کد خبر: ۶۵۶۷
۱۴۰۰/۰۸/۲۱ ۱۹:۵۵

جهانی در تخم‌مرغ


حسنی احمدی

هشام نشسته بود و با دقت به حرف‌های عبدالله دیصانی گوش می‌کرد عبدالله پرسید: هشام تو پروردگار داری؟ هشام پاسخ داد: آری، عبدالله دوباره پرسید: خدای تو قادر است؟ عبدالله پاسخ داد: آری. عبدالله لبخندی زد وگفت: آیا خدای تو می‌تواند تمام جهان را در یک تخم‌مرغ بگنجاندن به‌طوری که نه تخم‌مرغ بزرگ شود و نه جهان کوچک شود؟

هشام لحظاتی سکوت کرد و بعد گفت: برای پاسخ مهلت می‌خواهم؛ دیضایی در حالی که از جایش بلند می‌شد گفت: تا یک سال مهلت داری و از اتاق بیرون رفت.

هشام چند روزی را مستأصل بود و با خود فکر کرد و در نهایت به این نتیجه رسید که تنها راهی که دارد این است که به خدمت امامش برسد پس سوار بر اسبش شد و راهی دیدار فرزند رسولم محمد شد. هشام که وارد شد رو به سوی صادق کرد و پرسید: ای پسر پیامبر خدا، عبدالله دیصانی از من سؤالی کرده که در آن باید از شما یاری خواست و بعد سؤال را از جعفربن‌محمد پرسید.

صادق آل محمد گفت: ای هشام در ظاهر وجود خود چند حس داری؟ هشام پاسخ داد: پنج حس. صادق دوباره پرسید: کدام یک از همه کوچک‌تر است؟ هشام گفت: بینایی. صادق سؤال کرد: اندازه دیده بینده چقدر است. هشام گفت: به‌اندازه یک دانه عدس.

صادق لبخندی زد و گفت: حالا به پیش رو و بالای سرت نگاه کن و به من بگو چه می‌بینی؟

هشام گفت: آسمان و زمین و خانه و باغ‌ها و بیابان‌ها و کوه‌ها و نهرها. هشام که سکوت کرد صادق دستی بر شانه‌اش گذاشت و گفت: پس خدا چنین کرده است که دنیایی را در دانه عدسی جای داده است که نه این بزرگ‌تر شده و نه آن کوچک‌تر. این جواب دیصایی است اما برای داناتر از او جواب‌های دیگری هم هست. حالا برخیز و به سوی عبدالله برو و پاسخ را بده.

منبع: کافی، جلد ۱، صفحه 7


پاسخ به شبهات

علامه برقعی: مهدی یک چیز موهومی‌است و امام‌حسن عسکری اصلا فرزند نداشته است، به‌جای توسل به او، از خود خدا کمک بخواهید!

پاسخ

پیش از پاسخ به این شبهه یادآور می‌شود که یکی از روش‌ها برای باورپذیر کردن شبهات، انتساب شبهه به افراد مشهور یا مهم است. به همین دلیل مشاهده می‌کنید که در فضای مجازی مثلا از قول چارلی چاپلین، شکسپیر، نادرشاه، کوروش و... سخنانی نقل می‌شود که حتی روح آن‌ها نیز این سخنان بی‌خبر است! گاهی نیز برای اینکه ادعا و شبهه منتشر شده وجاهت بیشتری پیدا کند گوینده آن را با القابی همچون: علامه، پروفسور استاد و ... توصیف می‌کنند. مثلا می‌گویند «پروفسور ناکازاکی دانشمند ژاپنی در مورد مردم ایران گفته است....» در حالی که چنین شخصی اساسا وجود خارجی ندارد. در مورد مرحوم آقای برقعی نیز چنین است. یعنی برای ترویج و انتشار نظرات شاذ او که برگرفته از عقاید وهابیون است، القابی همچون آیت‌الله، علامه، مرجع تقلید و... درست می‌کنند، در حالی که ایشان نه آیت‌الله بوده یعنی اجازه اجتهاد از کسی نداشته، و نه علامه. علامه به کسی گفته می‌شود که در فنون مختلف صاحب نظر و تألیفات علمی ارزشمند باشد. مثلا اگر به آثار علمی‌ علامه جعفری یا علامه طباطبایی مراجعه شود، چنان کتاب و تألیف علمی ‌در رشته‌های گوناگون دارند که وسعت دانش آن‌ها بر همگان معلوم می‌شود و حقا آنها را شایسته‌ این لقب می‌دانند. اما مرحوم آقای برقعی دارای آثار علمی ‌قابل توجهی نیست و بنابراین پرواضح است که جعل لقب علامه برای ایشان، برای پررنگ کردن نظرات خاص اوست.

