
باران زعیمی
من هم گاندو را دیدم. مثل بقیه مردم از جسارت و شهامتش برای
بیان واقعیتها، هرچند تلخ و تأسفبار، لذت بردم. چنین پدیدهای درروزگار «چرند مدیا»ها
نوظهور و دلچسب است. گرچه انقلاب اسلامی ما چهل ساله شده اما هنوز عمر بسیاری از
ابعاد جمهوری اسلامی مثل رسانه هنوز به چهل نرسیده و در عنفوان کودکی به سر میبرد.
برخی هم که هنوز به دنیا نیامدهاند مثل اقتصاد انقلاب اسلامی! پس تماشای شگفتانه
انقلابی گاندو میچسبد.
روایت این مجموعه آنقدر مهم و جذاب بود که نکاتش در کسری
از ثانیه توسط مخاطبان باهوش کشف، استخراج و منتشر میگردید. همه میفهمیدند چه
بخشهایی از فیلم تحت فشار شکستخوردگان پروژه سنگین نفوذ و صاحب منصبان دولتی که
روزی خود یا نزدیکانشان دوست جانجانی یک جاسوس فوقپیشرفته آمریکایی بودند،
سانسور شده است. حمله به عوامل تهیه و بازیگران سریال برای بالا بردن هزینه مشارکت
در تولید چنین محصولاتی هم که تکراری بود و همچنان ادامه دارد!
نمیخواهم از نمایش قهرمانی محمدها، حجم بالای ذلتپذیری و
نفوذپذیری غربگراها، به خطرانداختنهای امنیت کشور، تحمیل خسارتهای عجیب، فساد
آقازادهها و خیانتکاری آنها بنویسم. برویم سراغ یکی از جذابترین پیامهای
پنهان گاندو یعنی شکوفایی ظرفیت یک تیم جوان در بستر مدیریت فعال یک مسئول سن و
سالدار! در ابتدای امر، آقای رییس یک مترسک سخنگو به نظر میرسید که تنها یک مونولوگ
مهم داشت: «خوب بود محمد!» اما هرچه جلوتر رفتیم نقش سازنده این مدیر واضحتر شد.
مدیری که برای حل یکی از پیچیدهترین موضوعات امنیتی به نیروی جوان مستعد خود
اعتماد میکند. در کنار نظارتی دقیق، دست او را باز میگذارد و مدام او را در تله
مصلحتاندیشی، منفعتطلبی و دلمردگی نمیاندازد.
میداند نباید مانع سرعت گرفتن «محمد» جوان شود، فقط باید
در این رالی خطرناک، راهنما و نقشهخوان خوبی برای او باشد. پس در بزنگاهها با
استفاده از گنجینه تجربیاتش مانع میشود تا شور جوانی و فطرت پاک و عدالتخواه، «محمد»
را در مهلکه برخورد تن به تن با حصن حصین تیغدار مسئولینی بیندازد که مقام شاهی
برای خود تعریف کردهاند. برای انجام کارهای مهم به او اعتماد به نفس میدهد، به
موقع سپر بلای تیم جوانش میشود و حتیالمقدور از دستاوردهای آنها در مقابل حماقت
یا خیانت برخی حفاظت میکند. «محمد» جوان نیز به رییس جواندل خود اعتماد کرده و
با استفاده از راهنماییهای استاد، به جای برخورد با موانع سرشکن، از روی آنها میپرد.
در این تقسیم کار عادلانه و زیبا هرکس در جایگاه درست خود نشسته، هیچ ظرفیتی از
دست نرفته و نتیجه به بهترین شکل حاصل میشود.
باور کنیم اتفاقهای غرورآفرین کشور محصول چنین فضایی است.
در این فضاست که پهباد غیرقابل دسترس آمریکایی مثل پشه میافتد، در میادین مختلف
علمی مثل پزشکی و نانو قلهها فتح میشود و اورانیوم تا سطح 20 درصد و بیشتر غنیسازی
میشود. اما امان از مدیریت فرسوده، تنگنظر، خمود، ویرانگر و ترسویی یک ماشین
درست و حسابی هم نساخته چه برسد به راهاندازی چرخ عظیم اقتصاد! پس حواسمان باشد اگر
باز مدیر سپیدمویی انتخاب کردیم، دلش زنده و جوان باشد؛ پاک، مؤمن، فعال و بلندهمت.