
عاطفه میرافضل
«ادوارد گرانویل براون» گزینه خوبی برای ورود به اعماق ایران بود و مهمترین عامل این انتخاب از سوی دربار انگلستان، تسلط کامل براون به زبان فارسی بود تا آنجا که حتی اشعار مثنوی مولوی را به آواز میخواند. براون دوران تحصیلات ابتدایی خود را در مدرسه معروف اعیان و اشراف انگلستان به پایان رسانده بود. او یک دانشآموز معمولی بود و معلمین و خانوادهاش نتوانستند بفهمند که براون در چه رشتهای استعداد دارد. براون با وجود تحصیل در دانشگاه کمبریج، تمام وقت خود را صرف آموزش زبان فارسی و عربی میکرد و تألیفات او نیز عمدتا ادبی و سیاسی بود و در دانشگاه هم سمت رئیس کرسی زبانشناسی و آموزش زبان فارسی را دارا بود.
اگرچه ادوارد براون به عنوان مستشرق و ایران شناسی انگلیسی شناخته شده است اما براساس برخی اسناد او تربیت شده سازمان جاسوسی انگلیس بود. او در حالی دانش آموختهی رشته پزشکی بود که در طول عمر خود نه بیماری مداوا نموده و نه این رشته را تدریس کرده بود اما ید طولایی در تفرقه انداختن و حکومت کردن داشت.
به سبک انگلیسی
وی در دوران مشروطیت به ظاهر حامی مشروطهخواهان بود و کتابهای «تاریخ ادبیات ایران»، «انقلاب ایران» و «یک سال در میان ایرانیان» را نوشته است در حالی که رشته تخصصیاش پزشکی بود؟!. ادوارد براون اگرچه در تألیفاتش اهداف سفرش به ایران را سه چیز معرفی کرده است: مطالعه در مورد امراض موجود در ایران، سیاحت و گردش، تکمیل زبان فارسی؛ اما در عمل بیشتر با فرقههای انحرافی و ضاله در ایران پیوند برقرار کرده و برای تقویت آنان تلاش میکرد.
به علاوه براون برخلاف توریستها و جهانگردان اوقات خود را با شاهزادهها و حاکمان شهرها و چهرههای معروف فراماسون در خانههای مجلل حاکمان شیراز، یزد و کرمان میگذراند و روزهای زیادی از اوقات خود در ایران را در منزل ماسونها، بابیها و بهاییها گذرانده و از بریانی و سفره حاکم شیراز، یزد و کرمان حسابی تناول کرده، در بدو ورود به هر شهر اول سراغ بابیها و بهاییها و حتی قبور آنان را میگرفته است و حتی از پزشک اتریشی دربار ناصرالدین شاه «آقای پولاک» هم کمتر با مردم عادی رابطه داشته است، از این رو هدف ادوارد براون از سفر به ایران و تمرکز بر ادبیات و مسائل سیاسی ایران چیزی جز جاسوسی برای مزدوران انگلیسی نبود و آموزش و حرفه پزشکی پوششی برای فعالیتهای جاسوسی وی بود.
از فعالیتها و اقدامات ضد اسلامی و ضد ملی وی میتوان به:
ـ حمایت از باستانگرایی و ترویج آیین زرتشت و ترسیم چهرهای نامطلوب از اسلام به منظور تشدید تضاد میان اسلام و زرتشت. وی در یزد، اول به سراغ موبدان زرتشتی رفت و حمایت همه جانبه خود را از آنان اعلام کرد.
ـ علاوه بر بهاییت با فرقههای اسماعیلیه، شیخیه و دراویش نیز در ارتباط بوده و تقویت آنان در مقابل مذهب رسمی کشور یعنی شیعه اثنیعشری و نوشتن کتب و مقاله در دفاع از این فرقهها نیز جزو مأموریت او بوده است.
ـ سرقت و قاچاق نسخههای خطی به خصوص کتب عتیقه و گران قیمت به منظور تضعیف بنیه فرهنگی و اسلامی کشور و قاچاق اشیای عتیقه به خارج از کشور.
