
مریم کمالی نژاد
بالأخره تابستان هم از راه رسید با گرمای طاقتسوز و تعطیلی مدارس و فراغتی که گاه نمیدانیم با آن باید چه کنیم! خاصه اگر نوجوانی در خانه داشته باشیم که مدرسه را تمام کرده و در تعطیلات طولانی تابستانی به سر میبرد، ذهنمان مدام درگیر این نکات است که چه کلاسهایی ثبتنامش کنیم، چه تفریحاتی برایش در نظر بگیریم، آیا لازم است درسهای سال آینده را در تابستان مرور کند، کلاس زبان برود یا نه؟ چطور نوجوانی که حاضر نیست پایش را از خانه بیرون بگذارد به کمی فعالیت تشویق کنیم؟ و نکاتی از این دست. البته ما پیشتر درباره این نکات صحبت کردهایم و در این نوشتار میخواهیم درباره کارآفرینی نوجوانان، نکاتی را بگوییم. اینکه چطور نوجوانی که تا چند سال آینده باید وارد بازار کار شود، یک فرد باتجربه و کارآفرین بسازیم. با ما باشید.
فرصت تابستان
اگر از آن دسته خانوادههایی هستید که به تابستان به چشم یک فرصت بینظیر برای نوجوانتان نگاه میکنید، پس میتوانیم با هم ادامه دهیم اما اگر از آنهایی هستید که میگویید: «مدرسه تعطیل شد و هم ما و هم بچه راحت شدیم و حالا دیگر میتوانیم هر وقت دلمان میخواهد بخوابیم و هر زمان میخواهیم مهمانی برویم و از زیر بار فشار روحی امتحانات و برنامههای مدرسه رها شدیم و دیگر نیازی به برنامهریزی نیست و تابستان اصلا یعنی همین که هیچ کاری نکنیم.» پس گمان نمیکنم این مطلب به درد شما بخورد.
ما معتقدیم که نباید نوجوانان را در تابستان خسته کرد و آنقدر در کلاسهای متفاوت ثبتنامش کرد که فرصت نفس کشیدن هم نداشته باشد. حتی معتقدیم که به زور نوجوان را به کلاس زبان و تقویتی نفرستیم، اجازه دهیم آن فعالیتی را انتخاب کند که به آن علاقه دارد. به هر حال فراموش نکنیم که سه ماه دیگر قرار است به مدرسه برگردد، با انرژی و تجاربی که به اندازه سه ماه قد کشیدهاند.
بهترین سن و سال
شاید گمانتان این است که کارآفرینی یعنی راه انداختن یک کسب و کار گسترده با توان داشتن چندین و چند نیروی کار. اما در واقع تماما این نیست. بلکه این میتواند آخرین پله از نردبان کارآفرینی باشد.
کارآفرینی یعنی اینکه فرد بتواند یک فعالیت جدید و خلاقانه را شروع کند، ساختارهای سنتی را بشکند و راهی نو پیدا کرده یا چیزی تازه خلق کند. بنابر این تعریف، نوجوانی بهترین سن برای شروع است. چرا که نوجوان تمایل بینظیری برای خلاقیت دارد، هنوز ساختارهای ذهنیاش آنقدر درگیر راهکارهای سنتی و دیکته شده نیست که نتواند از زاویهای نو به مسائل و کسب و کار نگاه کند. بنابراین به این دلیل و دلایل دیگر، قدرت ریسکپذیری بهتری نسبت به بزرگسالان دارد و نسبت به خلاقیت و کارآفرینی علاقه و تمایل بیشتری نشان میدهد.
چرا کارآفرینی
حالا دیگر همه ما خوب میدانیم که بازار کار در دست آنهایی است که کارآفریناند، آنهایی که مهارت لازم را دارند، بلدند از فکر و استعداد و تواناییشان خوب و به موقع استفاده کنند نه آنها که تنها دغدغهشان نمره بیست و قبولی در کنکور بوده است. البته که این افراد هم در جایگاه خودشان محترمند اما صرف داشتن «مدرک» به تنهایی نمیتواند نشان از توانمندی فرد باشد و در بسیاری از اوقات هم نیست. علاوه بر این اگر نوجوان شما در ایام تابستان مهارتی نو را فرا بگیرد، دلیل بر این نیست که به سرعت درس و مدرسه را رها میکند و با مدرک زیر دیپلم وارد بازار کار میشود و دیگر دل به درس نمیدهد. حالا چرا تأکید میکنیم که نوجوان باید کارآفرینی را در ایام تابستان بیاموزد؟ چون تجارب نسلهای گذشته نشان میدهد آنهایی که خوداشتغالی را آموختهاند بهتر میتوانند از موانع عبور کنند و درآمدی کسب کرده و گره و مشکلی از خود و جامعه را حل کنند. در حالی که دیگر ایدهآل و شرایط ایجاب نمیکند که از فرزندنمان توقع یک مدرک تحصیلی لیسانس و فوقلیسانس و سپس استخدام در یک ارگان و سازمان دولتی یا شرکت و مؤسسه را داشته باشیم. نوجوان ما اگر خوداشتغالی و کارآفرینی را فرا بگیرد دیگر معطل استخدام باقی نخواهد ماند.
