کد خبر: ۳۷۲۴
۱۳۹۹/۰۴/۲۵ ۱۶:۱۱

سیلی نوازشگر

باران زعیمی

برای تکمیل پایان‌نامه با استاد قرار داشت. هنوز استاد نیامده بود و آقای دانشجو در اتاقش منتظر نشسته بود. از شدت نگرانی قلبش تند تند می‌زد. دست‌هایش را روی صورت گذاشت و صدای هق‌هق گریه در اتاق پیچید. حال مادرش در بیمارستان بدتر شده بود. علاقه و وابستگی شدیدی به مادرش داشت و تمام هوش و حواسش پیش او بود. استاد وارد شد و آشفتگی شاگرد را دید. با تعجب جویای حال و مشکلش شد اما پاسخی نشنید. صدای استاد در همهمه افکار پریشان و هق‌هق گریه شاگرد گم شد. درمانش نوازش یک سیلی خیلی کوچک بود که حواس شاگرد پریشان را برگرداند تا شرح واقعه و طرح مشکل کند و از همدردی و راهنمایی استاد مهربان برخودار شود.

این ماجرا مرا یاد زمان‌هایی انداخت که مقابل خالق خود می‌ایستیم، یک نفس سوره می‌خوانیم، رکوع و سجود می‌رویم و بلند بلند «اللّه اکبر» می‌گوییم اما در حوضچه افکار خویش غوطه‌وریم. «ایاک نعبد» می‌گوییم اما در همان حال، با توانایی ذهنی بالایی، جهت خرید هدیه مناسب برای جشن تولد دوست عزیزمان، مشغول گشت و گذار در بازار هستیم!

«ایاک نستعین» هم که پر است از جستجو برای یافتن بهترین مشاور کودک جهت کنترل بیش‌فعالی فرزند دلبند! از انتخاب منوی غذا در رکوع و سجود و دعوا با مدیر در قنوت که بگذریم، دنبال کردن شنیداری سریال مورد علاقه در میانه قیام و قعود هم برای خودش، عجیب خلاقانه است!

اگر دو ساعت در سینما یا سه ساعت مقابل تلویزیون یا هشت ساعت داخل شبکه‌های اجتماعی مجازی وقت بگذرانیم نگران کارهای عقب مانده و وقت کم نیستیم، کافی است 5 دقیقه سر نماز بایستیم، آن وقت موج نگرانی برای دیر شدن‌ انواع کارها و قرارها و ساعت خواب بچه، تمام وجودمان را در برمی‌گیرد و در بهترین حالت تلاش می‌کنیم نمازی باکیفیت، در کوتاهترین زمان ممکن بخوانیم تا هم به کارها‌یمان برسیم و هم بخش نخاعی وجدانمان درد نگیرد!

قال اللّه تعالی: «انا استحیی منک و انت لا تستحی منّی»؛ او از ما حیا می‌کند و ما از او حیا نمی‌کنیم! وابستگی به رخدادها، نگرانی‌ها و دغدغه‌ها آن‌قدر ذهنمان را پر کرده که مست و بیهوش، در غفلت روزگار می‌گذرانیم. حواسمان نیست کجا ایستاده‌ایم و البته خودم بیشتر از هرکس حواسم نیست «اللّه» بسیار بزرگ‌تر از تمام مسأله‌ها و مشکلات است. یادم می‌رود چه کسی است که بی‌منت اجابت می‌کند، روزی می‌دهد، وقت را وسعت می‌بخشد و راه را نشان می‌دهد؛ البته اگر طالبش باشیم.

پس وقتی حواست نیست و داری از دست می‌روی باید یک جوری به هوش بیایی و چشم به منبع قدرت و مهر بدوزی و راه چاره از او بجویی. در این میان چه لذت‌بخش است سیلی بیدارگر او که اسمش را گذاشته‌اند بلا. چشم دل را باز می‌کند و غبار طوفانی دغدغه‌ها را کنار می‌زند تا «آنچه نادیدنی است آن بینی». اما خدا نکند بنده‌ای چنان از خود بیخود شود که هیچ تلنگری او را بیدار نکند. همان‌ قدر که فراموش کرده، فراموش می‌شود و به همان «لات» و «هبل» و «عزی» که دلبسته، حواله می‌شود. خدا نکند!


گزارش خطا