
عاطفه میرافضل
پدر صدیقه دولتآبادی (میرزاهادی) و برادرانش، ملبس
به لباس روحانیت بودند اما گروهی از
مورخان بر این نکته تأکید میکنند که دولتآبادیها با آنکه ملبس به لباس روحانی
بودند، «بابی یا بهایی» بودند؛ و اساسا
اعتقادی به دین تشیع نداشته و این لباس را بنا به مصالحی پوشیده بودند.
صدیقه دولتآبادی
در اوایل نوجوانی و خیلی زود در سن پانزدهسالگی با مردی به نام اعتضادالحکما
ازدواج کرد. اما این ازدواج
دیری نپایید و پس از مدت کوتاهی از او جدا شد.
وی از خانواده بانفوذ و متمولی بود؛ به طوری که با اتکا به این امتیاز در
شرایطی که حتی داشتن روزنامه سیاسی برای مردان به سختی ممکن بود، توانست به تدریج
روزنامه خود را به ارگان سیاسی زنان تجدد طلب ایران تبدیل کند.
وی آنقدر نسبت به جنس مرد حساسیت داشت که اصرار داشت که در روزنامه خودش
تنها مقالاتی را به چاپ برساند که از طرف زنان و دختران باشد و حتی اگر مقالهای
از مردان در مورد مباحث مورد توجه این روزنامه هم بود، باز هم به چاپ نمیرسید.
دولتآبادی با تکیه بر همین ثروت خانوادگی توانست در سال ۱۲۹۷ شمسی
انجمنی به نام «شرکت خواتین اصفهان» ایجاد کند. برخی معتقدند که
او برای زمینه سازی بیحجابی در بین زنان، شرکت «خواتین اصفهان» و دو سال بعد شرکت «آزمایش بانوان» را تشکیل داد. وجود بعضی از
قوانین خاص در شرکت او مثلا اگر دختری در سنین پایین ازدواج میکرد، حق نداشت دیگر
در شرکت او کار کند صحت این فرضیه را تقویت میکند.
در دوران مشروطه، «انجمنهای سری» از رونق خاصی
برخوردار بودند صدیقه دولتآبادی نیزدر این انجمنهای مخفی شرکت میکرد و سمت
منشی انجمن مخدرات وطن را به عهده داشت.
جالب اینجاست که این انجمن، برای اولین بار در ایران، اقدام به برگزاری
مجالس ساز و نوا و رقص (گاردنپارتی) نمود. در این مجالس در
کنار سخنرانی، نمایشنامه و برنامههای تفریحی و سرگرم کننده (عمدتا توسط ارمنیها) اجرا میشد. از اینرو، با
مخالفت صریح علما و اقشار مذهبی مواجه شد.
صدیقه دولتآبادی در سال ۱۲۹۹ هجری شمسی نشریه «زبان زنان» را در اصفهان و
تهران و با هزینه شخصی منتشر کرد. «زبان زنان» در ابتدا به مباحث
مربوط به خانهداری بچهداری، شوهرداری و بهداشت میپرداخت. اما به تدریج
مباحثی همچون سوسیالیسم و سوسیال دمکراسی را مطرح کرد که اقشار مذهبی جامعه را به
عکسالعمل وا میداشت.
دولتآبادی، نقش مؤثری در جریان کشف حجاب در ایران ایفا کرد و در این
راه تدابیر مختلفی را، همچون مجالس سریّ مختلط، روزنامه و تاسیس مدرسه دخترانه،
به کار بست. او اولین زن
ایرانی است که بعد از مشروطه بدون چادر از منزل خارج شد. و با لباس و کلاه
اروپایی (بدون روسری و حجاب
اسلامی) در کوچه و خیابان
ظاهر شد و در همان زمان شغل بازرسی از مدارس دخترانه به او محول شد.
ریاست بر کانون بانوان
دولتآبادی از آن زمان تا سال ۱۳۴۰ شمسی
در کانون بانوان فعالیت داشت و گامهای زیادی را در این راه برداشت و توسط قلم و
رفتار با تکیه بر ثروت خود و همچنین هم راستا با برنامههای رضا شاه در این راه
کوشش فراوانی به خرج داد و حتی در لحظات آخر زندگی نیز دست از این تلاش برنداشت. پری شیخالاسلامی
در کتاب «زن در ایران و جهان« آورده است که صدیقه
دولت آبادی با این چند سطر را در وصیتنامه خود تأکید کرده: «مرا از محل کانون
بانوان به آرامگاه ابدیام ببرید و در مراسم تشییع جنازهام حتی یک زن باحجاب شرکت
نکند».
وی که وصیت کرده بود در مرگش سوگواری نکنند و سیاه نپوشند، پس از مدتی
بیماری در سن هشتادودو سالگی درگذشت.