کد خبر: ۳۷۳۶
۱۳۹۹/۰۴/۲۵ ۱۶:۱۷

کفش‌ پاره

حسنی احمدی

جعفربن‌محمد با تعدادی از یارانش راهی شد تا برای تسلیت به منزل یکی از خویشاوندان که تازه وفات یافته بود برود.

چند قدمی بیشتر نرفته بودند که بند‌کفش جعفربن‌محمد پاره شد، جعفر در گوشه‌ای ایستاد نگاهی به کفش پاره کرد و بعد کفش پاره را در دست گرفت و به راه افتاد. یاران نگاهی به امام خود کردند و به راه افتادند. ابن‌ابی‌یعفور که از بزرگان صحابه بود به سرعت کفش خود را درآورد و بند را باز کرد و به سرعت خود را به جعفر‌بن‌محمد رساند و بند را به طرف ایشان گرفت تا جعفر‌بن‌محمد پا برهنه نباشد. برخلاف تصور ابن‌ابی‌یعفور جعفر‌بن‌محمد رویش را برگرداند و بندکفش را از او نگرفت. ابن‌ابی‌یعفور اصرار کرد تا جعفربن‌محمد بندکفش را بگیرد اما اصرار او باعث ناراحتی فرزند رسول خدا شد.

جعفربن‌محمد گفت: من حاضر به پذیرش بندکفش تو نیستم. لحظاتی گذشت جعفربن‌محمد رو به یاران خود کرد و گفت: اگر یک سختی برای کسی پیش آمد خود آن شخص از همه به تحمل آن سختی اولی‌تر است. معنی ندارد که حادثه‌ای برای یک نفر پیش بیاید و دیگری متحمل رنج شود.

بعد رو به ابن‌ابی‌یعفور کرد و گفت: کفشت را بپوش تا به راه خود ادامه دهیم و آنگاه خودش با پای برهنه به راه افتاد.

گزارش خطا