کد خبر: ۵۷۷۳
۱۴۰۰/۰۲/۰۵ ۱۸:۰۹
نقدی کوتاه به خاک‌سپاری‌های غیرمتعارف

هیاهو میان آرامش مردگان

نیلوفر حاج قاضی

دل ما شیعیان به خیلی چیزها خوشه. مثلا به اینکه وقتی عزیزی رو از دست می‌دهیم با تکیه به مفهوم شفاعت، او را میسپاریم به دست اولیاء الهی. می‌دانیم آموزه‌های دینی ما تأکید دارند؛ اگر نماز شب اول دفن بخوانیم هم به تنهایی عزیزمان کمک می‌شود تا روحش در آرامش قرار گیرد، هم به شب اول قبر و تنهایی خودمان. می‌دانیم خواندن تلقین عزیز از دست رفته ما را برای آمادگی بیشتر هوشیار می‌کند و یقین داریم به برکت آیاتی که از کتاب وحی‌مان؛ قران، بدرقه راهش می‌کنیم او را در آرامشی معنوی رهسپار خانه ابدی‌اش خواهیم کرد.

چند سال پیش بود که یک ویدئوی عجیب که بیشتر خنده‌دار به نظر می‌رسید در فضای مجازی سروصدا کرد. این ویدئو مراسم خاک‌سپاری خانواده‌ای در کشور غنا را نمایش می‌داد که چند نفر حین رقصیدن تابوت را حمل می‌کردند تا هم روح میت شاد شود و هم از آنچه که معمولا یک رویداد بسیار غم‌انگیز تصور می‌شود، لذت ببرند! نعش‌کشان رقصنده تابوت را روی کمر و شانه‌های خود تکان می‌دادند و هم‌زمان با حرکات موزون و بشکن و بالا بنداز، میت را در سرازیری گور می‌انداختند تا دل همه شاد شود!

بعدتر نیز ویدئوی دیگری سروصدا کرد. ماجرا از این قرار بود که یکی از خواننده‌های زن عرب عمرش تمام شده بود و در مراسم تشییع پیکرش تمثال بزرگی از یکی از عکس‌های کمی‌تا قسمتی منشوری مرده را قاب گرفته بودند و آن را جلوی تابوتش حرکت می‌دادند. هم‌زمان یکی از ترانه‌های خانم خواننده نیز پخش شد و مشایعت‌کنندگان هم برای اینکه کاری لطیف کرده روح ایشان را نوازش دهند شروع به حرکات ریتمیک کردند و تابوت را هم با تکان‌های موزون چپ و راستی روانه خانه ابدی کردند و خوشحال و سرمست رویش خاک ریختند.

خاک‌سپاری آهنگین با حضور روشن‌فکران!

بر مزارم مگذارید بیاید «واعظ» / پیر میخانه بخواند غزلی از حافظ / جای «تلقین» به بالای سرم «دَف» بزنید / شاهدی «رقص» کند، جمله شما «کَف» بزنید!

این شعر شوخی نیست و دوستی تعریف می‌کرد که یکی از آشنایانش آن را وصیت کرده. نمونه‌های نادری از آن را هم در برخی تشییع‌های خاص! که طی 10 سال گذشته انجام شده دیده‌ایم؛

ـ یکی از خواننده‌های پاپ فوت کرد و جمعیتی از هوادارنش در مراسم تشییع نوا سر داده تا او را همراه با خواندن ترانه‌هایش دفن کنند. خوشبختانه پدر این جوان موضوع را مدیریت کرد، پشت میکروفن قرار گرفت و بعد از تشکر از جمعیت شروع به مداحی اباعبدالله کرد و قضیه ختم به خیر شد.

ـ بانوی شاعری با افکار شبه روشن‌فکری به رحمت خدا رفت. جمعیت زیر تابوتش را گرفته و شروع به دادن شعارهای خاص کردند. بعد هم با کف و دست و هورا تابوت را تا محل قبر متوفی مشایعت کردند تا میت با تشییعی متفاوت با دنیا خداحافظی کند.

ـ چندی پیش هم یکی از هنرمندان کمتر نام‌آشنای حوزه موسیقی دار فانی را وداع گفت. بعدتر ویدئوهایی از مراسم تشییع ایشان دست به دست شد. لوازم و آلات موسیقی میان جمعیت هنرنمایی می‌کرد و چندین نفر دف‌زنان و زمزمه‌کنان همراه با دست زدن ریتمیک بنده خدا را در دل خاک قرار دادند.

