
عاطفه میرافضل
سالهاست که مبارزه استعمارگران و استکبار جهانی بر علیه اسلام و مسلمین آغاز شده است. مبارزه آنها گاه با حمله مستقیم بر علیه کشورهای اسلامی و استعمار آشکار آنهاست، گاه با حقه و فریب افکار عمومی، گاه با اختلافافکنی و راهاندازی فرقههای منحرف در مقابل مسلمانان و شیعیان و گاه با به راه انداختن توهم وطندوستی و باستانگرایی. یکی از شبهاتی که آنها مدام در شبکههای ماهوارهای اربابان خود آن را طرح میکنند و به آن دامن میزنند این است که میگویند: اسلام بهزور شمشیر وارد کشور پهناور ایران شده است و مردم ایران را به زور شمشیر و با کشتار و قتل مجبور به پذیرش اسلام کردند. حال میخواهیم بدانیم که آیا واقعا اسلام بهزور شمشیر وارد امپراتوری عظیم ایران شد یا خیر؟
شروع
اولین نکتهای که به نظر میرسد این است که چگونه امپراتوری عظیم ایران در آن روزگار بهراحتی تسلیم عدهای از اعراب بیابانی شدهاند که نه سازوبرگ نظامی درستوحسابی داشتند و نه آموزش و تجربههای جنگی ایرانیان را. ایرانیان در طول جنگهای فراوانی که با امپراتوری عظیم رومیان داشتند، از جهت جنگی و نظامی مردان جنگی آن بسیار کارآزموده و خبره و متبحر بودند. حال چه شده است که به قول باستانپرستان، عدهای عرب تازی که خوراک آنها سوسمار بوده است و هیچ بهرهای از تمدن و انسانیت نبرده بودند بهراحتی توانستند که سپاه عظیم و قدرتمند ساسانیان را شکست دهند؟ این نشان میدهد که حکومت ساسانیان از درون پوسیده بوده که نتوانسته است در مقابل عدهای از اعراب بیابانگرد که هیچ تجربه درست جنگی نداشته زانو خم کند.
شهید مطهری در این زمینه مینویسد: «جمعیت آن روز ایران را در حدود ۱۴۰ میلیون نفر تخمین زدهاند که گروه بىشمارى از آنان سرباز بودند و حال آنکه تمام سربازان اسلام در جنگ ایران و روم به شصت هزار نفر نمىرسیدند و وضع طورى بود که اگر مثلاً ایرانیان عقبنشینی هم مىکردند این جمعیت در میان مردم ایران گم میشدند. (۱) همان طوری که در بالا اشاره شد، این لشگر ۶۰ هزارنفری چطور شد که به جمعیت ۱۴۰ میلیونی ایرانیان آن زمان فائق آمدند؟
مردم ایران بهخاطر بیدادگری حکومت ساسانیان هیچ علاقهای به جنگ نداشتند و از ظلم و ستم حکام جائر ساسانی به تنگ آمده بودند. در تاریخ وارد شده است که در آستانه نبرد قادسیه، چهار هزار نفر ایرانی به سپاه عرب پیوستند. آنان به فرماندهی «زهره بن حویه» برای شرکت در جنگ آماده شدند. این افراد که «حمراء» یا «موالی» نامیده شدند، برای پیوستن به سپاه عرب شرط کردند که پس از جنگ هر کجا خواستند بتوانند بروند، با هر قبیلهای که خواستند، همپیمان شوند و از غنائم جنگی نیز سهمی برگیرند. با شرایط آنها موافقت شد و آنها در جنگ شرکت کردند. (۲) علاوه بر این گروه، شماری از سپاهیانی که از اصفهان بهسوی جبهه نبرد برده شده بودند، مسلمان شدند و به اعراب پیوستند. (۳) پس از قادسیه نیز یک گروه چهارهزارنفری از ایرانیان به مسلمانان پیوستند. (۴)
همه اینها نشاندهنده این است که حکومت ساسانیان از درون پوسیده شده بود. ولی باستانگرایان هرگز حاضر نیستند که بپذیرند که مردم عادی و عامه ایران دیگر دوست نداشتند که دولت فاسد ساسانی را همراهی کنند. لذا تمام تقصرها را به گردن اعراب میاندازند. به عبارت دیگر مردمی که حدود ۱۴۰۰ سال پیش نه خواستار حکومت ساسانیان بودند و نه دوستدار دین زرتشت؛ حال چطور باستانپرستان میخواهند هم از حکومت فاسد و ضعیف ساسانی و هم از دین منحرف زرتشتی که کارآیی خود را ازدستداده بود، نبش قبر کنند و آن را بهعنوان نسخه شفابخش برای هدایت و اداره جامعه پیشرفته امروزی آن را مطرح کنند؟
فتح قلبها
مردم ایران قومی نبودند که با تهدید و ارعاب و زیر قبضه شمیر فرهنگ و اخلاقیات خود را واگذاشته و به آیین قوم غالب روی آورند خصوصا در شرایطی که هم به لحاظ دانش جنگی، تسلیحات و فنون نظامی و هم به لحاظ نفرات و بدنه اجتماعی نسبت به مهاجمین و بلکه تمام اقوام زمان خویش برتری قابل توجه ای داشتند.
