نیلوفر حاجقاضی
اگر امروز یکی از تهرانیهای قدیم، مطابق فیلمهای افسانهای نگهان سر از گور درآرد تا نفسی تازه کند، این شهر را نخواهد شناخت. البته حق دارد؛ معماری گل و بلبلی شهرش جای خود را به معماری وحشی داده است. مزار اجدادش لای آهنپارهها گم شده، کلاه نمدی و گیوه مردان به تیشرتهای جذبی بدننما تبدیل شده و مردمانش جای آشکشک و کلهبره پیتزا میخورند. اگر این تهرانی اصیل با یک موی سبیل ميتوانست به بازار برود و خرید کند و به موقع بدهیاش را بپردازد و موی سبیلش را پس بگیرد، امروز با دهها چک و سفته و سند و شاهد و قوانین سفت و سخت دیگر، زندانها پر از شیادهاست و ازدواجها سخت سست و بیپایه است.
حالا آن آقای تازه از گور برخاسته تهرانی الال ممکن است میان این همه هیاهو بگوید: عطای شهر وحشی مدرنتان به لقایتان! آن کاریز افسانهای حاجعلیرضای ما کو؟ همان که پدرانمان مطابق فرهنگ عامیانه، گاهی حاجعرضا تلفظش میکردند و مایه فخر و مباهات خاطراتشان بود. همان قناتی که به مدد گسترش متروی شهری و سازههای عظیمالجثه آهنی اثری از آثارش نیست؟
****
قبل از اینکه تهران با آب رودخانه کرج سیراب شود، سیراب شدنش را مدیون خیران و افرادی بود که وضع مالی خوبی داشتند، قنات میکندند و آن را برای استفاده مردم وقف میکردند. معروفترین قنات تهران، قنات حاجمیرزا علیرضاست که در زمان فتحعلیشاه قاجار، حفر شد. حاجیمیرزا علیرضا و حاجیعلیاکبر برادران دوقلو و از فرزندان میرزا ابراهیم اعتمادالدوله شیرازی بودند. میرزا ابراهیم اعتمادالدوله صدراعظم فتحعلی شاه قاجار بود.
این قنات از اراضی شمالی قصر قاجار به سوی عشرتآباد میآمد و از وسط عشرتآباد میگذشت. مسیر قنات حاجیعلیرضا در امتداد خیابان دروازه شمیران پایین میآمد و در جنوب خیابان مجاهدین اسلام امروزی (ژاله سابق) به سمت شرق خیابان در عمق 6 متری و در امتداد شرقی خیابان نظامیه به سمت جنوب سرازیر میشد. این قنات در برابر مسجد سپهسالار به عمق 4 متری میرسید و در همین مسیر جریان مییافت تا در جنوبشرقی سرچشمه که عمق آن به 2 متر و نیم میرسید.
درست در همینجا به دو نیم تقسیم میشد. یک رشته از این قنات در امتداد شرقی خیابان به جنوب سرازیر میشد و در مقابل تکیه رضاقلیخان به سمت غرب خیابان میرفت و آبنما میشد. رشته دوم آن در امتداد خیابان برق از زیر منازل به سوی شرق میرفت و کوچه میرزا محمد وزیر را در عمق یک و نیم متری قطع میکرد. این رشته همچنان ادامه پیدا میکرد تا در امتداد کوچه حمام قوامالدوله و در خیابان مولوی ظاهر میشد. و همانگونه که ذکر شد وجود نعمت قناتی با این وسعت پایه و اساس بسیاری از خاطرات و اتفاقات گوناگون بود.
از حاجحسین آقا ملک روایت میکنند که در سالهای بعد از جنگ دوم و ایام مردهباد و زندهباد بعد از شهریور ۱۳۲۰ یک روز ساکنان محله سرچشمه تهران به حاجآقا گفتند که مدتهاست قنات «حاجعلیرضا» لاروبی نشده است و چون وقف است کسی مسئول آن نیست. بهتر است چند نفری جمع شویم و برویم خدمت شهردار تهران، شاید به کمک آقایان بودجهای از شهرداری برای لاروبی قنات «حاجعلیرضا» اختصاص داده شود. روز بعد حاجآقا همراه چند تن از ریش سفیدان سرچشمه به راه افتادند. اما هر قدر که بهطرف میدان توپخانه نزدیکتر میشدیم من پشت سرم میدیدم جمعیت بیشتر شده است، تا نزدیک میدان توپخانه دیدم جمعیت از حد عادی خارج شد. پیش خود میگفتم لابد ساکنین سرچشمه هستند و هر کدام خواستهاند بیایند که شهردار متوجه کثرت استفادهکنندگان از قنات بشود. اما ناگهان جوانی روی چهارپایهای بالا رفت. تا من خواستم اظهاری بکنم دیدم فریاد جمعیت بلند شد که همه یک صدا میگفتند «مرگ بر میلیسپو» «مردهباد میلیسپو» «ما میلیسپو را نمیخواهیم!» ـ من روی سکویی بلند شدم که بگویم «بابا ما کاری بهکار میلیسپو نداریم ما میخواهیم برویم خدمت شهردار و تکلیف قنات حاجیعلیرضا را تعیین کنیم.» اما چند نفر فریاد زدند: «حاجی بیا پایین، بیا پایین، بیا پایین پیرمرد خرفت!» و بدین طریق مخلص را به زور پایین کشیدند و قضیه قنات حاجعلیرضا تبدیل شد بهتضاد سیاست روس و آمریکا و انگلیس و اختلاف مستشاران آمریکایی با ابتهاج. آن روز متینگی تشکیل شد که اهل سرچشمه و توپخانه نمونه آن را به یاد نداشتند.