نگاه منفی به کار نوجوانان
همین دو دهه قبل، نوجوانان به فراخور استعداد و تواناییشان، در ایام تابستان کاری را انتخاب میکردند و کنار دست استاد آن کار میایستادند و میآموختند و کار میکردند و درآمدی داشتند. نمیدانم چه شد که این فرهنگ بینظیر جایش را به فرهنگ کار برای نوجوان عار است، داد. حالا دیگر اگر نوجوانی در ایام تابستان بخواهد شغلی را بیاموزد و یا درآمدزایی داشته باشد، پدر و مادرش احساس میکنند فرزندشان، بچه کار است و نگران نگاه مردماند که ممکن است فکر کنند دارند از فرزندشان سوءاستفاده میکنند و به قدر کافی حواسشان به او نیست و برای آیندهاش برنامه ندارند. یک جورهایی هم انگار خانوادههایی که بچههایشان را به جای انواع و اقسام کلاسهای بیفایده و ناقص، به آموختن حرفه و یا درآمدزایی تشویق میکنند، به قدر کافی با کلاس نیستند. این افکار، ناصواباند، اشتباهند و ما باید نگاهمان را به درآمدزایی نوجوان عوض کنیم.
مهارت بیشتر، شانس بیشتر
هرچه نوجوان شما مهارتهای فنی و غیرفنی بیشتری را آموخته باشد، شانس بیشتر در بازار کسب و کار دارد. به خاطر بیاورید که در هیچ شغلی آنقدرها امنیت وجود ندارد و بهتر است اگر از یک مهارت خود نتوانستیم درآمدزایی کنیم، مهارت و توانایی دیگری داشته باشیم که به کارمان بیاید.
چه کنیم؟
بچهها در 9 ماه تحصیلی دروس ارائه شده را آموختهاند، وقتش رسیده است که آموزشهای متفاوتی ببینند، آموزشهایی که مدرسه آنها را ارائه نمیکند و برایش اولویتی ندارد. البته انتخاب آموزشها باید با مشورت خود نوجوان باشد، علاقه و استعداد او نقش بیبدیلی در فراگیری دارد. اگر فرزند پسر شما عاشق مکانیکی است، اجازه دهید آن را در کلاسهای فنیحرفهای بیاموزد. اگر به برنامهنویسی وب علاقهمند است، او را به یک کلاس برنامهنویسی بفرستید، اگر عاشق نویسندگی است، با مطالعه و کتاب و آموزشهای مناسب آشنایش کنید.
نوجوانان پس از آموختن یک مهارت میتوانند بر مبنای آن ایدهپردازی کنند. ایدههای آنها پایه کارآفرینی است. آنها را دست کم نگیرید. حالا که فرزندتان مهارتی دارد و میخواهد کسب و کاری را بر اساس آن راه بیندازد، پشتش باشید، تشویقش کنید و کمک کنید که ایدهاش پر و بال گرفته و پخته شود.
او را به نشستهایی با موضوع کارآفرینی ببرید
مستندهایی هستند که از زندگی کارآفرینان ساخته شدهاند، آنها را برای نوجوانتان نمایش دهید تا با تجارب افراد دیگر آشنا شده و انگیزهاش تقویت شود.
با نوجوانتان درباره ارزش کار صحبت کنید. هرگز او را بابت افکار بلند پروازانهاش که به نظر شما نشدنی و حتی مسخرهاند، ریشخند نکنید. نگاه شما به کار نوجوان، روحیه او را مستقیما تقویت یا تضعیف میکند.
مناسب با سن
اگر نوجوانی دارید که در مسیر کارآفرینی قرار گرفته است، یا میخواهید او را در این مسیر هدایت کنید، بهتر است به کلاسهای کارآفرینی بفرستیدش. حواستان باشد که آموزشهای کارآفرینی باید با زبانی ساده و روان و متناسب با سن نوجوان ارائه شود. صحبتهای سخت و آموزشهای کسل کننده، انگیزه فرد را از بین میبرد.
داستان یک کارآفرین نوجوان
«نوآ مینتس» ساکن آمریکاست، او به همراه والدین و سه خواهر و برادر کوچکترش زندگی میکند. در تابستان سال 2012، قبل از اینکه به کلاس هفتم برود. کارآفرینی را شروع کرد. ایده نوآ از آنجا شکل گرفت که او شاهد مشکلات مادرش بود زمانی که میخواست یک پرستار مناسب برای سه فرزند کوچکش پیدا کند. نوآ بارها در این پروسه به مادرش و یا دوستان مادرش کمک کرده بود و هر بار شاهد همان مشکلات در مسیر یافتن پرستار بود. او فهمیده بود که شرایط و خصوصیات منحصر به فرد هر خانواده باعث میشود که آنها به دنبال ویژگیهای متنوعی در پرستار مورد نظرشان باشند. نوآ تصمیم گرفت با هدف برطرف کرد این مشکل کارش را شروع کند.
نوجوان کارآفرین ما، شرکتش را با کمک و سرمایه اولیه و اندکی که از پدرش گرفته بود آغاز کرد. حالا نوآی پانزده ساله صاحب شرکتی بود که به خانوادههایی که دنبال پرستار بودند و پرستارهایی که نیاز به کار داشتند، فرصت آشنایی میداد. فرمهایی که خانوادهها و پرستارها باید پر میکردند، مصاحبههای اولیه و... باعث شد که نوآ حدود 40 ساعت در هفته با جان و دل به این کار بپردازد. یک سال بعد نوآ توانسته بود 50 مشتری جذب کند.