
یک بام و دو هوا
مریم کمالی نژاد
پروین به تازگی تصمیم گرفته است که از از همسرش جدا شود. او سالها تلاش کرده، هر راهی که به ذهنش رسیده را، رفته. مضطرب و بلاتکلیف است و برای دو دخترش نگران. میگوید شبها از ترس نوع واکنش همسرش به درخواست طلاق خوابش نمیبرد. از طرفی یک نگرانی بزرگ دارد، اینکه دخترانش از او متنفر بشوند. از پروین میپرسم که چطور ممکن است دخترانش دیگر او را دوست نداشته باشند، آنها آنقدر بزرگ شدهاند که بتوانند مادرشان را درک کنند، اگر گمان میکنی جدایی به نفع هر چهارنفرتان است، نباید ترس و نگرانی داشته باشی، بلکه باید شرایط را برای کمترین آسیب، مهیا کنی.
پاسخ پروین تأملبرانگیز است. او میگوید که همسرش را میشناسد و در تمام این سالها هروقت که یک مشاجره کوتاه هم داشتهاند، دختران را علیه او شارژ کرده و چیزهای بدی به بچهها گفته. میگوید: مطمئن است که اینبار هم ساکت نمینشنید و پشت سر پروین حرفهای خوبی نخواهد زد. آنقدر که ممکن است دخترها دیگر حاضر نشوند او را ببیند. به این شرایط میگویند: سندروم بیگانگی والدین»
سندروم بیگانگی والدین چیست؟
وضعیتی که یکی از والدین به نفع خود و بهمنظور خراب کردن چهره طرف مقابل و فاصله گرفتن از او، فرزندانش را بهاصطلاح شستشوی مغزی میدهد.
شاید تابهحال این اصطلاح را نشنیده باشید؛ اولین بار روانشناس کودکی به نام گاردنر این اصطلاح را در سال 1985 ابداع کرد؛ سندروم بیگانگی والدین یا (PAS) برای توصیف رفتارهای کودکی استفاده میشود که در معرض بیگانگی والدین قرار دارد.
سندروم بیگانگی والدین یک اختلال روانی است؟
طبق گفته سازمان بهداشت جهانی، سندورم بیگانگی والدین بهعنوان یک بیماری روانی شناخته نمیشود. این بدین معنا نیست که چون به عنوان یک سندروم رسمیدر نظر گرفته نمیشود، پس مشکلی ایجاد نمیکند. خیر! کودک قطعا نمیتواند موضوع را درست تشخیص دهد و بهداشت و سلامت روانش تحتتأثیر قرار خواهد گرفت.
اتهام خفیف
مهم نیست که والد چه اتهاماتی را به دیگری میچسباند. خفیف یا شدید، فرقی ندارد. در هر صورت این رفتار، کودک را دچار سردرگم میکند، چون یکی والدینش که تا پیش از این همه زندگیاش بودهاند، در نظرش بیاعتبار میشوند و این آسیب ناچیزی نیست.
به هر حال کسی که دارد جدایی را تجربه میکند، شرایط بسیار سختی دارد و ممکن است تصورات ذهنیاش را با بچهها در میان بگذارد. ممکن است مادر بخواهد به بچهها بگوید: پدرتان دیگر ما را دوست ندارد، او با همسر و بچههای جدیدش شاد است. یا پدری به فرزندانش بگوید: مادرتان دیگر نمیخواهد ما را ببیند، ما باعث زحمت او هستیم.
یا شرایط شدیدتر مثل اینکه به بچهها گفته شود: پدرتان یک جانی است، او حتی میتواند شما را بکشد. یا پدر بگوید: مادرتان یک عفریته به تمام معناست، او هیچ شفقتی در دلش نیست.
به هر حال آدمیکه تحت شرایط سخت جدایی است، ممکن است چنین حرفهایی به ذهنش برسد، اما خوب است که گوشه ذهنش این را هم داشه باشد که چه بلایی بر سر فرزندانش میآید و چطور آنها دچار بیگانگی والدین میشوند.
شاید با خودتان بگویید: من دروغ نمیگویم، او واقعا یک عفریته است. به هر حال فرقی نمیکند که ادعای شما صحت دارد یا خیر، نکته مهم این است که رابطه فرزند با والدینش خراب میشود و ممکن است در شرایط مساعد هم دیگر حاضر نشود والدینش را ببینید.
علائم سندروم بیگانگی والدین
گاردنر، همان روانشناس کودکی که این اصطلاح را ابداع کرد، نشانههای سندروم بیگانگی در کودکان را چنین برمیشمرد:
1ـ کودک مدام و ناعادلانه از والدینش انتقاد و یا حتی آنها را تحقیر میکند
2ـ در حالیکه هیچ دلیل روشن یا مثال مشخصی برای انتقاداتش ندارد.