ـ انجام فعالیتهای جاسوسی و اطلاعاتی مخرب در دوران مشروطه جهت انحراف نهضت مشروطه از اسلام و فرهنگ ملی.
در تقویت بابیت
وی با جمعآوری و بازنویسی کتاب خاطرات «میرزا جانیکاشانی» از نخستین ایرانیانی که بوسیله علیمحمد باب به انحراف کشیده شد؛ تلاش میکند تا تاریخ این فرقه استعمار ساخته را احیاء کند. او در بخشی از مقدمه این کتاب که ـ قدیمیترین کتاب بابیت است ـ از اینکه نتوانسته است متن کامل کتاب خاطرات را به دست بیاورد، ابراز تأسف میکند.
«عبدالحسین آواره» نویسنده بهایی و مؤلف کتاب «کواکبالدریه» که به بررسی تاریخ بهاییت میپردازد، از ملاقات براون با عباس افندی جانشین بهاءالله و بنیانگذار فرقه بهاییت در شهر عکا اشاره میکند. او خود نیز در مقدمه کتاب «نقطهالکاف» از سفرش به عکا برای دیدار با حسینعلی نوری معروف به بهاءالله و سفرش به قبرس و دیدار با یحیی نوری معروف به صبح ازل (رؤسای دوفرقه اصلی بابیت) اشاره کرده و از دیدارش با صبح ازل اینگونه یاد میکند: «در قبرس قریب به پانزده روز ماندم و در این مدت هر روز به ملاقات صبح ازل می رفتم (...) و مداد به دست و سراپاگوش هرچه او میگفت یادداشت میکردم و هر شب با یک خزانه پر از معلومات مهمه و اطلاعات مفیده به منزل خود مراجعت میکردم.»
براون و استعمال تریاک
يكي از طولانيترين فصلهاي كتاب براون مربوط به توقف وي در شهر كرمان است. براون كه به گفته خودش در كرمان دچار چشم درد شد، به توصيه فردي براي تسكين درد به كشيدن ترياك روي آورد.
حالا این که چرا براون با وجود اين كه به گفته خودش در رشته طب تحصيل كرده بود، دست به چنين حماقتي ميزند، اثبات کننده همین موضوع است که پزشکی پوششی برای فعالیتهای جاسوسی وی بوده. براون كه قبلا نيز بارها ترياك را امتحان كرده و حتي كم مانده بود يكبار در حالي كه در كنار منقل ترياك به خواب رفته بود، در حريق بسوزد، بدون هيچ كار ديگري براي معالجه چشمانش شروع به اين كار كرد و به گفته خودش معتاد شد و به هر مجلسي كه پا گذاشت به كشيدن ترياك مشغول شد.
نکته دیگر اینکه حاصل اولين و آخرين ديدار او با پزشكان ايراني در دارالفنون اين بود كه او دانست گزارشهاي مربوط به مرگ و مير در ايران از متصديان دفن و كفن اموات به دست ميآيد و علت بزرگ تلفات مرگ و مير، تيفوييد و تيفوس است. صرف كمي چاي با آب نارنج و كشيدن قليان و بحث درباره اينكه معالجه چشم با اسلوب جديد بهتر است يا با دواي چشم خروس، همه تحقيقات او در علم پزشكي است! كه براون آن را يكي از دلايل مسافرت يك سالهاش به ايران ذكر ميكند.
ارادت براون به بابیت و تصوف
دليل واقعي سفر براون را میتوان در نوشتههاي او پیدا کرد؛ نوشتههايي كه از تهران آغاز و در كمبريج تكميل شد. براون كه از راه تركيه وارد ايران شده بود، در تبريز به ناگهان پرده از مأموريت دشوارش برميدارد و از شخصي صحبت ميكند كه 38 سال قبل در نزديكي ارگ اين شهر اعدام شده بود و از آن پس سفرنامه يك ساله او نه درباره فرهنگ قوم ايراني، زبان و ادبيات فارسي و امراض و بيماريهاست بلكه پيرامون اين فرد، اطرافيان، كتابها و مبارزاتشان دور ميزند و اوقاتش را در ايران براي پيدا كردن پيروان آن شخص موسوم به «بابيان« صرف ميكند. براون پس از گذشتن از تبريز كه ماجراي سيدعليمحمد باب را براي آشنايي خوانندگانش به تفصيل بازگو ميكند، در همان بدو امر و با تأسف مينويسد:
«من مخصوصا از اينكه نتوانستهام بازماندگان آن جنگ را (شورش بابيان) در زنجان پيدا كنم متأثر شدم زيرا اميدوار بودم به وسيله آنها از جزئيات واقعه مطلع گردم و شرح وقايع را در تاريخ بابيها بنويسم.»
