
گردآوری و تنظیم: مریم سیادت
محرم و ماسک در هلند
من که تلخی بغض و حسرت بیتوفیقی انجام چنین کاری را در فرانسه چشیده بودم، چشیدن شیرینی دیدن فعالیت جوانان شیعه ایرانی در معرفی قهرمان حقیقی مکتب ما، حسینابنعلی علیهالسلام و یاران با وفایش در حفظ انسانیت و حیات برتر برای بشریت، وصف ناشدنی است.
گاهی دوستان میپرسند چرا در تصاویر، افراد ماسک ندارند. در هلند از اول هم در فضای باز خیلی به ماسک اعتقاد نداشتند و همه نمیزدند. و بیشتر مراکز پرتجمع اکثرا ماسک میزدند.
برخی قوانین سختگیرانه هم داشتند. بیش از ۴ ماه جز فروشگاههای غذایی مغازههای غیرضرور بسته بود و رستورانها و کافیشاپها هم فقط برای بردن سفارش قبول میکردند و اجازه نشستن نبود. همین هم باعث اعتراضات و تحصنهایی در شهرها میشد به دلیل فشارهای سنگین اقتصادی که یکی از این اعتراضات خیلی سنگین و پر تخریب و جراحات و دستگیری شد که خبر و تصاویرش همهجا پیچید و من هم در کانال گذاشتم.
یک دوره هم فروشگاههایی مثل پوشاک فقط اینترنتی امکان خرید بود و بعد که کمی وضع بهتر شد باید اینترنتی نوبت میگرفتیم و راس ساعت مشخص وارد فروشگاه میشدیم و مثلا حدود ۲۰ دقیقه فرصت خرید و خروج داشتیم. یا مثلا اجازه ورود با همراه نداشتیم مگر اینکه جداگانه وقت میگرفتیم.
در آن زمان فقط مراکز سربسته و حملونقل عمومی مثل مترو و اتوبوس ماسک اجباری بود.
چند نکته
ـ جمعیت کل کشور هلند حدود ۱۷ میلیون هست. یعنی چیزی اندازه تهران و حومه. لذا واکسیناسیون نسبتا انجام شده و جز وسایل حملونقل که هنوز اجباری است، سایر فضاها اختیاری است و غالبا مردم ماسک نمیزنند.
ـ واکسنهایی که میزنند فایزر و جانسون است. و میتوانید انتخاب کنید. یکی دو واکسن آمریکایی که عوارض مرگبار داشت و اوایل میزدند، حذف شد.
ـ در حال حاضر آمار ابتلا روزانه ۲۵۰۰ کمی بالا و پایین متغیر و برقرار است.
ـ برای سفرهای خارجی فعلا کاری به واکسیناسیون ندارند و حتی با کارت واکسن باید تست منفی PCR همراه مسافر باشد.
ـ قوانین متغیر است. گاهی باز سخت میگیرند، گاهی آسان.
ـ با بررسیهای آثار مخرب ماندن دانشآموزان در خانه، حتی چند مورد خودکشی... و بررسی آمار کم ابتلا بچهها، مدارس باز شد و بچهها سر کلاس حاضر میشوند.
ـ مشاهدات، تجارب و یادداشتهای یک ایرانی در هلند و فرانسه
ninfrance@
********
روز نرگس زرد
روز نرگس زرد در نیوزلند روزیست که مردم برای حمایت
مالی از بیماران سرطانی بهصورت داوطلبانه اعانه جمعآوری میکنند.
*
در این روز بهصورت نمادین لباس زرد میپوشند یا نواری زرد به مو و لباس میزنند
تا نشانه حمایت از این عمل خیرخواهانه باشد.
*
در این مهدکودک، نقاشیهای گروهی بچهها و همچنین شیرینیهای زرد رنگی که آنها
با کمک آشپز مهد درست کرده بودند به فروش میرسید تا سود آن به انجمن سرطانیها
اهدا شود.
