کد خبر: ۴۵۵
۱۳۹۵/۱۱/۱۰ ۱۱:۲۵

مرد عوام فریب


حسني احمدي

مدتي بود که آوازه مرد در شهر پيچيده بود و عوام از تقوا و پرهيزکاري مرد ميگفتند، همين مسأله باعث شد تا فرزند حبيبم جعفر بن محمد تصميم بگيرد به طور ناشناس نزد او برود و او را بشناسد. جعفر از دور نظارهگر رفتارهاي مرد بود تا اينکه مرد از مردم جدا شد و تنهايي به راه افتاد. فرزند رسولم به آهستگي به دنبالش روان شد تا ببيند اعمال مورد توجه مردم از جانب او چه اعمالي است. مرد مقابل نانوايي رسيد و در مقابل چشمان متعجب صادق آل محمد تا چشمان نانوا را غافل ديد آهسته دو نان برداشت و آن را زير جامه پنهان کرد. جعفر بن محمد با خود انديشيد شايد منظورش خريداري است يا پول آن را قبلا پرداخته يا قصد دارد بعدا بپردازد ولي بعد فکر کرد اگر اين چنين بود چرا همين که چشم نانوا را دور ديد نانها را برداشت. مرد به راهش ادامه داد و جعفر بن محمد به دنبالش. مرد در مقابل بساط ميوه فروش ايستاد و اين بار دو انار برداشت و زير پيراهنش پنهان کرد و به راه افتاد. تعجب فرزند حبيبم زماني بيشتر شد که مرد به سراغ مرد مريضي رفت و نانها و انارها را به او داد و به راه افتاد. جعفر درنگ را جايز نديد و خود را به مرد رساند و گفت: من امروز رفتار عجيبي از تو ديدم و جريان آن روز را برايش شرح داد. مرد نگاهي به چهره جعفر انداخت و گفت: خيال ميکنم تو جعفربن محمدي.

آري درست حدس زدي. مرد گفت: تو فرزند رسول خدايي و داراي شرافت نسبي اما افسوس که اين اندازه جاهل و ناداني. جعفربنمحمد پاسخ داد: چه جهالتي از من ديدي؟ مرد گفت: همين پرسشي که ميکني. مگر نميداني که خداوند در قرآن فرمود، هر کار نيکي ده برابر پاداش دارد و هر کار بد يک برابر کيفر. روي اين حساب من دو نان دزديدم دو خطا محسوب ميشود و دو انار دزديم دو خطاي ديگر مجموعا چهار خطا.

...

گزارش خطا