حذف سیاسی حضرت علیعلیهالسلام آسانتر اتفاق افتاد. این همان هدفی بود که هسته سخت قدرت دنبال میکرد یعنی خاموش کردن چراغی که مدینه را بیدار نگاه میداشت.
بسیاری از منابع مینویسند که پس از این حادثه، مدینه برای همیشه تغییر کرد. خانهی وحی در سوگ رفت، حضرت علیعلیهالسلام در مظلومیتی تاریخی فرو رفت و جامعه اسلامی از مسیری بازگشتناپذیر عبور کرد؛ مسیری که سالها بعد در محراب کوفه و دشت کربلا به اوج رسید. تروریسمی که آن روز درِ خانه را شکست، بعدها شمشیر بر فرق امیرالمؤمنین علیهالسلام فرود آورد و سر امام حسینعلیهالسلام را در کربلا بر نیزه کرد.
حقیقت هرگز نمیمیرد
وقتی مسیر این جریان را از خانه کوچک مدینه تا میدانهای بزرگ تاریخ دنبال میکنیم، به یک حقیقت تلخ، اما روشن میرسیم. جنایتی که علیه حضرت زهراسلاماللهعلیها رخ داد، یک حادثه جداافتاده نبود؛ گشایش راهی بود که هر قدرت نامشروعی برای بقا مجبور میشود آن را طی کند.
در روزهای پس از شهادت پیامبر، این جریان برای تثبیت قدرتی که از مسیر صحیح نیامده بود، نخستین آزمون خود را روی مقدسترین حریم انجام داد. آنها میدانستند که اگر حضرت علیعلیهالسلام سخن بگوید و اگر حضرت فاطمهسلاماللهعلیها بهعنوان محوریت معنوی امت در برابرشان بایستد، پایههای تخت قدرت دوام نخواهد آورد. پس همان منطقی را به کار گرفتند که همه جریانهای تروریستی تاریخ به آن متوسل میشوند یعنی ضربهزدن به قلب حقیقت برای ایجاد رعب و انفعال در بدنه امت.
این منطق بعدها بارها تکرار شد و قصه در همانجا هم تمام نشد. تروریسم قدرت همیشه چهرهاش را عوض کرده این نقطه اتصال میان جنایت سال یازدهم هجری و تروریسم امروز است. همان جریانی که بر در خانه حضرت فاطمهسلاماللهعلیها آتش آورد، امروز با همان الگو در چهره استعمار، صهیونیسم، جریانهای تکفیری و امپراتوری رسانهای غرب ادامه دارد؛ قدرتهایی که بهمحض آنکه در نقطهای نور حقیقت دیده میشود خواه مقاومت مردم فلسطین باشد، خواه بیداری جوانان یمنی، خواه قیام یک ملت علیه سلطه اولین اقدامشان همان است که در مدینه صورت گرفت؛ تحریف، تهدید، ارعاب، قتل!
اما تاریخ یک نکتهی کلیدی دارد که این جریان هرگز نفهمید و امروز هم نمیفهمد آنها تصور کردند با شکستن پهلوی حضرت فاطمهسلاماللهعلیها، حق میمیرد؛ با ریختن خون علیعلیهالسلام عدالت خاموش میشود؛ با محاصره کربلا، صدای حسینعلیهالسلام دفن میگردد. اما درست از همانجا بود که نور گستردهتر شد و عقلها بیدارتر؛ همانگونه که امروز هر گلولهای که استکبار بر سینه مظلومان مینشاند، امتها را آگاهتر و دشمن را رسواتر میکند.
منابع:
ـ تاریخ طبری نوشته محمد جریر طبری
ـ الاحتجاج نوشته طبرسی
ـ دلائل الامامه نوشته ابن جریر طبری
ـ السقیفه و فدک نوشته جلالالدین سیوطی
ـ سقیفه و سرنوشت امت نوشتهی دکتر رسول جعفریان و...