براون با ابراز تأسف و افسوس در وصف چگونگي ماجراي بابيت زماني كه به مسأله اعدام سيدعليمحمد ميرسد آن را يك محاكمه ظاهري ذكر كرده و سپس در شرحي قهرمانانه از چگونگي قتل وي بيآنكه خود حضور داشته باشد، مينويسد:
«جمعي از تماشاچيها وقتي كه جواني ميرزا محمدعلي را ديدند و مشاهده كردند كه خود را نباخته و وضع آرامي دارد به او علاقهمند شدند، در صورتي كه قبلا نسبت به او بياعتنا و دشمن بودند.»
براون بيشترين اندوختههايش را از بابيان در كرمان كسب كرد. او كه در باغي متعلق به زردتشتيها ساكن شده بود، با افراد بسياري اعم از ازلي، بهايي، صوفي، درويش، شيخي، هندو، و زردتشتي و... ملاقات كرد. توقف براون در كرمان قريب دو ماه به طول انجاميد و عاقبت بر اثر اصرار انگلستان و تلگرافهاي پي در پي مجبور به بازگشت به تهران و سپس انگلستان شد اما كتابهايي را كه درباره بابيان خريده بود، در نهايت امنيت و دقت با پست سلطنتي به انگلستان فرستاد.
براون در طول سفرش بارها مورد كنجكاوي ايرانيان قرار گرفت. زمانهاي كه طي آن براون وارد ايران شد، زمانه غارت و چپاول ميراث فرهنگي توسط خارجياني بود كه به ايران سفر ميكردند، آنها هر كجا كه پا ميگذاشتند يا مشغول كند و كاو براي يافتن آثار باستاني و ارزشمند بودند يا به كار نقشهبرداري از راهها و وضعيت ايران براي حملههاي احتمالي مشغول ميشدند. يا اينكه در حال سرك كشيدن در ميان عشاير قدرتمند چون بختياريها، قشقاقيها و غيره بودند تا از ميان آنها براي خود جاسوسان و حامياني بيابند. از اين روست كه بنابر سابقه عملكرد انگليسيها، برخلاف ساكنان دهكده كيوپر باشي در تركيه كه اصلا درباره حضور براون و همراهانش كنجكاوي نشان ندادند، ايرانيان نسبت به آنها كنجكاو ميشدند.
به گفته براون، برخي از آنها او را جاسوس انگلستان ميدانستند! اما او توضيحي نميدهد كه حشر و نشر مدام وي با حاكمان، اقليتهاي ارمني، زرتشتيان و بابيها كه گاهي با تشريفات هم انجام ميشد و حضور او در تلگرافخانهها و كنسولگريهاي انگلستان همگي ميتوانسته است زمينهساز اين برداشت باشد و نهايت عملكرد او گوياي اين واقعيت بود.
علاوه بر بابیت براون نگاهی هم به صوفیان داشته تا آنجا که در زندگی نامه او آمده از سوی حاج پيرزاده از پيشوايان نامدار طريقت در سال 1887 میلادی. لقب «مظهر علی» به وی داده شد. و در مکاتبات فارسی خود با اين لقب امضا میکرد. به هر حال براون پس از 64 سال عمر در پنجم ژانويه 1926 میلادی. در لندن درگذشت. از آثار وی می توان به: «يک سال در ميان ايرنيان»، «تاريخ مطبوعات و ادبيات ايران در دوره مشروطيت» و «تاريخ طب عربی» را نام برد.