کد خبر: ۵۹۴۹
۱۴۰۰/۰۳/۰۲ ۱۷:۱۱

سریال‌های نمایش خانگی همچنان حبس در تهران!

جواد محرمی

با اینکه جای جای ایران مشحون از مناطق و موقعیت‌های جغرافیایی و تنوع و رنگارنگی فرهنگی است، اما سریال‌ها به خصوص در بخش نمایش خانگی همچنان در تهران حبس هستند.

صداوسیما چند سالی است که با فعال کردن مراکز استان‌ها توانسته بخشی از سریال‌سازی را از تهران بیرون ببرد و گوشه‌ای از فرهنگ و سنن و آداب دیگر مردمان ایران را در آثار نمایشی بازتاب دهد، با این حال هنوز در سریال‌های شهرستانی که مراکز استان‌ها می‌سازند، جغرافیا محلی از اعراب ندارد و صرفا به بازنمایی لهجه بسنده شده است. جغرافیا و زیست‌بوم البته به طور کلی در بخش اعظم آثار نمایشی که در چند دهه اخیر و پیش از آن در ایران ساخته شده مغفول و به جز برخی استثنا‌ها هویت جغرافیایی در فیلم‌ها و سریال‌های ایرانی عنصری بی‌اهمیت بوده است.

سریال‌ها و فیلم‌های ایرانی اغلب یا درون خانه می‌گذرند یا در خیابان و نهایت ذوق کارگردان‌ها این است که مثلا حالا با وجود پدیده‌ای، چون هلی‌شات از بالای بزرگراه‌ها نیز تصاویری بگیرند یا مثلا از بالای کوه نمایی از شهر را ضمیمه کنند و متأسفانه همواره خلاقیت بخش اعظم فیلمسازان ایرانی از این فراتر نمی‌رود.


در تاریخ سینمای ایران البته به برخی آثار برمی‌خوریم که معلوم است فیلمساز در آن‌ها درک مناسبی از جغرافیا داشته و آن را منعکس کرده، برای مثال در آثار امیر نادری این مؤلفه جدی گرفته شده است. «دونده»، «تنگسیر» و «ساز دهنی» در اینباره نمونه‌های خوبی هستند یا کیانوش عیاری در فیلم آن سوی آتش تا حدی جغرافیا و بوم را مورد توجه قرار داده است.


همچنین مسعود جعفری‌جوزانی را باید از جمله فیلمسازانی دانست که آگاهی زیادی در زمینه استفاده مناسب از فضای بیرونی و جغرافیا در فیلم‌هایش نشان داده و ردپای این موضوع به خوبی در آثار او دیده می‌شود. در فیلم‌های «شیرسنگی»، «در مسیر تندباد» و «جاده‌های سرد» که هر سه در دهه
۶۰ ساخته شده‌اند به وضوح جغرافیای محلی حضوری چشمگیر دارد یا در سریال «در چشم باد» شاهد استفاده بجا از عنصر جغرافیای ایران در برهه‌ها و و دوره‌های مختلف هستیم. از این جهت باید فیلمسازانی از این دست را که در آثارشان ایران فرهنگی و جغرافیایی را در معرض دید مخاطب گذاشته و به اهمیت آن توجه کرده‌اند، هنرمندانی ایران‌دوست و آگاه دانست و لازم است از ایشان به نحوی به دلیل این درک در فیلمسازی تقدیر شود.


هر چند لزوم استفاده از جغرافیا و زیست‌بوم مسئله‌ای است که بیشتر به درک و نگاه و وظیفه‌شناسی کارگردانان مربوط می‌شود، اما بی‌تردید الزام سازمانی و بخشنامه نیز می‌تواند در این زمینه نقش‌آفرین باشد ولی به نظر می‌رسد مدیران فرهنگی از صداوسیما تا وزارت ارشاد هنوز به اهمیت این مسئله پی نبرده‌اند و همین باعث شده تا فرآیند فیلمسازی و سریال‌سازی همچنان در حیطه فضاسازی تنگ و محدود درون خانه‌ها و خیابان‌ها محدود بماند.


سانسور جغرافیا به لحاظ روانی تأثیر زیادی بر جامعه مخاطب آثار نمایشی دارد. اینکه مردم تصویر داشته‌های طبیعی ایران را که حجم زیادی را نیز شامل می‌شود مشاهده نکنند و داستان‌های نمایشی صرفا در محیط‌های تنگ و تار بگذرد، به طور مستقیم روی روحیه جامعه تأثیرگذار است و می‌تواند تعلق خاطر جامعه را نسبت به جغرافیای بومی و ملی کمرنگ کند، این در حالی رقم می‌خورد که به لحاظ خوراک بصری سریال‌ها و فیلم‌های غیرایرانی به این مسئله اهمیت می‌دهند و چشم مخاطب ایرانی را پر می‌کنند. وقتی سخن از ضعف سینمای ملی به میان می‌رود، بی‌تردید این مسئله در آن نقشی مهم دارد.

روزنامه جوان

گزارش خطا