اگر مردم ایران مردمی بودند که بهزور شمشیر دین و مذهب خود را عوض میکردند چرا این تغییر مذهب را در زمان حمله مغول و حمله های سنگین تری که به ایران صورت گرفت نمیبینیم؟
اسناد و شواهد بیشماری نیز وجود دارد مبنی بر اینکه ایرانیان بعد از تسلیم شدن در برابر مسلمین، در اعمال و مناسمک مذهبی خود آزاد بوده و آتشکدهها همچنان برپا بود. به آنها این امکان داده میشد که مسلمان شوند یا دین خود را حفظ کرده و جزیه (منطق دریافت جزیه علامت تسلیم بودن غیرمسلمانان و همچنین تعهد فاتحان بر محافظت نظامی از مردم در مقابل حملات گروه های دیگر بود) بپردازند. عبدالحسین زرین کوب در آثار خود آورده است: «مجوس هم جزیههای که به اسلامیان میپرداختند به مراتب سبکتر و راحتتر از مالیات سرانهای بود که پیش از آن به حکومت خویش ساسانیان میدادند.»
همچنان که در تاریخ فتح ایران گزارش
اسلام آوردن بخش یا تمامی یک شهر مانند آنچه در قزوین گزارش شده بسیار نایاب است.
به گفته زرین کوب «فتح اسلامی با جنگ حاصل شد اما نشر اسلام در بین مردم کشورهای
فتح شده به زور جنگ نبود خاصه در جاهایی که مردم از نظر اسلام اهل کتاب بودند یا
در ردیف آن. یهود، نصارا، مجوس، صابئین و... با وجود محدودیتی که اهل ذمه در اسلام
داشتند، اسلام آزادی و آسایش آن ها را تا حد ممکن تأمین میکرد و بهندرت ممکن بود
بدون نقض عهدی مورد تعقیب باشند.»
عشقی که بهتدریج ماندگار شد
تاریخنویسان
تصریح کردهاند که ایرانیان هنگام اشغال ایران توسط اعراب، همه مسلمان نشدند، بلکه
بهمرور و طی
سالیان دراز به اسلام گرویدند. شواهد تاریخی حاکی از آن است که است که بعد از تصرف
ایران توسط اعراب، همچنان آتشکدههای آنها پابرجا بود که بعد از آن آرامآرام
همه مردم ایران به اسلام گرایش پیدا کرده و دست از آیین زرتشتی برداشتند. مسعودى در تاریخ خود از آتشکدههای
زردشت یاد میکند. از آن جمله از آتشکدهاى در«دارابجرد» نام میبرد و میگوید:
«در این تاریخ که سال ۳۳۲ هجرى است، آن آتشکده موجود است و مجوس آن اندازه که به
آتش آن آتشکده احترام میگزارد و آن را تعظیم و تقدیس میکنند، آتش هیچ آتشکده
دیگر را چنین تعظیم نمیکنند». (5)
اینها همه میرساند که ـ چنانکه گفتیم
ـ ایرانیان تدریجا اسلام را پذیرفتند و اسلام تدریجا و
مخصوصا در دورههای استقلال سیاسى ایران بر کیش زرتشتى غلبه کرده است.
سؤال اساسی این است که مگر میشود عقاید ملتی را بهزور سرنیزه و شمشیر تغییر داد؟ در این بین مسلمانان روسیه بسیار عبرتانگیز است. در سال ۱۹۱۷ میلادی که در روسیه انقلاب کمونیستی اتفاق افتاد، سران این کشور دستور دادند تا مدارس و مساجد تمام مسلمانان در این کشور بسته شود و مسلمانان حق انجام مراسم مذهبی خود را نداشتند اما با کمال تعجب میبینیم که هیچیک از مسلمانان با تمام فشارهای حکومت فاشیستی از عقیده خود دست برنداشتند و امروزه به مدد آزادیهای نسبی که بهخاطر تحولات سیاسی این مملکت برایشان پدید آمده شاهد بروز و ظهور مناسک دینیشان هستیم.
سؤال نهایی از باستانپرستان
این است که عده قلیل مسلمان در روسیه با شدت کنترل، و عدم آزادی در انجام مراسم
عبادی خود چطور شد که دست از اسلام خود برنداشتند؟ اما کشور گسترده ایران در یک
حمله برقآسا از اعراب، دست از آیین و مذهب
چندین هزارهساله خود کشیدند؟
همه اینها نشان میدهد که ادعای این باستانگرایان
دروغی بیش نیست و علیرغم سعی بیهوده روزبهروز
به رونق و حقانیت دین مبین اسلام افزوده میشود.
پینوشت
(۱). مجموعه آثاراستاد شهید مطهرى، جلد ۱۴، انتشارات صدرا، چاپ هشتم، اسفند ۱۳۷۷، صفحه ۹۴.
(۲). تاریخ تشیع در ایران، رسول جعفریان، پژوهشکده
تحقیقات اسلامی، زمزم هدایت، جلد ۱، صفحه ۱۱۱.
(3). از پیدایش اسلام تا فتح ایران اسلامی، رسول جعفریان، صفحه
۱۴۵، انتشارات کانون اندیشه جوان، چاپ هفتم، سال ۱۳۸۷.
(4). همان.
(5). مسعودی این مطلب را تاریخ خود، در جلد اول
مروجالذهب صفحه ۳۸۲ تحتعنوان «فى ذکر الاخبار عن بیوت النیران و غیرها» بیان کرده
است.