
حانیه جوادزاده
از کوچه عریض و خلوتی در حال عبور بودم. ساختمانی سفید در حال رشد و
بالا رفتن بود. آپارتمانی که سنگ نمای بیرونش، برایم تداعیکننده کاخ سفید و خانههای
تجملاتی و آنچنانی است. آن خانههایی که هیچگاه آرزوی داشتنش را نداشتهام. کلبه
حقیرانه و سادهام را با کتابخانهای بزرگ، بر آنچنانیها ترجیح میدهم. چشمم به
شناسنامه زرد رنگ و چهارگوش، بنا افتاد که کنار شن و ماسه نصب شده بود. مالک؛ فلان
پزشکِ نامدارِ شهر. مات، مبهوت و زلزده ایستادم. نمای زیبایش نگاهم را به سمت
خودش میکشاند. باز بنر زرد را خواندم، همان فلان پزشکِ نامدارِ شهر. این چندمین
سازه است که در این مدت دیدهام و همهشان به نام همین دکتری است که مردم بیمار و
از همه جا رانده شده شهر را درمان میکند.
چندی پیش که در پی خرید منزلی برای سکون و آرامش بودیم، نکتهای حسابی
نظرم را به خودش جلب کرد. این که فلان آپارتمان را در فلان خیابان بالا شهر، فلان
دکتر مطرح شهر بنا کرده و حسابی اکازیون و خوشنقشه است. در حیرت مانده بودم که
چرا در این مملکت اسلامی با این حجم از پیشینه فرهنگی، پزشکان ما رو به ساختوساز
میآورند.
آیا امکانش نیست که این سرمایههای شناور و رقمهای کلان را در جهت
ساختارهای فرهنگی و با در آمدهای بالا صرف کرد؟ حتما اینچنین میشود، چراکه نشود.
مثلا وقتی دکتری کنار مطب و بند و بساطش، سرمایه خود را به سمت کلینیک ترک اعتیاد
میبرد. در این بین چندین نفر را سر کار برده و مابین فعالیت خود، عدهای را که
بضاعت مالی ندارند، درمان میکند، قابل ستایش و تقدیر است. یا پزشکی که درآمد
مازاد خود را به سمت تأسیس چندین مهدکودک یا مؤسسه آموزشی میبرد، باز هم شایسته
قدردانیست. یا اقدام زیبای متخصصی که کتابخانه تجهیز میکند و در اختیار دوستداران
کتاب قرار میدهد. از فداکاری و گذشت پزشکان در دوران کرونا هم که باید کتاب نوشت.
کرونا با تمام منحوس بودنش، دیدگاهمان را به خیلی موضوعات تغییر داد؛ مدافعان
سلامتی که تمام قامت در میدان رزم با کووید حضور دارند، امریست بسیار نیکو.
اما با همه اینها نشستم و قلم به دست شدم و چند دلیل برای این حجم از ساختوسازها
در بین پزشکان را واکاوی کردم. فارغ از نظر کارشناسی، چند دلیل مختصر به ذهنم رسید.
مثلا فرار مالیاتی و عدم ردیابی پولی، انجام معاملات زود بازده و تضمین شده که
انگار به جبران سالهای دوره تحصیلی خود عجله دارند و گمان میکنند که از جامعه
عقب افتادند، عدم وجود زیر ساخت تجاری مناسب برای جمعآوری این چنین سرمایههای
شناور و مدیریت پولی که میبایست به شکل طبیعی در جامعه نهادینه شود و در دسترس
عموم باشند، عدم توانایی فردی بر مدیریت پولی، نبود فرهنگ مناسب و عدم آشنایی با
وظایف فردی خود در خصوص دیگران و جامعه.
همه اینها را مرور کردم بلکه بتوانم با فشار بر مخم و آوردن این چنین
دلایلی خودم را آرام کنم.
از ان طرف دکتر دندانپزشک سالخورده را میشناسم که بقال محله سراغ ملک، املاک و
داراییهای چندین سال کار پزشکیاش را میگرفت. پیرمرد با قدی خمیده و صدای لرزان
به بقال نهیب زد: بنده خدا! من پزشک درمانگر مردم بودهام، نه تاجر!