کد خبر: ۵۷۳۱
۱۴۰۰/۰۲/۰۳ ۱۶:۳۸

گره گيسوی عشق


محمد زارعی

خم نخواهد کرد حتی بر بلند دار سر

هرکسی بالا کند با نيت ديدار سر

هر زمان يک‌جور بايد عشق را ابراز کرد

چون تو که هر بار دل می‌دادی و اين بار سر

عشق ـ آری عشق ـ وقتی سر بگيرد می‌رود

بر سر دروازه‌ها سر، بر سر بازار سر

ای شکوه ايستا! نگذار بر ديوار دست

تا جهان نگذارد از دست تو بر ديوار سر

کاشف‌الاسرار می‌خواهد گره گيسوی عشق

خوش به هم پيچيده است اين رشته بسيار سر

زندگی يعنی عبادت، زندگی يعنی نماز

مرگ يعنی والسلام از سجده‌ات بردار سر

آسمان! از ماه بالاتر نبر خورشيد را

نيزه را پايين بياور، نيست يار از يار سر

******

قطار عشق

گر عقل پشت حرف دل، اما نمی‌گذاشت

تردید پا به خلوت دنیا نمی‌گذاشت

از خیر هست و نیست دنیا به شوق دوست

می‌شد گذشت وسوسه اما نمی‌گذاشت

این‌قدر اگر معطل پرسش نمی‌شدم

شاید قطار عشق مرا جا نمی‌گذاشت

دنیا مرا فروخت ولی کاش دست‌کم

چون بردگان مرا به تماشا نمی‌گذاشت

شاید اگر تو نیز به دریا نمی‌زدی

هرگز به این جزیره کسی پا نمی‌گذاشت

فاضل نظری

****

یک استکان چای

بگذار پای غنچه به لبخند وا شود

شاید دری به سمت خداوند وا شود

بستیم سیب سرخ به نارنج‌های دوست

ای کاش بخت این همه پیوند وا شود

سر می‌رسد دوباره بهار از سفر اگر

از دست و بال چلچله‌ها بند وا شود

یک استکان چای برای جهان بریز

تا اخم بقچه‌های پر از قند وا شود

آغوش تو سپیدترین عاشقانه‌هاست

ای کاش رو به من بگذارند وا شود

بگذار عشق لانه کند کنج سینه‌ات

وقتش رسیده برف دماوند وا شود

عبدالحسین انصاری

******

اوج فلک

چراغ خانه اگر چهره‌اش گشاده نبود

چه بود حاصل دنیا، اگر اراده نبود؟

اگر امید رسیدن میان جاده نبود؟

من و تو وارث بال پرنده ای هستیم

که جز در اوج فلک، هرگز ایستاده نبود

تمام عمر به دستش دخیل می‌بستیم

اگرچه طبق سندها امامزاده نبود

پدر که نان شبش را به عشق ما اندوخت

ولی دریغ که هنگام استفاده، نبود

بدون او شب اندوه را چه می‌کردیم؟

چراغ خانه اگر چهره‌اش گشاده نبود

چراغ خانه زنی بود بی‌گمان که خدا

میان سینه او جز صفا نهاده نبود

به ما اگر گره سخت زندگی وا شد

مگر به برکت این سفره‌های ساده نبود

زمانه سخت زمین زد سواره‌هایی را

که در معیت شان لشکری پیاده نبود

من و تو عالِمِ عشقیم و بی گمان ما را

معلمی ‌به‌جز آغوش خانواده نبود

زهرا شعبانی

*******

با عشق زنده‌ام

هفته، مجال هفت قدم مهربانی است

شنبه شروع همدلی و هم‌زبانی است

یک‌شنبه‌ها که می‌رسد از راه، این جهان

در انتظار حادثه‌ای ناگهانی است

روزی دوبار در تب‌وتاب دوشنبه‌ام

دنیا هنوز مات دو جنگ جهانی است

خیرالأمور اوسطها؛ پس سه‌شنبه‌ها

حال و هوای شعر فقط جمکرانی است

حتی چهارشنبه شبیه سه‌شنبه است

حتی چهارشنبه زمین، آسمانی است

هر پنج‌شنبه منتظر روز جمعه‌ام

جمعه همیشه موسم خانه‌تکانی است

تا در کنار ندبه او گریه می‌کنم

یاقوت‌های اشک، عقیق یمانی است

با عشق زنده‌ام به‌خدا بی‌حضور عشق

چیزی که مفت هم نمی‌ارزد جوانی است

احمد حسین‌پور علوی

گزارش خطا