حجت الاسلام والمسلمین عاملی
شاگرد مکتب امامصادق چانه خود را امن میچرخاند. بیحساب حرف نمیزند. وای بر کسانی که بیحساب حرف میزنند. این جمله من زمانی فهمیده میشود که حصار زمان و مکان شکسته شود. صبح که میشود زبان به اعضا و جوارح میگوید تو چه طور هستی؟ میگویند اگر تو بگذاری حال ما خوب است. امام غزالی در احیاء میگوید زبان هفتصد آفت دارد. خیلی باید مواظب باشید، خرابی که درست شد حقالناس است. خدا میگوید برو صاحب آن را پیدا کن. آنهایی که الان در بیتالمال خیانت میکنند چقدر وحشتناک است. روز قیامت یک ملت را باید پیدا کند و حلالیت بگیرد. «فَغَيْرُ مَوْصُوفٍ مَا نَزَلَ بِهِم» با آن فصاحت، امیر بیان است میگوید من نمیتوانم توصیف کنم که چه بلایی سر اینها میآید که این خیانتها را میکنند. «وَ بَدا لَهُمْ مِنَ اللَّهِ ما لَمْ يَكُونُوا يَحْتَسِبُون» (زمر / 47) یک چیزی برای اینها از طرف خدا آشکار میشود بعد از مرگ این که این همه در بیتالمال خیانت کرده است. «وَ بَدا لَهُمْ مِنَ اللَّهِ ما لَمْ يَكُونُوا يَحْتَسِبُون» (زمر / 47) اصلا به فکر او نرسیده بود که من تا چشم خود را ببندم چنین عالمی برای من درست میشود. همه آن خیانتهای مالی آتش میشود. رختخواب، مغسل، آب آتش. در حق ایتام خیانت کرده است. مرحوم ممقانی میگوید من از حقالناس این قدر میترسم گاهی شده است شب در سرمای شدید زمستان از خواب بلند شدم آن آتش چراغ قدیمی را روشن کردم قلم را برداشتم یادداشت کردم که من به فلانی باید اینقدر پرداخت کنم یعنی اینقدر از حقالناس ترسیدم. آقا رسولالله فرمود این کار را نکن. امیرالمؤمنین هم همین تعبیر را دارد. امیرالمؤمنین فرمود: «وَ لَقَدْ عَلِمَ الْمُسْتَحْفَظُونَ مِنْ أَصْحَابِ مُحَمَّدٍ» آنها که حافظه آنها قوی است از اصحاب محمد، از اصحاب پیامبر میدانند «مِنْ طَرْفَةِ عَيْن» یعنی تمام کارهای من با سنت پیامبر تنظیم شده است. آقا رسولالله فرمودند همچنان که خدا میخواهد به واجبات او عمل شود من هم میخواهم به سنتم عمل شود. چون آن سنتها ظهور اراده خدا است. هر شخصی نیست. در هر صورت آقا امیرالمؤمنین فرمود «فَلَا تُكَلِّمُونِي بِمَا تُكَلَّمُ بِهِ الْجَبَابِرَة» با من با آنهایی که با جبابر حرف میزنید در برابر آنها میلرزید، میترسید، واهمه دارید، محافظهکاری دارید حرف نزنید. اگر اینجوری حرف بزنند اولا نمیتوانند حرف حق را بزنند. محافظهکاری میکنند. ثانیا این بزرگترین تشخص است. آن قدر والی باید صمیمی باشد که با صمیمیت حرف را بزند. امامصادق فرمود «أَحَبُّ إِخْوَانِي إِلَيَّ مَن اکون معه کما أکون وهدی» بهترین رفیق من کسی است که وقتی من با ایشان هستم انگار من تنها هستم. الان چرا صلهرحم قطع شده است. چرا زمان سابق نبود؟ زمان سابق فامیلها همه جمع میشدند. همه اینها رفته است. چرا؟ فقط تکلف. حضرت فرمود «فَلَا تُكَلِّمُونِي بِمَا تُكَلَّمُ بِهِ الْجَبَابِرَة» آنجور که با انسانها جبار حرف میزنید با من آنجوری حرف نزنید. « فَإِنَّمَا أَنَا وَ أَنْتُمْ عَبِيدٌ مَمْلُوكُونَ لِرَبٍّ لَا رَبَّ غَيْرُه» من و شما همه عبد هستیم. عبد خدایی هستیم که غیر از آن خدایی نیست. یعنی در این نسبت هیچ تفاوتی با هم نداریم. خواهر امیرالمؤمنین اعتراض کرد که به یک کنیز سه درهم، به من هم سه درهم. حضرت با هر دو دست خود دو مشت خاک برداشت و گفت من بین این خاک و آن خاک هیچ فرقی نمیبینم. عدالت را نگاه کنید. یک والی که بین انسانها این نگاه را داشته باشد. تو هم از خاک هستی، این هم از خاک است. همه از آدم هستیم، آدم هم از خاک. این نژادپرستی، نژاد برتر چیست که درست کردید. دو تا جنگ جهانی سر همین برتریهای نژادی صورت گرفته است. من بهتر هستم، او بهتر است.
