کد خبر: ۶۴۸۶
۱۴۰۰/۰۸/۰۸ ۱۸:۴۵

انقیاد؛ پله اول سلوک

  •  

    حجت‌الاسلام والمسلمین عاملی

     

    پله اول سلوک، انقیاد است یعنی بگویی خدایا اسلمت لک یا رب العالمین، اسلمت للله رب العالمین، اسلام را هم که اسلام گفتند، چون اسم از آسمان نازل می شود، چرا خدا این اسم را انتخاب کرده است؟ «عند دین عندالله الاسلام»، دین حق انحصاری خداست، هیچ‌کس نمی‌تواند بیاید دین را حذف کند چون دین تصرف است، هرکس باید در اموال خودش تصرف بکند همچنان که حکومت تصرف است و هرکس باید در اموال خودش تصرف بکند آنچنان که قانون گذاری تصرف است، هرکس باید در مال خودش تصرف بکند، همچنان که اطاعت تصرف است، اطلاعت باید به اذن باشد، دین هم همینطور است، دین را خدا باید وضع کند و وضع کرده اسمش را گذاشته اسلام؛ یعنی در کارهایی که ما انجام می‌دهیم، انچه مناط باید قرار بگیرد، اراده خداست، خدای متعال با آن احاطه علمی برای بشریت با دستان خودش دین وضع کرده و احکام را تشریع کرده است؛ گفتیم ما زمانی در انقیاد به جایی برسیم که واهمه قدسی در ما باشد، نشان ایمان واهمه قدسی است، اگر در همه لحظات واهمه قدسی نباشد، اوضاع کاملا بهم می‌ریزد چون تنها با قوه قهریه نمی‌شود تضمین بکنیم روابط سالم اجتماعی را؛ پلیس همه‌جا حاضر نیست، قانون را می‌شود دور زد، افراد را می‌شود خرید، حساس‌ترین پست‌ها را می‌شود معامله کرد، بشر اگر ساخته و پرداخته نشود و زیرساخت‌های فرهنگی درست نشود، هرچه کار کنید اقتصاد هم جواب نمی‌دهد برای اینکه نیروی انسانی ساخته و پرداخته نیست برای همین اولین کاری که یک نظام تربیتی باید انجام دهد، مسئله واهمه قدسی است، همیشه واهمه داشته باشد این عالم که صاحب دارد، با چه نگاهی به من نگاه می کند؟ «لیت شیئی» امیرالمؤمنین آمده شب در حیاط دارالأماره‌اش با خدا نجوا می کند و یک عده از اصحاب هم که در حیاط خواب بودند، ظاهرا خواب بوده‌اند اما می‌خواستند از حضرت استفاده کنند آن‌وقت راوی می‌گوید من دیدم شانه‌اش را گذاشت روی دیوار دارد با خدا حرف می‌زند، به فقرا رسیدگی کرده، آذوقه برده و نیازهای آنان را تأمین کرده، عبادتش را انجام داده و همه‌چیز سرجایش است اما «يُؤْتُونَ ما آتَوْا وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ»، باز می‌لرزد، می‌ترسد، مثل مارگزیده به خود می‌پیچد که خدایا «أَنْظُرْ إِلَيْكَ فِی خَلَواتِی» با چه نگاهی به من نگاه میکنی؟ با نگاه رضایت یا صورتت را از من برگرداندی؟ «الهی عَبْدُكَ بِبابِكَ اَقامَتْهُ الْخَصاصَة بَينَ يدَيكَ يقْرَعُ بابَ اِحْسانِكَ. بِدُعآئِهِ فَلا تُعْرِضْ عَنّي بِوَجْهِكَ الْكَريمِ»، خدایا بنده تو دم در خانه توست، در را می زند، دعا در زدن است، هر دری را می‌زنی، بالأخره کسی در را باز می‌کند، همیشه گریه می‌کنم به حال حضرت مسلم، آن‌قدر تنهایش گذاشتند، غریب است، یک‌خرده این‌طرف آن‌طرف رفت، دم یک دری نشست، یک زنی در را باز کرد، گفت تو که هستی؟ چرا اینجا نشستی؟ مگر نمی‌بینی شهر امنیت ندارد؟ مگر تو زن و بچه نداری؟ دوباره باز در را باز کرد، مگر نگفتم شهر امنیت ندارد، چرا اینجا نشستی؟ پرسید تو که هستی؟ گفت من مسلم هستم، آن‌وقت بالأخره یک کسی در را باز می‌کند که سؤال می‌کند تو که هستی اینجا در می‌زنی؛ در زدن و پشت در بودن موضوعیت دارد، «اليس قد نزل بساحتنا»، امام‌حسین در عالم رؤیا به خادم گفت کسی پشت در است، گفت نصرانی است، گفت «اليس قد نزل بساحتنا»، شأن خدا خیلی اجل است، امام هم اوصاف خدا را دارد، اسماء و صفات خدا در وجود این‌ها متجلی است، با دلی شکسته دست از همه‌جا کوتاه و امید به هیچ‌جایی نیست، می‌رود سراغ خدا و در نمی‌زند، خدایی که خودش دعوت کرده است «عادَتُكَ‏ الْإِحْسانُ اِلَى الْمُسيئينَ، وَسَبيلُكَ الإِبْقآءُ عَلَى الْمُعْتَدينَ»، «عادَتُكَ‏ الْإِحْسانُ» به کی؟ به مسیئین، هیچ‌کس غیر از خدا به مسیئین احسان نمی‌کند، «وَسَبيلُكَ الإِبْقآءُ عَلَى الْمُعْتَدينَ»، اهل دنیا باشند به معتد می‌گوید برو، خدا این‌طور نیست، دامنش را می‌گیرد، می‌گوید کجا می‌روی، «اَدَّبْتَ عِبادَکَ بالتَّکَرُّمِ»