*******
غذای ایتالیایی
در ایتالیا توی منوی رستوران شما با
شش بخش مواجه میشید که اسمهاش الان درست خاطرم نیست. اما دو تا پیش غذاست. سه تا
غذای اصلیست و نهایتا دسر.
ـ ممکنه تعداد بالای غذاها بترسونتون، اما این رو هم در نظر داشته باشید که اینجا
هدف آدمها از غذا خوردن سیر شدن نیست. یعنی اونطور نیست که تا خرخره بخورن که
بعدش نتونن چیزی بخورن. هدف کسب انرژی لازم و مورد نیاز بدن هست تا وعده غذایی
بعدی.
ـ در طی سفرمون به ایتالیا یک شب هم در رستوران هتل محل
اقامتمون شام خوردیم. کلا طبق یک قانون نانوشته، هرچی تعداد ستارههای آشپز
رستوران بیشتر باشه، غذای کمتری توی بشقابتون خواهد بود و در عوض پول بیشتری هم
پرداخت میکنید. ولی در عوض نوآوری در پخت غذاها و دسرها و همچنین کیفیت بالای
محصولات به کار رفته در غذا رو تجربه میکنید.
*
این غذاهایی که در تصویر میبینید نفری ۷۰ یورو بود. صرفا جهت مقایسه قیمت در خود
ایتالیا، در دویست متری اینجا یک رستوران بود که غذای محلی درست میکرد و هر دو
نفرمون با هم در مجموع با احتساب نوشیدنی ۲۵ یورو هزینمون شد.
az_farang@
*********
اظطرار در هلند
دستم با بخار آب سوخت!
دو شب مانده به سفرم. تاول زد. مرکز شهر یک داروخانه یافتیم! دستم را نشان دادم و پماد سوختگی درخواست کردم. نداد. گفت جز نسخه پزشک نمیتواند. گفتم: وقت گرفتن راحت نیست. مسافرم. گفت: فقط میتوانم گاز استریل بدهم و بتادین که عفونت نکند.
رفتیم خانه. تاول ترکید. زخم ناجوری شد. دوبار با بتادین شستم و سوختم.
رفتیم اورژانس بیمارستان. راه ندادند. گفتند باید تلفنی وقت بگیری! گفتیم اینجا اورژانس است! اضطرار! برگهای که در تصویر مشاهده میکنید داد و گفت: متأسفم، باید اول تلفنی وقت بگیرید. راهی جز این نیست.
پشت در اورژانس! به شماره روی کارت زنگ زدیم. روی پیغامگیر میرفت و اپراتوری پاسخ نمیداد!
برگشتیم... گاز استریل را روی زخم گذاشتم و با باند بستم.
۴ بعدازظهر به سمت ایران حرکت کردم. ۴ صبح فردا رسیدم. پدر و مادر که دستم را دیدند مستقیم از فرودگاه مرا به درمانگاه بردند. ساعت ۵ صبح بود. بلافاصله دکتر شیفت دستم را دید. سریع ارجاع داد به اورژانس. بلافاصله دستم را شستشو داد و پانسمان کرد. کل فرایند شاید ۱۵ دقیقه طول کشید.
*******
یه میوه عجیب
چمپداک یا سمپداک، باورتون نمیشه ولی
این میوه از خانواده توتها هست!
درخت بلندی داره و خود میوهها ده تا بیست سانتیمتر طول و بیست تا گاهی سی سانتیمتر
قطر دارند.
ـ چمپداک بویی تند و گزنده ولی مزهای بسیار شیرین و خامهای
داره.
ـ محلیهای مالزی آن را بهصورت خام یا بهصورت سرخشده در مایهای
آردی در کنار چای عصرانه میخورند.
ما مزه سرخشدهاش را هم امتحان کردیم، شیرین و خامهای و با بوی کمتر گزنده، بهخاطر
مقدار بالای بتا کاروتن و کلسیم میوه بسیار مفیدی است.