حجتالاسلاموالمسلمين پناهیان
بسیاری از خوبیهای اخلاقی را فراموش کنید، چون قدرت نگهدارندگی انسان را از سقوط ندارند. خیلی از خوبها ساقط شدهاند. در صدر اسلام، اکثر قریب به اتفاقی که پای رکاب پیغمبرصلیاللهعلیهوآلهوسلم بودند و پای کلاس پیغمبرصلیاللهعلیهوآلهوسلم بودند، ساقط شدند! اینقدر ساقط شدند که کارشان به جایی رسید که حسینعلیهالسلام را کشتند. آنها یأجوج و مأجوج نبودند، آدمهای معمولی بودند و نفس پیغمبرصلیاللهعلیهوآلهوسلم به آنها خورده بود؛ باید ببینیم مشکل اصلی آنها چه بود که ساقط شدند؟ اگر بپرسید: یا رسولالله چرا اینها که سالها در کنار شما بودند، اینطور سقوط کردند؟ ایشان میفرماید: «من خیلی از خوبیها را در اینها ایجاد کردم، ولی آن خوبیای که باید در اینها ایجاد میشد، هرچه تلاش کردم ایجاد نشد» آن خوبی چیست؟ قطعا نماز خواندن نیست. گاهی گفته میشود که «امام حسینعلیهالسلام بهخاطر نماز شهید شد» باید دید که منظور از این حرف، چیست؟ چون هم ابلیس نماز میخواند هم شمر نماز میخواند! شاید بگویند: «برای نماز حقیقی، شهید شد» پس اول بگویید نماز حقیقی چیست و نماز حقیقی خواندن به چیست؟ و بعد بگویید که امام حسینعلیهالسلام برای آن شهید شد. کدام خوبی، نجاتدهنده است؟ بسیاری از خوبیها نجاتدهنده انسان نیستند و بسیاری از بدیها هم نابودکننده انسان نیستند. وجود بدی در وجود انسان یک مسئله خیلی طبیعی است؛ کمااینکه امیرالمؤمنینعلیهالسلام فرمود: تو طبیعتا خیلی از بدیها را داری و پیدا میکنی. این چیز بدی نیست. (غررالحکم، 2477) داشتن خیلی از خوبیها هم هنر نیست. تغییر دادن برخی از بدیها به خوبیها هم کار دشواری نیست. بعضیها بودهاند که با کمک دین و اخلاق، اصلاحاتی در خودشان انجام دادند و رفتارهای خودشان را تغییر دادند ولی آخرش ساقط شدند و به جهنم رفتند. یک خوبیهایی هست که ورای این خوبیهاست و از آن کمتر حرف زده میشود و آدم وقتی میخواهد به سمت آن خوبی برود، دست و دلش میلرزد. یک بدیهایی هم هست که درباره آن، کمتر حرف زده میشود، درحالیکه این بدی در خیلیها هست ولی فکر میکنند که طبیعی است و باید از آن محافظت هم بکنند! اگر آدم ایمان داشته باشد، اگر آدم خیلی از عبادات را انجام بدهد و اگر خیلی از مقررات را رعایت بکند، چه خطری ممکن است او را ساقط بکند؟ به حدی که میتوان گفت «ای کاش بد بود، ولی دچار این خطر نمیشد.»
*************
تعلیموتربیت، حق عامه
حجتالاسلاموالمسلمین قرائتی
گاهی وقتها شخصی ممکن است سواد هم داشته باشد، قاطی کند. یک بندهخدایی داشت سخنرانی میکرد، میگفت چرا اسم دخترانتان را مهین میگذارید؟ مهین در قرآن یعنی پَست. دختر شما چرا اسمش را پَست میگذارید. ایشان هم گفت مهینی که من گذاشتم معنیاش از ماه است. یعنی ماه. یعنی خوشگل. آن مهینی که تو میگویی پست است، اهانت است. فرق است که مهین از هون باشد، از اهانت باشد.
آن مهین فارسی خوب است، عربی است که شما میفرمایید. یعنی مهین عربی را بر سر مهین فارسی میزند. گاهی دو شاخه برق را در تلفن میزنیم. یک کسی میخواست بگوید انسان مهم است میگفت: «وَالسَماءَ بَنَيْنَاهَا بِأید» خدا در قرآن میگوید آسمانها را با دست آفریدیم، با قدرت. یک وقتی انسان میگوید: «خَلَقتُ بِیَدِی»، به دست. گفت: «أیَدِی». آن فرق میکند «یَدَ» یک معنی دارد، «أیَدِ» یک معنی دارد. این گروه فرقانی که مطهری را شهید کردند رهبرشان را من دیده بودم. میگفت که مالکیت خصوصی یعنی چه؟ قرآن نگفته است «مالِکَ». همواره میگوید: «أموالُکُم». یعنی برای همه. تو حق نداری بگویی این جا برای من است. خب قرآن میگوید: «نِسائُکُم» خانم شما برای همه است. حاضری قبول کنی؟ شما یک «أموالُکُم» میگیرید، دین درست میکنید. مگر هر که «کُم» گفت یعنی همه؟ حقوق عامه، تعلیم و تربیت حق عامه است. هیچکسی نمیتواند از علوم مفید کسی را بازبدارد. امیرالمؤمنین میفرماید: وظیفه منِ امیرالمؤمنین این است که به شما چیز یاد بدهم تا جاهل نباشید. حقوق عامه است. «لَقَد مَنَّ اللهُ عَلَی المُؤمنینَ اِذ بَعَثَ فیهِم رَسولاً مِن اَنفُسِهِم یَتلُوا عَلَیهِم آیَاتِهِ وَ یُزَکیهِم وَ یُعَلِمُهُم الکِتابَ وَ الحِکمَة». قرآن میگوید منت گذاشتیم پیغمبر برایشان فرستاد تا به شما درس یاد بدهد و هم شما را از آلودگیهای اخلاقی پاک کند. حق تعیین رأی از حقوق عامه است. همه حق رأی دارند. به کسی نمیتواند بگوید به چه کسی رأی بدهید، به چه کسی رأی ندهید. انتخاب، حق تعیین سرنوشت حق است. «لِیَقُومَ النّاسَ بِالقِسط» آیه قرآن است. یعنی همه مردم باید خودشان عدالت را بشناسند و عدالتپرور باشند. امنیت از حقوق عامه است. اصلا معنی مسلمان این است که در امنیت باشد. «المُسلِمُ مَن سَلَّمَ المُسلِمُونَ مَن لِسانَه وَ یَدهَ» مسلمان یعنی کسی که مردم از دست و زبانش راحت باشند. نگویند این شخص با دستش ضربهای به ما میزند یا با زبانش نیش میزند. مردم باید آرامش داشته باشند. چرا میگویند غیبت حرام است؟ برای این که من خیالم راحت نیست. یک جمعیتی آن سمت پرده، آن سمت دیوار دارم حرف میزنم مسلمان غیبت نمیکند. یعنی میگویند آدمها چه گفتند؟ آنجا چه بود؟ دیگری چه گفت؟ این سومی که شنید چه گفت؟ یعنی استرس به وجود میآورد. غیبت حرام است. احدی حق ندارد. «بَعضُکُم». یعنی نگوید من کارفرما هستم حق دارم غیبت کنم. نه خیر، کارفرما حق ندارد. من پدرش هستم، مادرش هستم، من... .