3ـ احساسات کودک در مورد والد بیگانه شده متفاوت نیست، تمام احساساتش منفی است و هیچچیز مثبتی درباره پدر یا مادر بیگانه شده ندارد.
4ـ کودک از والدی که او را با نظرات منفی و ادعاهای بد، بمباران کرده، بیدریغ حمایت و پشتیبانی میکند.
5ـ کودک هیچ احساس گناهی نسبت به بدرفتاری با والدینش یا نفرتی که از آنها دارد، ندارد.
6ـ کودک چیزهایی میگوید که سنوسالش قد نمیدهد، خاطراتی که مربوط به زمانی است که او اصلا وجود نداشته است، طوری آنها را مطرح میکند که مشخص است آنها را از یک بزرگسال گرفته است.
7ـ احساس نفرت کودک نسبت به والد بیگانه، به همان والد محدود نمیشود، بلکه نسبت به افرادی که با او در ارتباط هستند، گسترش پیدا میکند. تصور کنید که کودک نسبت به مادرش بیگانه شده است، او درباره پدربزرگ، خاله و دوست صمیمی مادرش هم احساس بیگانگی و نفرت دارد.
8ـ کودک باید با والد بیگانهساز، پیوند قوی داشته باشد و حاضر نباشد با والد بیگانه شده زندگی کند.
والد بیگانهساز
نشانههای احتمالیای وجود دارد که میتوانید بررسی کنید و ببینید آیا شما هم جزء دسته بیگانهسازها هستید یا نه. در واقع میخواهیم با هم رفتارهایی را بشماریم که در میان والدین بیگانهساز مشترک است.
1ـ والد بیگانهساز، جزئیاتی از رابطه خود و همسرش را به کودک منتقل میکند که هیچ ضرورتی ندارد. در این حالت کودک ممکن است از چیزی که بین پدر و مادر اتفاق افتاده، عصبانی و ناراحت شود.
2ـ والد بیگانهساز اصرار دارد که وسایل شخصی کودک، در خانه او باشد و چیزی در محل زندگی همسر سابق یا بیگانه شده، وجود نداشته باشد.
3ـ والد بیگانهساز، درست زمانی که قرار است بچه نزد دیگری برود ـ پدر یا مادر ـ برنامههای هیجانانگیز را به او پیشنهاد میدهد؛ فردا باید بری پیش پدرت، اما من فکر میکردیم این آخر هفته بتونیم با هم بریم شمال و خوش بگذرونیم.
4ـ به حکم دادگاه مبنی بر دیدار کودک توسط والد دیگر و حکم حضانت اهمیتی نمیدهد و مدام آنها را نادیده میگیرد؛ مثلا در روزهایی که قرار است کودک به دیدار والد دیگر برود، اجازه نمیدهد یا بهانهای جور میکند.
5ـ والد بیگانهساز، مدام در حال زندگی شخصی همسر سابق کنجکاوی کرده و از کودک سؤالات بیگانهساز میپرسد؛ تا حالا ندیدی مادرت فکر ازدواج بکنه؟ آیا متوجه رابطههای پدرت نشدی؟ حالا اینی که میخواد باهاش ازدواج کنه، چیکاره است؟ به نظرت آدمی هست که تو زندگی با پدرت دوام بیاره؟ و...
6ـ وضعیت در شرایط بحرانی در مورد سندروم بیگانهکننده، میتواند به وضعیت کیفری و حقوقی کشیده شود. اگر یکی از والدین سوءاستفاده کرده و یا کودک را مخفی نگه دارد و مواردی از این قبیل.
قربانیها
سؤالی که پیش میآید این است که پدران بیشتر مورد بیگانه شدن قرار میگیرند، یا مادران. گاردنر میگوید هیچ آمار روشنی که به سمت یکی از طرفین تمایل بیشتری داشته باشد وجود ندارد؛ شاید با خودمان فکر کنید که مادران بهخاطر شخصیت حمایتگر و مهربانی که دارند کمتر اهل بیگانهسازی باشند، اما گاردنر میگوید که با توجه به ایدهآلهای دهههای گذشته که پدر نانآور خانه و مادر مدیر خانه بود و با بچهها بیشتر وقت گذرانده و صحبت میکرد، بنابراین مادران بیگانهسازهاتر بودند. اما با گذشت زمان همهچیز در یک وضعیت پنجاه پنجاه قرار دارد.
البته این نکته را هم عنوان میکند که در برخی جوامع به دلیل هنجارهایی جامعه و قوانین ناعادلانه ممکن است پدر با توجه به امکاناتی که در اختیار دارد، دست به بیگانهسازی بزند و بتواند در جنگ حضانت موفق عمل کند. در هر صورت این کودک است که قربانی وضعیت میشود.