
شیدا اعرابی
علی و خلوت و تنهایی
و شبهای نخلستان
سکوتش میزند فریادها
هر شب درون چاه
زجور دشمنان و مرگ
عدل و نامرادیها
کشد هر لحظه از سوز
دل تنهای خود صد آه
علی و یک جهان عشق و
عدالت؛ همت و غیرت
به ناحق گوشه عزلت گزیده
بیکس و تنها
غم بیچارگان بر شانههای
خستهاش آوار
دلش خونین ز داغ گوهر
یکدانهاش زهرا
رسید آن شام خونین لحظه
دیدار با معبود
به تیغ ابنملجم چون
شقایق غرقه در خون شد
ندای «فزت رب الکعبه»
را از جان و دل سر داد
یکایک امتش از داغ او
حیران و مجنون شد
عزا بر پا شد از داغش
به عرش کبریا آنشب
سکوت مرگباری چیره شد
بر عالم هستی
و چرخ روزگار کجمدار
از جنب و جوش افتاد
علی سیراب شد از جام
عشق و شور و سرمستی
غم هجران یاران از
دلش بیرون شد و آنگه
به شوق دیدن آنان
شکفته گشت رخسارش
زمان وصل معبودش رسید
و شادمان از آن
گذشت از قاتل خود با
امید وصل دلدارش
******
ضمانتنامه
عبدالله دهستانی
دلم امشب سرشکی، گریهای
جانانه میخواهد
دلم کوچیدنی زین خانه
و کاشانه میخواهد
دلم درحسرت شبهای
قدر رفته از دستش
فغانی، ضجهای یا نالهای
مستانه میخواهد
دلم امشب نمیخوابد ز
شوقش تا سحر بیدار
دو چشمم را ز خواب
غفلتش بیگانه میخواهد
دلم پر میکشد امشب
به سوی او و از دستش
ضمانتنامهای بهر دل
دیوانه میخواهد
ضمانت گرکند یارم چه
نیکو میشود حالم
دگر باقی عمر از او می
و پیمانه میخواهد
دلم جنت نمیخواهد پی
شوکت نمیگردد
که نور شمع رویش را
چنان پروانه میخواهد
اگر دستی دهد وصلش
شوم چون حلقه بر دربش
ز قرب درگهش تاجی به
سر، شاهانه میخواهد
شب قدراست و من
افتاده بی قدر از سرکویش
دلم بختی و تقدیری از
او جانانه میخواهد
شب قدر است و دل در زیر
چترناب قرآنش
گشایشها زهر آیات این
دردانه میخواهد
****
شب
قدر
آ. انصاری (سرور)
در اینجا یک طلوع دیگری
هست
طلوعی در عروج
عاشقانه
نشد قدر علی، معلوم
عالم
نه آن شأن و مقام
عارفانه
شب قدر میشود هرسال
تکرار
شود دلهای عالم کاش
بیدار
علی را کس تواند «کی»
سراید
علی نفس رسول و جلوه یار
علی کاملترین تصویر یار
است
نگنجد او به وصف و نی
به گفتار
و نامش میدهد حاجت ز
الله
شب قدر با حضور قلب بیدار
*******
مولای محبت
مسعود راد
عاشقان شبهای قدر
آغاز شد
درب محراب عدالت باز شد
فرق مولای محبت چاک
خورد
ضربتی بر پیکر افلاک خورد
سینه سوزد از بلای روزگار
گریه دارد تا ابد لیل
و النهار
چشمه جوشان اخلاص علی
دل فدای روح و احساس
علی
یاس باغ معرفت در
خون تپید
قلب لیلی در غم مجنون
تپید
صحبت از عشق علی گفتن
خطاست
مهر او در قلب هر
حاجت رواست
*********
قدر بازآید
عاطفه عباسی کندسر
روزهام باز کند طعم خوش
ریحانی
چه شود گر بدهی بوسه
به قرص نانی
مستم و خرخره پر گشته
ز انگور سیاه
مرده احیا بکند، نیم
رخ خوبانی
ذکر هر روز منی تا که
به نزدیک سحر
همه افلاک شود، زمزمه
عرفانی
سرخوشم چون سخن عشق
به دیوان غزل
تشنه سیراب کند یک
نظر روحانی
همهاش لطف تو و ماه
عزیزست رفیق
قدر باز آید و تا صبح
دهد مهمانی
*************
شب شهادت عدالت
ابوالفضل حبیبی
تکهای آهن سرد
آبداده به نگاهی
غماز
دوخته در کف دیوی
گمراه
گشته در دست شبی نیک
اسیر
دست شب میفشرد لبه تیغ
ستیز
چونکه زیر این تیغ
دوستی دارد او
همدمی هر روزه، همرهی
دیرینه
از ازل تا به ابد
لحظهای چند گذشت
فکر بی بودن دوست
دست شب را بگسست
تیغ از دست بجست
واژهای میگسلد
که پی هر حرفش
و پی هر صوتش
چو بیابانگردان در شب
ظلمانی
پی قطره آبی
همه نسل بشر
روی گوی خاکی
گرد خود میگردند
و نمییابندش