کد خبر: ۵۷۹۳
۱۴۰۰/۰۲/۰۵ ۱۸:۳۱

باید گذاشت و گذشت

فائقه بزاز

رسم ناخوشایند و نامألوفی به روزگار ما سایه افکنده؛ اینکه هرگاه ازخوبی های کسی صحبتی به میان آید دیگران سکوت می کنند، سکوتی معنادار که گاهی آمیخته به شک است و گاهی هم حسادت. اما هرگاه ازبدی های کسی حرفی به میان آید اظهار نظرهای دیگران با یقین از هرطرف آغاز می‌شود. و این بزرگ‌ترین مصیبت است. اما گاهی هم حس و احساسمان نسبت به مصداق و مفهومی که به شخصی تعلق دارد کاملا حقیقی و غیر از غرض‌ورزی است. مدام به آن فکر می‌کنیم و گاهی لذت می‌بریم و موقعی هم دچار خشم می‌شویم.

مثلا خیلی از صبح‌ها شده بعد از بیدار شدن و به محض فعال شدن ذهنمان و قبل از اینکه حتی چشممان را باز کنیم فورا موضوعی خاص به سراغمان می‌آید. وقتی این اتفاق می‌افتد یعنی آن موضوع خاص ما را گرفتار خودش کرده. این موضوع برای یکی بدهی است و برای دیگری اضافه حقوق، برای یکی کسی است که گرفتارش کرده و قرار است به او جواب مثبت بدهد و برای دیگری شریک زندگی است که قرار است بعد از ده سال زندگی مشترک از هم جدا شوند؛ ریز و درشتش فرقی نمی‌کند آدم را گرفتار خودش می‌کند تا صبحش را با آن آغاز کند.

در ذهن همه ما، آدم ها با کلیدواژه هایی ذخیره می‌شوند. یعنی تا اسمی یا مفهومی یا حتی بوی عطری می‌شنویم انگار یاد کسی مثل چراغی توی دل مان روشن می‌شود. گاهی این چراغ بارقه امید است و آرامش‌بخش. گاهی هم شعله‌ور و آتش‌زننده دل و ذهن و افکار.

این چندگانه صبحگاهی ما را به مفهومی عمیق‌تر می‌کشاند و آن رسم بی‌وفایی دنیاست. نه به خوشی‌اش می‌توان اعتماد کرد و نه از ناخوشی‌اش اندوهناک شد. همان که حضرت حق؛ امیرالمؤمنین‌علیه‌السلام به زیباترین وجه و در سه گام توصیف کرده‌اند:

گام اول

دنیا دو روز است... یک روز با تو و روز دیگر

علیه تو

روزی که با توست مغرور مشو و روزی که

علیه توست ناامید مشو.

زیرا هر دو پایان‌پذیرند .

گام دوم

بگذارید و بگذرید... ببینید و دل نبندید.

چشم بیندازید و دل نبازید... که دیر یا زود

باید گذاشت و گذشت.

گام سوم

اشک‌ها خشک نمی‌شوند مگر بر اثر قساوت قلب‌ها

و قلب‌ها سخت و قسی نمی‌گردند مگر...

به سبب زیادی گناهان.

گزارش خطا