کد خبر: ۳۷۳۳
۱۳۹۹/۰۴/۲۵ ۱۶:۱۵

نهنگ غول‌پیکر زندگی

صهبا

زندگی تعابیر گوناگونی دارد بعضی از آن‌ها فلسفی و عارفانه است، بعضی دیگر احساسی و شاعرانه ولی هر جوری که تعبیر شود ماهیت آن را تغییر نمی‌دهد، در واقع چیستی آن یک موضوع است اما بسته به این‌که کجای روزگار نشسته باشی و از کدام زاویه به آن نگاه کنی چگونگی و تعبیرش تغییر می‌کند و اشکال مختلفی به خود می‌گیرد.

من هم گاهی که روزگار روی آن لنگه‌ای که نباید، می‌چرخد تعبیر خودم را از زندگی دارم.

آن‌طور وقت‌ها زندگی می‌شود یک نهنگ پیر و غول‌پیکر که از فرط عمر طولانی‌اش جزیره‌ای بر پشت دارد. از همان جزایری که درختان موز و نارگیل و صندوقچه گنج دارند. من هم که ساکن این جزیره‌ام به جبر روزگار باید گاهی روی آب باشم و گاهی زیر آب.

مواقعی که نهنگ زندگی روی آب می‌آید تا نفسی تازه کند، من هم فرصتی دارم تا ساحلی برای نجات پیدا کنم و گرنه باید جای پایم را محکم‌تر کنم و تا می‌توانم ریه‌‌هایم را از هوا پر کنم تا وقتی دوباره زیر آب فرو‌ رفتم، هوایی ذخیره کرده باشم.

در واقع زندگی هر از گاهی مجال می‌دهد خیزی بردارم و حرکتی کنم. اگر این فرصت‌ها را شناختم و خودم را از این بی‌ثباتی نجات دادم که هیچ، و گرنه دوباره باید زیر فشار آب اعماق اقیانوس، طاقت بیاورم و اگر تنبلی کنم جان خودم را باخته‌ام.

قسمت غم‌انگیز ماجرا آنجاست که به زندگی بر پشت این غول بی‌شاخ و دم عادت کنی و کلا فراموشت شود که چقدر در زحمت و مشقتی. از این هم بدتر آن وقتی است که دلبسته این جزیره بی‌ثبات شوی و هر بار که از آب بیرون می‌آیی به جای آن‌که در جستجوی ساحل نجات باشی؛ دو دستی خودت را به چهار تکه صدف و مشتی مرجان و مروارید بچسبانی که نکند خدایی نکرده در این بالا و پایین‌ها چیزی از دست برود.

اتفاقا قسمت ترسناک ماجرا هم از همین‌جا شروع می‌شود که آن‌قدر به این گنجینه کوچک بچسبی که غرق شدن را از یاد ببری و مردن را نفهمی. و هیچ وقت دستت به ساحل امن زندگی نرسد.

گزارش خطا