مردن واقعیتی است که باید با آن کنار بیاییم

در جایی خواندم که مردن بخش مهمی‌از زندگی است حتی اگر از آن بترسیم و با این واقعیت کنار نیاییم و ازان فرارکنیم. در این میان هنر خوب مردن مهم‌تر است. در کتاب هنر خوب مردن آمده است:

«خوب مردن به آن معنی است که انسان زندگی خود را تا گستره ابدیت تعریف کند و گرفتار محدوده دنیا نشود. هنر مردان خدا همان هنر خوب مردن است. زیرا تا انسان «مرگ» را درست نشاسد آن همه زیبایی در زندگی خود خلق نمی‌نماید. همچنان که زشتکاران ابتدا خوب مردن را فراموش می‌کنند، سپس این همه زشت زندگی می‌کنند.»

این روزها و در دنیای مدرن، غرب زدگی باعث شده که مرگ به‌صورت یک کابوس برای انسان در بیاید و وی را دچار بدترین نوع مردن نماید. زیرا وقتی مرگ فراموش شود، نفس اماره چنگال‌های خود را تا عمیق‌ترین ابعاد انسان فرو می‌کند و زندگی او را به مرگی سیاه مبدل می‌کند.

در این صورت است که حتی یادآوری مرگ هم برای خیلی‌ها عذاب است و افسردگی می‌آورد و سعی دارند با تمسک پیدا کردن به برخی دست‌مایه‌های زمینی آن هم با ناشیانه‌ترین روش از این واقعیت فرار کنند.

از منظر اسـلام، کـه کـامل‌تریـن ادیان آسمانى اسـت، مـعـاد جزو اصول دین بوده و ایمان به آن، شرط مسلمانی و از ارکان دین اسلام است. برای پی بردن به واقعیت بهشت و جهنم و ضرورت آن، کافیست بدانیم عدالت خداوند، فطرت و جاویدان‌طلبى انسان و اینکه حس بقا و میل به ماندن، یک درخواست فطرى در وجود انسان است که با وجود جهان آخرت و معاد، محقق مى‏شود، می‌تواند اثبات‌کننده معاد باشد. تمام بحث‌های معاد، سر انجام به یکی از دو نقطه بهشت و یا دوزخ ختم می‌شود و طبق آیات و روایات، بهشت و جهنم دو وعده حتمی‌ و تخلف‌ناپذیر خداوند است. کسی که به عالم غیب اعتقاد داشته باشد، می‌تواند معارف اسلام را درک کند.

اما متأسفانه زندگی ماشینی و غرب‌زدگی سبب شده برخی معاد را انکار کنند یا برای فرار از بار گناهان خود و غوطه‌ور شدن در سرگرمی‌های دنیایی کلاه گشاد تغافل بر سر بکشند. معمولا این جاهلیت مدرن خود را به صورت‌ها و شکل‌هایی مانند رد و تکذیب مناسک و آداب دینی و فرافکنی و روی آوردن به روش‌های متفاوت و گاه غیرمتعارف خودش را نشان می‌دهد که متأسفانه استفاده از گروه نی‌نوازی و شعرخوانی و دف‌زنی به‌جای تلاوت آیات کریم قران یا مداحی برای یادآوری مصیبت عظمای سیدالشهدا از این قبیل است.

زندگی پس از زندگی

ماه مبارک رمضان گذشته بود که برنامه‌ای با این نام درهای جدیدی را به روی چشمان مشتاقان دانستن حقیقت مرگ گشود. اگرچه بسیاری ازکسان که از طریق دین و اولیای الهی با مرگ آشنا بوده، با انجام وظایف دینی انسانی و الهی خود سعی بر آسان نمودن این پدیده دارند. اما این برنامه با ارائه مستند مشاهدات افرادی که مرگ موقت را تجربه کرده‌اند دلایل محکمی ‌را برای مردم مبنی بر اینکه لحظه مرگ چه اتفاقاتی انتظارمان را می‌کشد و بیش از همه به چه توشه‌هایی برای طی کردن این مسیر دشوار نیاز داریم اشناتر کرد و بسیاری با دیدن برنامه «زندگی پس از زندگی»، و استفاده از تجربیات افرادی که مرگ موقت را تجربه کردند با عالم غیب ارتباط بیشتری برقرار کردند و نسبت به این واقعیت عجیب و عظیم مسئولیت بیشتری را در زندگی و نیز در لحظه مشایعت دیگران برای خداحافظی با دنیا، احساس کردند.