رهایی از حسد
حجتالاسلام والمسلمین فرحزاد
دعای بیست و دوم را امامسجادعلیهالسلام در سختیها و مشکلات تلاوت میکردند. در بخش دیگر حضرت میفرماید: «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِه». یعنی دعا پر از ذکر صلوات است که چاشنی دعاها هست. «وَ خَلِّصْنِي مِنَ الْحَسَدِ» خدایا ما را از حسد خلاص کن. غیر از کملین عالم، امامان معصوم، مؤمنین، اولیای کامل، همه ما اسیر حسد هستیم. حالا اعمال نمیکنیم، بروز نمیدهیم یک حرف دیگر است که خیلی جاها هم ناخواسته بروز داده میشود. یعنی دو تا خواهر، به یکی کمی بیشتر محبت میشود فوری حسادت میکند. مثل اینکه از بچگی در وجودشان هست. مثال خیلی ساده ای بزنم. دو تا تیم با هم مسابقه میدهند. طرف مقابل که شکست میخورد، اینطرفیها همه خوشحال میشوند. این ریشه در حسادت دارد. کسی حسادت ندارد که خیر رقیبش را خیر خودش بخواهد، شکست رقیبش را هم شکست خودش بداند. این حسادت ندارد. میگوید همانطور که من بالا آمدم، رقیب من هم بالا بیاید. ما از میلیاردها کم کسی داریم که وقتی رقیب او زمین میخورد واقعا مثل اینکه خودش زمین بخورد ناراحت بشود. این حسادت ندارد. میخواهم بگویم چیز کوچکی نیست که حضرت میفرماید خدا من را خلاص کن از حسادت. البته آنها معصوم هستند دارند به ما یاد میدهند. در مورد سیدبحرالعلومرحمهاللهعلیه هست که یک موقعی ایشان افتادند سجده چون سیره پیغمبر خدا بوده است. گاهی بیمقدمه سجده میرفتند. گاهی سوار مرکب بودند پیاده میشدند میآمدند سجده میکردند، گاهی هم روی همان مرکب سجده میکردند. چون به قول ما وقت فضیلتش بگذرد، یعنی بنده وقتی که میبینم یک کسی هزار تا مرض دارد، حالا من ندارم، حدیث داریم اگر مبتلایی را دیدی بگو «الحمدلله الذی عافانی مما ابتلی به» در دلت. بگو خدایا من این را دارم میبینم یاد عافیت و سلامتی میافتم. هزاران مرض را ندارم. خدایا شکرت. آن حالت شکر دست میدهد، همان موقع سجده بروی قشنگ است و الّا بعدش آن حالت ممکن است نباشد. مرحوم سیدبحرالعلوم که میگویند با حضرت خیلی رابطه صمیمی داشته است محضر حضرت شرفیاب میشد. یکموقع بیمقدمه سجده شکر بهجا آوردند گفتند آقا چرا یکهو سجده شکر کردید؟ فرمود: الان به قلبم رجوع کردم دیدم الحمدلله «خَلِّصْنِي مِنَ الْحَسَدِ» حسد ندارم. یعنی تا آن موقع یک بویی در آن بوده است. دیگر نیست.