
حسنی احمدی
علی به سمت
نخلستان می رف و زیر لب و آرام برایم ذکر
میگفت که ناگهان صدایی توجه اش را جلب کرد به سمت صدا رفت د،رست می دید قنبر بود
که در مقابل مردی هتاک ایستاده بود و مرد بی ادب هر چه به دهانش می آمد به قنبر می
گفت. علی به چهره قنبر نگاه کرد خشم تمام وجودش را فرا گرفته بود و هر لحظه ممکن
بود جواب مرد هتاک را بدهد. علی با صدای بلند قنبر را صدا کرد و گفت: آى قنبر!
آرام باش و سكوت خود را حفظ كن و دشمن خود را به حال خود رها ساز تا خوار و زبون
گردد..
ساكت باش و با سكوت خود، خداى مهربان را
خوشنود گردان و شيطان را خشمناك ساز و دشمن خويش را به كيفر خود واگذارش نما. قنبر
نگاهی به مولایش انداخت و زبان در کام گرفت علی ادامه داد : ای قنبر توجه داشته
باش که هیچ مومنی نتوانئ خدای متعال را جز با صبر و بردباری خشنود سازد. و همچنین
هیچ حرکت و عملی همچون خاموشی و سکوت شیطان را خشمگین و زبون نمی گرداند، و بدان
که بهترین کیفر برای احمق سکوت در مقابل یاوه ها و گفتار بی خردانه اوست. قنبر
آرام شده بود حرف های مولایش علی چون آبی بر آتش، بر روی خشم دلش نشسته بود. قنبر
نگاهی به مرد هتاک کرد و بعد بی آن که چیزی بگوبد به راه افتاد تا خودش را به علی
برساند. علی همانطور که منتظر قتبر است نگاهش میکنم و به داشتن بنده چون او بر
فرشتگان میبالم.
.
منبع:
چهل داستان و
چهل حدیث از امام علی علیه السلام، حجه الاسلام و المسلمین عبدالله صالحی