اما در خصوص انکار توسل به اهل‌بیت که توسط ایشان ذکر می‌شود، هیچ دلیل تازه جز تکرار سخنان وهابیون که بارها رد شده است، مطلبی ندارند. برای پرهیز از طولانی شدن مطلب به شفای چشم حضرت یعقوب به‌واسطه پیراهن یوسف که با صراحت در قرآن ذکر شده اکتفا می‌شود. یعنی اگر کسی قرآن را به‌عنوان کتاب آسمانی قبول دارد، امکان عنایت از سوی ولی خدا را نیز باید بپذیرد، اما اگر قرآن را قبول ندارد، سخن دیگری است و اساسا مسائل مهم‌تری برای اثبات به این شخص وجود دارد و نوبت به اثبات امکان توسل به اولیاء الهی نمی‌رسد.

در مورد امام زمان علیه السلام نیز ایشان تأکید می‌کند باید عقل را به کار بست و منکر امام‌زمان شد! یعنی همه معتقدین به امام‌زمان (که اختصاص به شیعه هم ندارد) عقل نداشته و ناگهان عقل تنها به ایشان ارزانی شده و فهمیده امام‌زمانی وجوود ندارد!! در پاسخ به این نکته بسنده می‌کنم که دلایل عقلی و نقلی وجود امام زمان آنقدر زیاد است که حتی وهابیونی که ایشان آراء خود را از آن‌ها گرفته هم به مسئله مهدویت اقرار و اعتراف کرده‌اند.

شبهه

مخالفان ولایت‌فقیه، مکرر ادعا می‌کنند، شیخ انصاری (از بزرگ‌ترین علمای شیعه) مخالف ولایت‌فقیه بوده است. این ادعا چقدر صحت دارد؟

پاسخ

شیخ انصاری دو نوع ولایت قائل هست؛ یک نوع آن را که بسیار گسترده است، مخصوص امامان معصوم می‌داند اما نوع دیگری از ولایت که مخصوص اموری است که شرعا و عقلا باید اقامه شود (مانند حکومت) را برای فقیه هم ثابت می‌داند.

ایشان در مورد دسته دوم که از آن تعبیر به «ما لایرضی الشارع بترکه أبدا؛ یعنی باید انجام گیرد،» می‌کند می‌گوید:

هر گاه فقیه بداند امری از امور را که مربوط به شؤون امت است می‏‌تواند به انجام رساند؛ یعنی مشروعیت انجام آن، منوط به حضور امام معصوم نیست، باید آن را برعهده گیرد و انجام دهد؛ شخصا یا با دستیاری کسانی که او شایسته می‏داند و از سوی خود، آنان را معین می‏کند.

ایشان با استناد به مقبوله عمربن حنظله، می‌گوید:

معنای ظاهر این حدیث آن است که تعیین فقها در دوران غیبت، مانند تعیین والیان و حاکمان در عصر رسالت و صحابه می‏باشد که مردم، ملزم بودند در تمامی‌امور مربوط به شؤون عامه، به آنان مراجعه کنند و از آنان اطاعت نموده، پیرو نظر آنان باشند:

«المتبادر عرفا من نصب السلطان حاکما، وجوب الرجوع إلیه فی الأمور العامّه المطلوبة للسلطان.» (مکاسب، جلد 3، صفحه 554.).

سپس به روایات دیگر اشاره می‏کند؛ از جمله توقیع امام‌زمان‌علیه‌السلام (اکمال‌الدین صدوق، صفحه 484) که درباره آن می‌گوید:

مقصود از «الحوادث‌الواقعه» مطلق اموری است که مرتبط با شئون عامه است و می‏باید از دیدگاه عُرف، عقل و شرع به مقامات مسؤول مراجعه شود و تنها، مربوط به پرسش مسائل شرعی نیست؛ زیرا ظاهر عبارت آن است که مراجعه به وی ـ فقیه جامع شرایط ـ برای آن است تا او درباره آن تصمیم بگیرد و اقدام کند، نه آن که تنها حکم شرعی آن را بیان دارد.

