
نغمه
مستشار نظامی
کسی که سرخترین شاهبیت را نوشید
نسیمی
آمد و گلبرگها تکان خوردند
بهار
از همه دختران جوانتر بود!
صدای
روشن گنجشکها خبر میداد
که
از سه خواهر خود نیز مهربانتر بود!
نسیمی
آمد و رقص شکوفهها در باد
به
طبع شاعری خاک ناخنک میزد
و
از شنیدن صدها هزار شعر لطیف
نگاه
شبنم و چشمان آسمان تر بود
اقاقیا
غزل تازه خودش را خواند
به
ارغوان جوان زیر لب سلامی کرد
اگرچه
طبع صنوبر ظریف بود ولی
بنفشه
از همه در عشق نکتهدانتر بود!
بنفشه
شعر نخواند و سکوت کرد ولی
به
روی دفتر گلبرگ خود کبود نوشت:
کسی
که سرخترین شاهبیت را نوشید
شقایقیست
که بینام و بی نشانتر بود!
شقایقی
که نخستین سلام سرخش را
به
پیش پای نسیم بهار فرش انداخت
شقایقی
که غزلهای عاشقانه او
به
روی دفتر گلبرگهای پرپر بود!
****
دنیا بدون این دعاها جای خوبی نیست
هدیه طباطبایی
دنیا بدون این دعاها جای خوبی نیست
نیلوفرانه پیچوتابی
داشت گیسویش
این زن که حالا برف پیری هست بر مویش
این زن که حالا دردِ پا بیطاقتش کرده
من همچنان سر میگذارم روی زانویش
حالِ دلم را عصر جمعه خوب خواهد کرد
یک جرعه از فنجان چای قندپهلويش
چون عطر باران در مشام خاک میپیچد
عطر خوش برخاسته از آب و جارویش
دوری دوچندان میکند دلشورههایم را
ساعت مبادا بگذرد از وقت دارویش
کرمان، زمستانهای سردی با خودش دارد
بیرون نمانَد از پتو ای کاش پهلويش
حافظ بخوان، از حفظ، مثل کودکیهایم
از ترک شیرازی بگو، از خال هندویش
مادربزرگِ خوبِ این قصه شما هستید
من دخترِ سر به هوای ماجراجویش
آن دختر سرسخت بیپروا که میداند
هر روز و در هر لحظهات هستی دعاگویش
دنیا بدون این دعاها جای خوبی نیست
گم میشوم در گیر و دارِ پُرهیاهویش
****
زندگی را آرزو کن،
آرزو را زندگی
تکتم حسینی
زندگی را آرزو کن،
آرزو را زندگی
دختر بافنده رؤیاهات را محکم بباف
در ترنج رنج، عرش و فرش را در هم بباف
بر گلیم چرتهای پاره دارت میزنند
تیغ را بردار و خواب فرش ابریشم بباف
هفتسین از سینهریزت سیب حوا چیده است
سبزه بالا سیر و سرکه بر دل آدم بباف
اشک شیرین، چشم لیلا، غمزه گردآفرید
عشق و عصمت را زلیخاییتر از مریم بباف
بیدلی کن بر خیالاتی که میبافی بخند
فرخی شو حله ای با تاروپود غم بباف
زندگی را آرزو کن، آرزو را زندگی
ریشهریشه، واژه واژه عشق را «تکتم» بباف
*****
به خود بیا!
نرسیده به قم توقف کن
حمیدرضا برقعی
به خود بیا!
نرسیده به قم توقف کن
تمام پنجره را
غرق حسن یوسف کن
دل اهالی این کوچه را تصرف کن
قدم بزن وسط شهر
باصدای بلند
به عابران پیاده غزل تعارف کن
و بی بهانه تبسم
کن و نگاهت را
شبیه آینهها عاری از تکلف کن
به مجلس ترحیم
یک غریبه برو
وچشمهای خودت را پر از تأسف کن
صدای ضبط، اتوبان، هوای بارانی
به خود بیا! نرسیده به قم توقف کن
سلام دختر باران! سلام خواهر ماه!
بهشت را به همین سادگی تصرف کن
*****
حس خوب بودنت
مرجان شاهوران
در کنار بر کهای دور از
هیاهوی زمین
در خیال و خلوتم دور از
غم این سرزمین
دختری دیدم شده غرقِ
تماشای قمر
چشم گریانش نیامد روی هم
تا شد سحر
گاهگاهی زیر لب میگفت
عشقم آمدی
ای که تا دنیا بود دنیا
برایم سرمدی
دل شده دلتنگ روی ماهت ای
زیبا سرشت
من بدور از تو دهم لعنت
به هرچه سرنوشت
سرنوشتم در کنارت خوش رقمها
خورده بود
حس خوب بودنت تلخی ز دنیا
برده بود