عصبانی شدید به خواهر «شمر» فحش ندین، چون خواهر شمر زن
حضرت علی همان مادر حضرت ابوالفضل است.
پاسخ
اولا مؤمن به هیچکس فحش نمیدهد. در جنگ صفین، امیرالمؤمنین
حتی از ناسزا گفتن به معاویه نهی کرده است. (نهجالبلاغه خطبه ۲۰۶) اعلام برائت با
فحش دادن متفاوت است.
ثانیا شمر برادر حضرت امالبنین نیست. اینکه برای عدهای
این توهم ایجاد شده این است که شمر در عاشورا، حضرت ابوالفضلعلیهالسلام را خواهرزاده
خطاب کرد. این بهخاطر آن بوده که حضرت امالبنین از قبیله شمر (بنیکلاب) بوده نه
خواهر او. بنابراین مادر شمر، مادرزن امیرالمؤمنین هم نیست.
شبهه
میگن تو نماز تیر از پای حضرت علی کشیدند و ایشان متوجه
نشدند، پس چطور در حال رکوع نماز انگشتر خود را به فقیر دادند؟
پاسخ
در قضایای تاریخی، باید به نقل ها و روایات تاریخی مراجعه
کرد نه اینکه بر اساس ذهنیات خود چیزی را تأیید یا رد کنیم، در مورد آیه ولایت نیز
بهترین راه مراجعه به شأن نزول آیه است که توسط گروهها و مذاهب مختلف نقل شده است.
با مراجعه به منابع متعدد معلوم میشود که اعطای انگشتری
در حال رکوع نماز توسط امیرالمومنین علیه السلام یک امر مسلم است که نهتنها در منابع
شیعه آمده، بلکه علمای اهل سنت هم آن را در کتب تفسیری خود نوشته و برخی از آنها در
این مورد معتقد به اجماع هستند. (به تفسیر الدرالمنثور جلد ۲ صفحه ۲۹۳ و روحالمعانی
جلد 6 صفحه ۱۶۷، مراجعه کنید) این در حالی است که داستان مربوط به کشیدن تیر از پای
امیرالمومنین در حال نماز چندان مسلم و معتبر نیست و در منابع اولیه حدیثی و تاریخی
ذکر نشده است
اما شبهه بالا از این نشئت میگیرد که گمان میشود توجه
به خدا و رسیدگی به خلق خدا با یکدیگر منافات دارد. نخیر! اولیاء الهی در عین توجه
به خالق هستی، رسیدگی به نیازهای مخلوقات او (چه نیازهای مادی و چه معنوی مانند هدایت)
را وظیفهی خود میدانند. بهطور نمونه خود پیامبر که از نظر مقامات معنوی از امیرالمؤمنینعلیهالسلام
بالاتر است، وقتی در حال نماز متوجه شد طفلی گریه میکند، نماز را سرعت داد تا مادر
آن طفل هرچه زودتر به فرزندش رسیدگی کند. (كافى / جلد 6 ـ صفحه 48)
مضافا اینکه میزان حضور قلب بر اساس نوع، زمان و مکان
و عناصر دیگر متفاوت است. آن نمازی که تیر از پای علیعلیهالسلام کشیده میشود و ایشان
متوجه نمیشود، میتواند نماز واجب یا نماز شب بوده باشد، اما نمازی که در آن به فقیر
انگشتر انفاق کرد، یک نماز ساده.
برای توضیح بیشتر میتوان به داستان قرآنی حضرت یعقوب
اشاره کرد که وقتی یوسفعلیهالسلام پیراهن خود را از مصر برای ایشان فرستاد، گفت:
بوی یوسف به مشامم میرسد! (سوره یوسف آیه ۹۴) با اینکه فرسنگها فاصله بود، اما زمانی
که حضرت یوسف در همان نزدیکی شهر کنعان، در چاه به سر میبرد، هیچ خبر یا احساسی از
او نداشت. این نشان میدهد که حالتهای انسان، حتی اولیاء خدا، در شرایط مختلف، متفاوت
است.