کد خبر: ۶۰۳۴
۱۴۰۰/۰۳/۲۱ ۱۷:۱۰
نگاهی به فیلم برنده شیر طلای «ونیز» و بهترین فیلم درام گلدن‌گلوب؛

«سرزمین آوارگان» یکی از مهم‌ترین فیلم‌های قرن ۲۱

سرزمین آوارگان» در سالی که گذشت توانست جوایز بسیاری از جشنواره‌ها و جشن‌های مختلف دریافت کند که مهم‌ترین آن‌ها شیر طلای جشنواره فیلم ونیز و جایزه بهترین فیلم درام گلدن‌گلوب هستند. این فیلم قطعا یکی از مهم‌ترین فیلم‌های چند سال اخیر سینمای جهان و حتی قرن ۲۱ است، فیلمی که از سینمای مستقل آمریکا در آکادمی‌ها و جشن‌های پایان سال می‌درخشد و خود را به نوعی به سینمای جریان اصلی تحمیل می‌کند.

قطعا بعد از موفقیت‌های چشم‌گیر «سرزمین آوارگان» سینمای مستقل آمریکا را باید جدی‌تر دنبال کرد، هرچند که به نظر می‌رسد با فیلم سینمایی «جاودانه‌ها» کلوئی ژائو هم که حال با دو فیلم «سوارکار» و «سرزمین آوارگان» به یک نام معتبر در سینمای جهان تبدیل شده، باید مراقب این باشد که با فیلمسازی در هالیوود در خدمت جریان اصلی قرار نگیرد و یک فیلمساز مستقل باقی بماند چرا که قطعا قرار گرفتن در خدمت جریان اصلی و سینمای تجاری هویتی که او را صاحب اعتبار کرده از او می‌گیرد.

«سرزمین آوارگان» به‌عنوان فیلمی که فیلم‌سازش واقعا با موضوعی که مطرح می‌کند مسئله دارد و یکی از دغدغه‌هایش است بهدنبال تسکین دردی مشترک و انسانی است، یک درد اجتناب‌ناپذیر و همیشگی و یک ترس ماندگار در وجود هر انسان که جدایی است و از دست دادن کسانی که دوستشان داریم. فیلمی که احساسی درونی از انسان را به وجد می‌آورد اما از فضای سانتیمانتال و مبتذل فاصله گرفته و تنها گهگاه با وسواس و ملایمت به سمت احساسات می‌رود و ناگهان از آن فاصله گرفته و مخاطب را به برداشتی جدید از آنچه که می‌تواند مدام با آن درگیر باشد، دعوت می‌کند.

القای این حس که جدایی‌ها با وجود اجتناب‌ناپذیر بودنشان، دائمی نیستند و تلاش انسان برای بازگشت به گذشته یا حداقل ادامه زندگی در کنار آن‌هایی که دوستشان دارد می‌تواند نتیجه‌بخش باشد اگرچه در فیلم حس می‌شود اما هدفی نیست که «سرزمین آوارگان» دنبال کند بلکه فیلم‌ساز به دنبال بیان مضمونی تازه‌تر است و به وسیله در کنار هم قرار دادن انسان‌هایی دنیا دیده و پخته که خود سبک زندگی‌شان را انتخاب کرده‌اند، تنها اجتماعی برای هم‌دردی، اتحاد و در نتیجه معنا بخشیدن به شکلی دیگر از زندگی به وجود آورده و انسان را در کنار عشق و صمیمیت به آشتی با تنهایی و استقلال دعوت می‌کند.

در واقع «سرزمین آوارگان» دو نوع تنهایی را با مخاطبش در میان می‌گذارد که یکی را مورد مذمت قرار داده و به تأیید دیگری می‌پردازد. این فیلم برای خلق چنین مضمونی در لبه پرتگاه خطرناکی قدم می‌گذارد که ممکن است با هر اشتباه فیلم‌نامه‌نویس و کارگردان به سمت نگاهی کودکانه و مبتذل سوق پیدا کند اما تیزهوشی ژائو باعث شده در واقع تا جایی که امکان دارد فیلمی با فاصله از قضاوت درباره کاراکتر اصلی‌اش و وفادار به رئالیسم ساخته شود به طوری که واقعی بودن شخصیت اصلی‌اش به قدری احساس می‌شود که مخاطب می‌تواند تصمیمات عجیبش را در موقعیت‌هایی که شاید هر انسان تصمیمی مخالف او می‌گرفت بپذیرد و حتی به او حق بدهد.

فیلم «سرزمین آوارگان» با هویتی منحصر به سینمای مستقل آمریکا می‌تواند برای هر مخاطبی در دنیا حسی نوستالژیک از برانگیخته شدن احساسی بدهد که شاید مدت‌هاست به فراموشی سپرده شده‌اند، چراکه فرار «فرن» از زندگی شهری و ماشینی شاید آرزوی انسان‌های بسیاری باشد که می‌تواند در راستای دستیابی به احساساتی مرده به وجود آید و فاصله گرفتن فیلم‌ساز از قضاوت کاراکترش باعث می‌شود که مخاطب در یک درگیری احساسی با «فرن» و خودش قرار بگیرد.

کلوئی ژائو به درستی مخاطبش را هر بار با برخوردی متفاوت نسبت به مفهوم تنهایی و جدایی به درگیری احساسی دعوت می‌کند و به‌طور مداوم در پلان بعدی با فاصله گرفتن از این فضا کاراکترش را تنها در جامعه‌ای به‌ظاهر خشمگین رها کرده تا به کشف و تجربه‌ای جدید در معنای جدایی، هجرت و تنهایی دعوت کند.

عجیب است که در این تنش و تلاشِ «فرن» برای زندگی در عین آوارگی، مخاطب بیش از هرچیز می‌تواند معنای زیستن را پیش از زنده بودن درک کند. قطعا در نقد و بررسی و تحسین فیلم «سرزمین آوارگان» نباید بازی خوب فرانسیس مک‌دورمند را هم فراموش کرد، بازیگری که به خوبی برای این نقش انتخاب شده و با توجه به فیزیک و چهره‌ای که اثر کمتری از ظرافت‌های زنانه در آن دیده می‌شود با تیزهوشی خودش در بازیگری به تعادلی درست در ایجاد حس شکنندگی یک زن و قدرتمندی او در گروی تجربیاتی که کسب کرده، رسیده و به واقعی جلوه دادن کاراکتر «فرن» بسیار کمک کرده است.

گزارش خطا