
حسنی
احمدی
حبیبم
عرق از پیشانی پاک میکند و به سپاهش نگاهی میاندازد. میداند که بسیاری از این
جمع دوست داشتند در مدینه بمانند و از هوای خوب و میوهها آن استفاده کنند. اما
حالا اینجا در این هوای گرم...
محمد زیر لب ذکر میگوید که یکی از اصحاب نزدیک میشود
و میگوید: ای رسول خدا کعب بن مالک به مدینه برگشت. رسولم همانطور آرام پاسخ میدهد:
ولش کنید اگر در او خیری باشد خداوند به زودی او را به شما باز خواهد گرداند و اگر
نیست خداوند شما را از شر او آسوده کرده. لحظاتی نمیگذرد که باز یاران به سمت
محمد میآیند و میگویند: ای رسولالله، مراره بن ربیع نیز برگشت.
...