شاهد دیگر بر این مدعی، تعلیلی است که در توقیع آمده است: «فإنّهم حجّتی علیکم و أنا حجّة‏اللّه‏». این می‏رساند که حجیت نظر و رأی مسؤولان در تصمیم‏‌گیری‌‏ها از مقام منصوب بودنشان نشأت گرفته که در جهت زعامت و سیاستمداری می‏باشد و گرنه باید بگوید: «فإنّهم حجج‏ اللّه‏ علیکم»؛ زیرا حجیت نظر و فتوای مجتهد در مسائل شرعی فرعی، از مقام استنباط وی از کتاب و سنت نشئت گرفته، نه از مقام منصوب بودنش از سوی امام‌زمان‌علیه‏السلام.

شیخ انصاری در جمع‌بندی مطالب فوق می‌نویسد:

«و علی أیّ تقدیر فقد ظهر ممّا ذکرنا أنّ ما دلّ علیه هذه الأدلّة هو ثبوت الولایة للفقیه فی الامور الّتی تکون مشروعیّة ایجادها فی الخارج مفروغا عنه، بحیث لو فرض عدم الفقیه کان علی الناس القیام بها کفایة؛ از دلایل یاد شده روشن گردید اموری که مشروعیّت انجام آن‌ها مفروغ‏عنه باشد، ولایت‌فقیه ثابت است.» (مکاسب، جلد ۳، صفحه ۵۵۴ ـ ۵۵۷)

عبارات شیخ انصاری در کتاب دیگر ایشان در این خصوص صریح‌تر است و به یک جمله در این رابطه اکتفا می‌شود: ایشان می‌نویسید:

«بی‏‌گمان، حکم فقیه جامع الشرایط در موضوعات قضایی، نافذ و حجت است، ولی تعلیلی که امام‌علیه‏السلام برای پذیرفتن حکم فقیه بیان داشته است، می‏‌رساند که دلیل آن، حکومت مطلقه و حجیت عامه‌ فقیه در تمام امور است؛ إنّ تعلیل الإمام علیه‏‌السلام وجوب الرضا بحکومته فی الخصومات، بجعله حاکما علی الإطلاق و حجة کذلک، یدلّ علی أنّ حکمه فی الخصومات و الوقائع، من فروع حکومته المطلقة و حجیّته العامّة، فلایختص بصورة التخاصم.» (کتاب القضاء و الشهادات، صفحه 49.)


اندازه گیری توبیخ و سرزنش

حجت الاسلام و المسلمین قرائتی

بحث ما راجع به توبیخ و سرزنش است که در خانه ها هست، در جامعه هست. این میگوید تو بودی، او میگوید تو بودی. یک مقداری تحقیر میکنیم همدیگر را، یا سیاهنمایی میکنیم یا حق و باطل را قاطی میکنیم.