فلسفه سوگواری

کارشناسان این عرصه معتقدند؛ مناسک عزاداری کارکرد حزن‌آلود کردن ندارد، بلکه از طریق رفع نیازهای روان‌شناختی، خلاء‌های هویتی افراد جامعه را تأمین خواهند کرد. بنابراین نمی‌توان گفت که این مناسک عامل ایجاد غم در جامعه هستند. وجود عزاداری‌ها برای اهل‌بیت و سوگواری‌های شخصی بیشتر مبین آن است که چه نوع گرایش‌ها و چه نوع معرفتی نسبت به پدیده‌ای انکارناپذیر وجود دارد و چقدر این واقعیت هویت‌ساز است.

اما بسیاری از افرادی که مغرضانه یا جاهلانه ساز مخالف می‌زنند و به بهانه فرار از افسردگی دست به اجرای سوگواری‌هایی متفاوت و زننده می‌زنند. در این رابطه باید گفت؛ افسردگی احساس اندوه درونی است که با کاهش انرژی روانی و کاهش سطح عملکرد کلی فرد در زندگی همراه است و معمولا ریشه افسردگی یک غم بی‌علت، عمیق و ادامه‌دار است.اما عزاداری یک معنای شخصی دارد که همان داغ‌دیدگی است. وقتی داغ عزیزی بر شخص وارد می‌شود فرد مصیبت‌زده ابتدا آن را انکار می‌کند سپس وارد مرحله عزاداری می‌شود و در نهایت با سبک‌بالی از این غم به زندگی عادی باز می‌گردد.

شاهد ماجرای مثبت بودن نقش گریه اینکه؛ تحقیقات نشان داده به‌طور میانگین در شرایط طبیعی زنان ۴ برابر بیشتر از مردان گریه می‌کنند و طبق بررسی‌ها ۸۵ درصد از زنان و ۷۲ درصد از مردان پس از گریه احساس بهتری دارند. آمارها نشان می‌دهند زنان ۴۷ بار در سال گریه می‌کنند درحالی‌که مردان تنها ۷ بار گریه می‌کنند! طول عمر زنان هم ۱۰ تا ۱۵ سال بیشتر از آقایان است!

با گریه و تخلیه انباشته‌های غمگنانه درونی به‌خاطر وقوع یک حادثه فرد به نشاط می‌رسد و طبق نظر کارشناسان سوگواری و انجام مناسک ان برای بازماندگان مفید است.

جان کلام

با اینکه قشری از مردم همیشه معطلند تا خلاف جریان آب آن هم به‌صورتی ناشیانه و تحت‌تأثیر خودنمایی، انحرافات عقیدتی یا زاویه گرفتن‌های الکی با رسوم شرعی و عرفی، حرکت کنند کاری نداریم. موضوع وقتی حاد می‌شود که این قبیل حرکات ظهور و بروز پیدا می‌کنند. قبل‌تر برخی ختم‌های خصوصی که در منازل برگزار می‌شد برای متفاوت به نظر آمدن به نی و دف و گاهی سنتور و سه‌تار و نغمه‌خوانی مزین شد. جلوتر که آمدیم ابزارآلات موسیقی و نی‌نوازی و دف‌زنی به حریم امن آرامستان‌های مملکت هم نفوذ پیدا کرد. به‌راستی مگر فضای آرامستان فضایی عمومی ‌نیست که در هر قطعه چندین مزار کنار هم ردیف هستند و قرار است آرامش ساکنینش که دستشان از دنیا کوتاه است حفظ شود. مگر نباید این اماکن هم قوانین خاص خودشان را داشته باشند؟ اگر خانواده‌ای مصر است که عزیزش با ساز و آواز و دست‌افشان و پای‌کوبان دنیا را ترک کند گناه خانواده‌ای دیگری که در همسایگی آنان دفن شده‌اند چیست؟ آیا قرار نیست متولی آرامستان‌های مختلف در سراسر کشور و به‌خصوص سازمان بهشت زهرا قوانینی برای مدیریت این قبیل موارد خارج از عرف داشته باشد؟

گزارش خطا