کد خبر: ۵۹۶۱
۱۴۰۰/۰۳/۰۲ ۱۷:۲۳
حکایت گربه‌بازی شاه ناصری

عریضه‌ای به گردن ببری خان!

عاطفه میرافضل

نگامی كه درباریان و كسان دیگر مورد غضب خود شاه قرار می‌گرفتند متوسل به ملیجك می‌شدند تا از مرگ و غضب شاه نجات یابند اما زمانی رسید كه میزان شكایات زیاد شد و شاكیان مجبور شدند به ببری خان متوسل شوند.

ناصرالدین شاه در طول زندگیش 85 زن داشت و یک «ببری خان». آن 85 نفر را نمی‌دانیم ولی این ببری خان بسیار مقرب شاه بود. ببری اسم یک گربه آلاپلنگی بود که شاه از فرط دوست داشتن او را ببر می‌دید. داستان علاقه ناصرالدین شاه به این گربه هم برمی‌گشت به یک بیماری.
می‌گویند روزی که ناصرالدین شاه سخت بیمار بوده و تب تندی داشته این گربه تازه زایمان کرده مشغول جابه‌جایی بچه‌هایش بوده و دربار هم چنان بی‌دروپیکر بوده که این گربه در همان حرمسرا زایمان کرده و در همان جا هم بچه هایش را بزرگ می‌کرده. خلاصه گربه در حالی که یکی از بچه‌ها را به دندان داشته از کنار بستر شاه می گذشته که کسی وارد اتاق می‌شود و در را می‌بندد. راه خروجی گربه که بسته می‌شود سرگردان و بلاتکلیف یک دور؛ دور بستر می‌چرخد و پایین پای شاه می‌ایستد. زبیده خانم، صاحب گربه از راه چاپلوسی و خودشیرینی این رویداد را نشانه بهبودی شاه شناخته و به وی مژده بریده شدن تب را می‌دهد.
از قضا سپیده‌دم فردا تب می‌برد و شاه بهتر می‌شود. از آن پس گربه می‌شود محبوب و مقرب درگاه.


ببری خان و عریضه‌ها
هنگامی كه درباریان و كسان دیگر مورد غضب خود شاه قرار می‌گرفتند متوسل به ملیجک می‌شدند تا از مرگ و غضب شاه نجات یابند اما زمانی رسید كه میزان شكایات زیاد شد و شاكیان مجبور شدند به ببری خان متوسل شوند.
حسین لعل نویسنده كتاب ملیجک عزیز دردانه شاه شهید می‌نویسد: «غیر از ملیجک، ابزار دیگری نیز دستاویز شاكیان و عریضه نگاران شد. از جمله كه ببری خان، گربه قشنگ و براق قبله عالم بود. وقتی درباریان و زنان حرم خواسته‌ای را داشتند روی كاغذی می‌نوشتند و به گردن ببری خان می‌آویختند.
شاه عریضه را هرگاه به گردن ببری می‌دید باز می‌كرد و می‌خواند و حاجت شاكی را برآورده می‌كرد و اگر كسی خلعت و انعامی می‌خواست فورا می‌داد.» بر این حسب، چه عزل و نصب‌هایی توسط این عریضه پذیرفته می‌شد و چه بسیار محكومین به مرگ با وجود این گربه نجات پیدا می‌كردند و گاهی هم زیر تیغ جلاد می‌رفتند. از این رو مورخان و حتی نزدیكان شاه بر این اعتقاد استوارند كه شاه نقش عاشق گربه را بازی می‌كرد. حتی زمانی كه شاه وارد حرم می‌شد و اذن جلوس می‌كرد گربه هم به‌دنبال شاه وارد می‌شد و اگر روی دامان یكی از زنان می‌نشست، آن زن به خود بسیار افتخار می‌كرد و خوشوقت می‌شد كه شاید شاه به‌خاطر گربه به او نظر و توجهی بكند. تمامی تشریفات درباری در حق این حیوان اجرا می‌شده و بستر حریر و اطلس برایش فراهم شده بوده. شاه در شرایطی که مردم گروه گروه از بیماری و فقر و بیچارگی می‌مردند و قدرت‌های خارجی یکسره درحال دزدیدن بخش‌های خاک ما بوده‌اند، در همه این مقاطع مشغول گربه‌بازی یا بازی‌های دیگر بوده و کاری به این امور نداشته است.

سرانجام ببری خان
در برخی از روایت‌ها آمده است كه روزی ببری خان به‌همراه شاه برای شكار عازم جاجرود می‌شود و بیماری سختی می‌گیرد تا اینكه كالسكه ران با هشت اسب از دربار او را به دارالخلافه برمی‌گرداند تا بلكه آب‌وهوای تهران باعث بهبودش شود كه نمی‌شود و وی تلف می‌شود و بدن ببری خان را با پارچه‌ای ابریشمی پیچانده و در باغ دفن می‌كنند و تا 10 روز نیز كسی جرئت نداشته كه خبر مرگ وی را به شاه برساند که پس از آن خودش گویا متوجه می‌شود.

گزارش خطا