کد خبر: ۴۷
۱۳۹۵/۰۵/۳۰ ۲۳:۳۹

سیزده ساعت(داستان ادامه دار)

مهناز تصمیم می‌گیرد در غیاب شوهرش و در نبود او به تنهایی در خانه بماند تا به قول خود، سر‌رشته زندگی‌اش از دستش در نرود.




او تصمیمش را با حسام در میان می‌گذارد حسام که نگران اوست در مقابل این تصمیم او می‌ایستد و سعی می‌کند نظرش را تغییر دهد ولی با پا فشاری مهناز بالأخره تسلیم می‌شود و این موضوع را به خود او واگذار می‌کند.

...

حسام به دلیل ترقی کاری که داشته می‌بایست ماهی چند بار به مأموریت برود.

روز قبل از پرواز حسام، مهناز تصمیم می‌گیرد که در نبود حسام در خانه بماند و به تنهایی از پس کارهایش بر بیاید. مهناز صبح فردای همان روز بیدار می‌شود بعد از خوردن صبحانه‌ای مفصل با حسام، او را بدرقه می‌کند.

مهناز با همراهی خانم همسایه برای تهیه مواد شوینده به فروشگاه می‌رود.

...

مهناز بعد از رفتن حسام در خانه تنها مي‌شود اين اولين‌بار است که اين‌گونه تنهاي تنها شده است.

مهناز بعد از خواندن نماز و رسيدگي به کارهايش گوشه‌اي مي‌نشيند که با صداي کوبيده شدن در از جا کنده مي‌شود کمي خودش را مرتب مي‌کند. در را باز مي‌کند همسايه مهربانش برايش کاسه‌اي آش آورده با کاسه‌اي تحسين بر‌انگيز.

مهنازکاسه آش را برده و ظرف خالي را پر پسته کرده و به خانم صارمي باز مي‌گرداند. مهناز وقتي به رختخواب مي‌رود با کمال تعجب کاسه خانم صارمي را مي‌بيند، با ديدن اين صحنه خشکش مي‌زند مهناز مطمئن بود که کاسه آش را پر از پسته کرده و به خانم صارمي برگردانده اما... ناگهان صدايي شبيه صداي خانم صارمي او را سر جايش ميخکوب مي‌کند: «خودم دوباره آوردمش.»

چطور ممکن است...؟

...

مهناز بعد از رفتن حسام، در تنهايي خانه اوهام زيادي به سرش مي‌زند که او را حسابي مي‌ترساند و سعي مي‌کند اين افکار را از ذهن خود دور کند.

مهناز خود را براي شستشوي کامل و بي‌نقص حمام آماده مي‌کند و همه مواد شوينده را پشت سر هم کف حمام مي‌ريزد. تنها در عرض چند ثانيه دود غليظ و زننده‌اي محيط را پر مي‌کند، کم‌کم سرش گيج مي‌رود و ديگر هيچ چيزي را احساس نمي‌کند.

نویسنده: :

مریم جهانگیری زرگانی

گزارش خطا