کد خبر: ۶۴۸۴
۱۴۰۰/۰۸/۰۸ ۱۸:۴۴

معجزه اش را نشان داد

  1. حسنی احمدی

    قاسم‌ابن‌عبدالرحمن تازه وارد شهر بغداد شده بود که متوجه شد مردم شتابان به سمتی می روند از یکی پرسید:

    ـ چه خبر است؟ مردم این شهر را چه می‌شود این همه سراسیمگی برای چیست؟

    مرد با دست به نقطه ای اشاره کرد و گفت:

    ـ ابن‌الرضا است، ابن‌الرضاست.

    مرد منتظر نشد تا قاسم سؤال بعدی را بپیرسد و به‌سرعت دور شد تا خودش را به جایی برساند که لحظاتی قبل با دست نشان می‌داد. قاسم خودش را میان جمعیت انداخت تا چشم به فرزند حبیبم محمد افتاد، محمدبن‌علی‌بن‌موسی، نشسته بر استری پیر، سرش پایین بود و به جمعیت نگاه نمی‌کرد، قاسم زیرلب گفت: خدا شیعه را از رحمت خود دور کند که می‌گویند اطاعت این کودک واجب است. جمله‌اش که تمام شد ابن الرضا سرش را بالا آورد و در میان آن جمعیت به قاسم نگاه کرد و گفت:

    ـ ای قاسم‌بن‌عبد‌الرحمن! نخوانده‌ای که خداوند متعالی می‌فرماید: ابشرا منا واحدا نتبعه انا اذا لفی ضلال و سعر (قمر / 24) (1)

    قاسم هاج‌وواج مانده بود چطور درمیان این هیاهو صدای او را شنیده بود با خود گفت به خدا قسم که او ساحر است. باز نگاه نافذ جواد را روی خود احساس کرد او جمله‌ای به زبان نیاورده بود هرچه بود در ذهنش بود، جواد پاسخ داد.

    ـ آیا نخوانده ای که خداوند متعال می‌فرماید: ءالقی الذکر علیه من بیننا بل هو کذاب اشر**(قمر 25) (2)

    ابن‌الرضا نگاه از او گرفت و حیوان را هی کرد، مردم بدون آنکه کسی آن‌ها را متفرق کند راه را برایش باز کردند، این یک معجزه بود، او معجزه‌اش را به قاسم نشان داده بود قاسم با خودش گفت: این من بودم که بر عقیده فاسد بود نه شیعیان، شهادت می‌دهم او حجت خدا بر خلق است و او امام من است و من به او معتقدم.

    پی نوشت:

    ترجمه: (طایفه ثمود نیز انذارهای الهی را تکذیب کردند و گفتند:) آیا ما از بشری از جنس خود پیروی کنیم؟ اگر چنین کنیم در گمراهی و جنون خواهیم بود.

    2ـ ترجمه: (طایفه ثمود نیز انذارهای الهی را تکذیب کردند و گفتند:) آیا از میان ما تنها بر او وحی نازل شده؟ نه، او آدم بسیار دروغ‌گوی هوس‌بازی است.

    منبع: کشف‌الغمه جلد 3، صفحه 216


گزارش خطا