کد خبر: ۵۹۱۲
۱۴۰۰/۰۲/۲۱ ۱۷:۵۰

از تو شکایت خواهم کرد

حسنی احمدی

روز فتح مکه بود دشمنان اسلام به هر گوشه‌ای پناه برده بودند. علی خبردار شده بود که حارث‌بن‌هشام و عیسی‌بن‌سائب و چند نفر دیگر از بنی‌مخزم در خانه خواهرش ام‌ هانی پنهان شده‌اند. علی دستاراش را دور صورتش بست و چهره‌اش را پوشاند و به سمت خانه خواهرش روانه شد. وقتی مقابل در خانه رسید با صدای بلند گفت: در این خانه چه کسانی را پناه داده‌اید؟

کسانی که درخانه‌ ام هانی پناه گرفته بودند ترسیدند طوری که به خود می‌لرزیدند. اما هانی که برادر خودش را نشناخته بود از خانه بیرون آمد و گفت: من ام هانی، دخترعمه رسول خداصلی‌الله‌علیه‌و‌آله و خواهر امیرالمؤمنین هستم. از خانه من دور شو.

علی با ملایمت گفت: آن‌هایی را که پناه داده‌ای بیرون کن

ام هانی که عصبانی شده بود گفت: به خدا سوگند، از تو به رسول خداصلی‌الله‌علیه‌و‌آله شکایت خواهم کرد. علی به آرامی دستار را از روی صورتش باز کرد ام هانی که برادرش را دید او را در آغوش گرفت و بوسید. و با ناراحتی گفت: من فدایت شوم. اما چه کنم که قسم یاد کردم از تو به رسول خداصلی‌الله‌علیه‌و‌آله شکایت کنم.

علی دستان ام هانی را در دست گرفت و گفت: نزد رسول خدا برو و به سوگندی که خوردی عمل کن.

ام هانی در حای که دلش گرفته بود به راه افتاد تا خورش را به محمد برساند. وقتی که داخل شد قبل ار اینکه زبان باز کند پیامبر مهربانم لبخندی زد و گفت: ام هانی، آمده‌ای از علی شکایت کنی. او دشمنان خدا و رسول خدا را ترسانده است. خداوند پاداش مجاهدت‌های علی را بدهد؛ و چون تو خواهر علی‌بن‌ابی‌طالب هستی، هرکس را پناه دادی من نیز پناه می‌دهم. لبخند بر لب‌های ام هانی نشست و با خوشحالی به خانه بازگشت.

منبع: بحارالانوار، جلد 41، صفحه 10

گزارش خطا