
حسنی
احمدی
خون از
دهان محمد سرازیر شده بود. دندانش شکسته بود. مسلمانان در جنگ احد شکست خورده
بودند و حالا اصحاب با دیدن چهره خونین حبیبم محمد غمگین و ناراحت بودند یکی از
اصحاب رو به محمد کرد و گفت:
ـ ای
رسول خدا دشمن را نفرین کنید.
محمد به
اصحاب خود نگاهی کرد و بعد دستانش را به سوی آسمان بلند کرد و گفت:
ـ خدایا
قوم مرا هدایت کن زیرا ناآگاه هستند.
یکی از
اصحاب با شنیدن دعای محمد برآشفت و در حالی که چهرهاش برافروخته شده بود گفت:
ـ ای
رسول خدا! حضرت نوحعلیهالسلام بر قوم خود نفرین کرد و گفت: «پروردگارا در روی
زمین احدی از کافران را زنده مگذار.»
اما شما
با اینکه صورتتان مجروح و دندانهایتان شکسته است به جای نفرین برای دشمنان دعا میکنید؟
محمد
دستی به صورت مجروح خود کشید. رو به جمعیت اصحاب کرد و گفت:
بدانید من
برای نفرین کردن مبعوث نشدهام، بلکه مبعوث شدهام برای دعوت مردم به سوی حق و
رحمت برای آنها.