
حسنی
احمدی
سلمان
در کنار محمد نشسته است. سؤالی دارد، رو به محمد میکند و میپرسد: مولای من از
فضایل فاطمهسلاماللهعلیها در قیامت به من خبری بدهید!
محمد
لبخندی بر چهره مینشاند به سلمان نگاه میکند و میگوید: سوگند به خدا که جانم در
دست قدرت اوست. فاطمهسلاماللهعلیها، همان بانویی است که در عرصه محشر، سوار بر
شتر عبور میکند در حالی که سرش نمودی از خشیت خدا و چشمانش از نور خداست. جبرئیل
در سمت راست آن شتر و میکائیل در سمت چپ آن، و علی در پیشاپیش آن و حسن و حسین در
پشت سر آن حرکت میکنند. خداوند حافظ و نگهبان اوست تا از صحنه محشر عبور کند در
این هنگام از جانب خدا ندا میرسد:
ای همه
خلایق چشمهای خود را فرو بندید و سرهای خود را پایین بیاورید این فاطمه دختر
پیامبر شماست، همسر علی امام شما و مادر حسن و حسین است. پس از پل صراط عبور میکند
در حالی که دو چادر شفاف و سفید بر سر دارد.
محمد
ادامه میدهد: وقتی فاطمه وارد بهشت میشود و به نعمتها و مواهبی که خداوند برای
او آماده ساخته مینگرد میگوید:
«به نام
خداوند بخشنده مهربان: حمد و ستایش خداوند را که حزن و اندوه را از ما دور ساخت
البته خدای ما بخشنده و شکرپذیر است آن خدایی که ما را در مقام عالی و از عطای خود
قرار داد که در آن هیچ گونه رنج و ناگواری به ما نمیرسد.» پس از آن خداوند به
فاطمه وحی میکند: ای فاطمه آنچه میخواهی از من بخواه که به تو عطا میکنم و تو
را خشنود میسازم.
فاطمه
عرض میکند: خدایا تو امید منی بلکه بالاتر از امید منی از تو درخواست میکنم که
دوستان من و دوستان دودمان مرا در آتش دوزخ عذاب نکنی.
در آن
موقع خداوند به فاطمه وحی میکند:
ای
فاطمه به عزت و جلالم سوگند دو هزار سال قبل از خلقت آسمانها و زمین به خود سوگند
یاد نمودهام که دوستان تو و دوستان عترت تو را به آتش عذاب نکنم.