    *************************

    نقش امامت در دعا

    حجت الاسلام و المسلمین قرائتی

    ما خوشحالیم که خدا نقش امامت را در دعا خوب معین کرده است. در دعا داریم که «اللَّهُمَّ عَرِّفْنِي نَفْسَك‏» خودت را به من معرفی کن. بعد می‌گوید اگر خودت را معرفی نکنی، «لَمْ أَعْرِفْ رسولک» پیغمبر هم نمی‌شناسم. اگر پیغمبر را معرفی نکنی، امام را هم نمی‌شناسم. اگر امام را هم معرفی نکنی، «ضَلَلْتُ عَنْ دِينِي‏» منحرف می‌شوم. حالا این ربطش چیست؟ در دعا از خدا می‌خواهیم که خودت را به من معرفی کن چون اگر خودت را معرفی نکنی رسولت را هم نمی‌شناسیم. چون وقتی تو هستی و حکیم هستی و این ابر و باد و مه و خورشید و فلک، این هستی را آفریدی، بی‌هدف آفریده نشده است. به‌طوری که هستی را آفریدی بعد هم یک مشت ظالم و مظلوم به هم بریزند و بپاچند و بکشند و بخورند. هیچی به هیچی. بعد هم ببینند هیچ شود. چون خدا حکیم است حتما باید معاد هم باشد. خدای حکیم مردم را رها نمی‌کند. باید پیغمبر باشد. پیغمبر مردم را رها نمی‌کند، باید امام باشد. این‌ها همه به هم وصل است. بعد می‌گوید اگر امام را معرفی نکنی، «ضَلَلْتُ عَنْ دِينِي‏». دین ما با امامت است. اصلا ببینید فرق بین صدامی‌هایی که در ویلچر نشستند و ایرانی‌هایی که در جنگ در ویلچر نشستند چیست. هر دو جبهه رفتند. هم صدامی‌ها هم ایرانی‌ها، هر دو مجروح شدند، هر دو ویلچری شدند. منتهی فرمانده‌ یکی از آن‌ها امام خمینی بود، یکی از آن‌ها فرمانده‌اش صدام بود. با صدام مصاحبه می‌کنند که چرا به ایران حمله کردی؟ می‌گوید من می‌خواهم قهرمان عرب شوم. سردار قادسیه. هوس است. به‌خاطر هوس هم عراق را خراب کرد و هم ایران را و هم کویت را. به رزمندگان ایران می‌گوییم چرا به جبهه رفتی؟ می‌گوید ما که نرفتیم. به ما حمله شد. دفاع واجب است. امام‌خمینی فرمود واجب است رفتیم جبهه. من به فرمان امام‌خمینی، آن مجتهد عادل جامع‌الشرایط رفتم.

گزارش خطا