
فائقه
بزاز
از
چهره بعضی عاشقی میبارد؛ در کشاکش تمام زیباییهای زمینی؛ جوان و باطراوت باشی و
تازه دنیا، با تمام جذابیتهایش درهایش را به سویت گشوده باشد و قرار باشد کلی
آرزوهای دورودراز رنگرنگ را چاشنی نفسهای داغ جوانی کنی... اما جایی به همسرت؛
عشق زمینیات بگویی:
«همیشه دوست داشتم یک
عاشق ببینم، همیشه دوست داشتم ببینم عاشق چگونه زندگی میکند؟ چه میگوید؟ چگونه
فکر میکند؟ آخر خیلی میشنیدم از سوزوگداز و درد و درمان و عشق. عشق بسیار مقدس
است. دوست داشتن مقدمه عشق است، اما عشق نیست. اگر بخواهیم عاشق هم باشیم باید
تلاش کنیم...»
عاشقی
عباس، با تمام زیباییهایش را ، با احترام بگذاریم کنار، میرویم سراغ روی دیگری
از زندگیاش؛ برنامهریزی دقیق؛
عباس
دلش نمیخواست دقیقهای از روزگارش به بطالت بگذرد. این از دفترچه روزنگارش
پیداست. عباس برای روزهایش برنامه داشت؛ مشغولیتهای علمی ورزشی، عبادی...
عباس
روایت ما، مدافع حرم بود. دنیا را با تمام جذابیتهایش گذاشت و رفت دنبال حقیقت
زندگی.
نماز
ظهر را که میخوانَد میرَود دنبال عاشقی کردن و كسي نميداند در اين نماز ميان
عباس و خدا چه گذشته...
«عباس
ساعت سه و نيم بعد از ظهر پنجشنبه95/3/20 به شهادت رسيد ولي ما در مقر بوديم، نميدانستيم كه عباس شهيد شده يا
نه، فقط ميدانستيم كه عباس براي جلوگيري از پيشروي دشمن به جلو رفته، موقع غروب
خورشيد بود كه همه نگران بوديم و ميگفتيم عباس الان مياد، سياهي شب رسيد، همه بيقرار
بوديم. گاهي از مقر بيرون ميآمديم، چشمانتظار عباس بوديم، از سر شب تا صبح هر
صدايي كه ميآمد همه بيرون ميپريديم كه عباس اومد... عباس اومد... صبح فرارسيد،
نيروهايي براي تفحص جلو رفتند، پيكر مطهرش را به عقب آوردند. ديديم خون صورت عباس
را خضاب كرده و سرخياش سرزمين حلب را رنگين كرده است.»
عباس
تازهداماد بود. رفقاي عباس در سوريه همقسم شده بودند كه از او مراقبت كنند و او
را سالم به ايران برگردانند. اما خدا؛ بهترین رفیقش، برایش برنامه بهتری داشت.
عباس جایی نوشته بود: «میخواهم عوض بشوم و همه زندگیام را
عوض کنم. میخواهم آن کسی بشوم که دوست دارم نه آن چیزی که یک ذهن مریض از من
ساخته است. هرگز از تأخیر و دیرشدن آرزوهایم ناامید نمیشوم زیرا بخشش الهی به
اندازه نیت است.»
عباس رفت و ماند و نگذاشت زمان او را با خود ببرد و فراموش شود. مأموریت
عباس مثل هزاران شهید دیگر تحول تاریخ بود. شاهدش هم شاهبیت کلام زیبای آقا
مرتضی؛ سید شهیدان اهل قلم؛
«اگر انسانهایی که مأمور
به ایجاد تحول در تاریخ هستند از معیارهای عصر خویش تبعیت کنند، دیگر تحولی در
تاریخ اتفاق نخواهد افتاد. دیندار آن است که در کشاکش بلا دیندار بماند، وگرنه
در هنگام راحت و فراغت و صلح چه بسیارند اهل دین.»