
عارفه دهقانی
پس از برادرِ خود، دیگر او نبود آرام!
که مجلس همه عمرش تمام گشته... تمام
شبیهِ هرچه که عاشق، روانه شد مشهد
گرفته اِذنِ خروج و دلش شده آرام
دقیق تا دمِ پرواز، پانزده روز است
مجوّزِ سفرِ او، شده دعای امام
همیشه بود لبش ، گرمِ ذکرِ «یا رب»، چون
نخورده هرگز از آن، لقمههای داغِ حرام
شسته دست از این زندگیِ زندانی
قدم قدم شده آزاد! و مست جام به جام
دوباره صحبتی از دجله شدکه در آغوش
گرفته پیکرِ او را گرفته از او کام
به یادِ کودکِ شِش ماهه، خون او پاچید
و ریخت قطره به دریا به جرمِ عشقِ امام
...