حالا فرض کنید بنده یک غلطی کردم، اشتباهی کردم، چقدر باید سرزنش کنند، چه کسی سرزنش کند، سرزنش بشود یا نشود. بعد چه کسی سرزنش کند، با چه بیانی، در چه مکانی، در چه زمانی. این ها همه فرمول دارد. اول اینکه نباید ما توقع عصمت داشته باشیم. معصوم 14 نفر هستند. انسان معصوم نیست، ممکن است اشتباه کند. منتها این اشتباه دست بگیریم، هو کنیم، خوبیهایش را نادیده بگیریم، این نامردی است. بعضی انزال بلال را سرزنش میکردند چون بلال حبشی هیچکسی نمیتوانست بگوید. من اول فکر کردم که برای بلال است. بعد در مکه بودم، یک سیاهپوست کنارم نشسته بود دیدم او هم سین میگوید. فهمیدم مثل اینکه، اشهد را میگفت اسهدُ. بعد گفتم که آقا این سخنگوی حکومت اسلامی شما بیانش گیر دارد. میگوید اسهدُ بهجای اشهدُ. حضرت فرمود بلال یک کمالاتی دارد که ما بهخاطر این کمالات نباید بگوییم. گاهی وقت‌ها یکسری، یک کارمندی یک کار غلطی میکند. این را نباید چنان بکنیم که فکر کنیم مجرم حرفهای است. اینها مهم است. فرمول همه اینها در قرآن است. گاهی سرزنش طرف را یک وقت میگوید تو بودی بد کردی، سرزنش کلی. مثلا خدا رحمت کند حاج‌مهدی آقای طباطبایی را. روی منبر میدید یک نفر وارد مسجد شد، روی منبر او را دید. مثلا میدانست این با زنش قهر است. میگفت تو که آمدی مجلس چرا با خانمت اینگونه حرف زدی. لابهلای حرفهایش حرفش را میزند. می‌گفت مثلا کسی زن دارد به زنش نیش بزند نمازش قبول نمیشود. همه حرفهایش را میزد، ولی نمیگفت تو بودی. قرآن وقتی انتقاد میکند، سرزنش میکند، اسم کسی را نمیبرد. «أَفَلا تَعقِلُون» عقل نکردی، فکر نکردی. «أَفَلا تُبصِرُون»، «أَفَلَم یَسیرُوا»، «لِما تَقُولون»، «أَفَلا یَتَدّبّرون».‌ نمیگوید تو تدبر نکردی.
«أَفَلا یَتُوبون» برنمی
گردند از راهشان، راه غلطشان. «أَفَلا تَتَفَکَرُون»، «اَلَم تَکُن اَرضُ اللهِ واسِعَه». این ها همه توبیخ است. «أَفَلا تَتَقُون»، «أَفَلا تَشکُرُون»، «أَفَلا تَسمَعُون»، «أَفَلا تُبصِرُون». توبیخ است، ولی توبیخ خالق از خلق، آن هم بدون اسم. غیر اینکه شخص من به شخص شما توبیخ کنم. این یک مسئله است. بعضی وقتها هم توبیخ را باید اندازهگیری کرد.

*******

زنان و مأموریت های اقتصادی

حجت الاسلام تراشیون

مأموریت‌های اقتصادی خانم‌ها را از مأموریت اصلی خودشان باز می‌دارد. شما الان در این ادارات و سازمان ها بروید. می‌گویند یکی از پیچیده‌ترین معاونت‌ها، معاونت مالی است. خیلی دغدغه دارد، خیلی ذهن را به خودش مشغول می کند. لذا نباید به این سمت و سو مادران را سوق بدهیم. یعنی یک کار پر دغدغه و پر مشغله. حالا بله، یک موقعی استثنائاتی وجود دارد. دیگر چاره‌ای نیست. یعنی اگر این خانم این کار را نکند، زمین می ماند. ولی این هم به این معنا نیست که به خانواده آسیب نمی رساند. آن دیگر چون چاره‌ای نیست آن کار را انجام بدهد ولی نه اینکه من بیایم خودم اول زندگی یکمرتبه به شوهرم بگویم کارت حقوقت را به من بده، اجازه بده من مدیریت اقتصادی خانواده را دنبال کنم. یکی دو بار هم ممکن است آقا ناشی‌گری کرده، واقعا خرابکاری هم کرده است. من معمولا به خانم‌هایی که در مشاوره‌هایمان می‌آمدند می‌گفتم اینجا به جای اینکه نقش مردت را حذف کنی اول یک کمک کارش باش، او را رشد بدهد. بگذار او در جایگاهش رشد بکند نه اینکه او را حذف کنیم. حالا این ماه نتوانسته پول حقوقش را تا آخر برج برساند و چون من می‌توانم برسانم پس تو برو کنار من جای تو بنشینم این کار را انجام بدهم. نه، به همسرت در این زمینه کمک کن که او رشد بکند. لذا این هم به نظرم ما باید در نظام خانواده به‌عنوان یک قاعده و اصلی به آن توجه کنیم. این به معنای این نیست که خانم‌ها در این زمینه نا‌توان هستند. باز تأکید می‌کنم. خیلی مواقع خانم‌ها بهتر از آقایان ممکن است عمل کنند ولی اینکه آیا به صلاح هست می‌گوییم نه. یعنی ما ببینیم مأموریت‌های اصلی یک خانم در محیط خانه چیست. تربیت فرزند است و واقعا امروز فرزندان ما نیاز به مادران پای کار دارند و الان هم هر چه جلوتر می رود این دارد خودش را بیشتر هم نشان می‌دهد. شاید تربیت مثلا پانزده سال قبل به سختی الان نبود چون امروز آسیب‌ها و هجمه‌هایی که به تربیت دارد وارد می‌شود خیلی بیشتر از پانزده بیست سال قبل است.


گزارش خطا