کد خبر: ۳۶۶۶
۱۳۹۹/۰۴/۲۱ ۱۵:۴۷
گفتگوی صمیمانه با «سمیه کاظم بیکی»؛ مدرس سواد رسانه و مسئول کانال نهال شبکه کودک

همه فرزندان من

فاطمه اقوامی

عکاس: فرناز بهشتی

چرا در ابتدا رشته هنر را برای ادامه تحصیل انتخاب کردید؟ و چطور شد که از این رشته فاصله گرفتید و وارد رشته ارتباطات و فضای کارهای مدیریتی شدید؟

ما باید تصمیمات مهم وکلیدی زندگی‌مان را در دوره نوجوانی و حدود 15 سالگی بگیریم اما متأسفانه به خاطر بافت فرهنگی جامعه، ما معمولا با این رویکرد تربیت نمی‌شویم و به درک درستی از محیط نمی‌رسیم و دانش کافی برای انتخاب تصمیمات مهم نداریم. رشته تحصیلی من در دوره دبیرستان، رشته تجربی بود و حتی اگر درباره انتخاب این رشته هم از من سؤال بپرسید نمی‌توانم دلیل دقیق و محکمی بیاورم. سال اول که کنکور دادم در رشته مامایی پذیرفته شدم اما تصمیم گرفتم یکبار دیگر درس بخوانم و تلاش کنم تا در رشته داروسازی قبول شوم. در همان دوران یکی از دوستانم به من گفت چرا رشته هنر را انتخاب نمی‌کنی؟ رشته‌ای مثل طراحی صنعتی خیلی با روحیات تو سازگار است. من روحیه پرکاری دارم و اساسا جزو بانوانی هستم که آرامش و قرار ندارند و حتی در منزل هم چندین کار را همزمان انجام می‌دهم. خلاصه با توجه به این روحیه و تعریف‌های دوستم از رشته هنر، این رشته را انتخاب کردم و در زمینه تولید و مرمت فرش دستباف مشغول تحصیل شدم اما فقط دو سال در این رشته که واقعا هم رشته سخت و نفس‌گیری است کار کردم. بعد از آن به خاطر توانایی در بحث مدیریت گروهی و رهبری ناخودآگاه به سمت این فضا کشیده شدم و از سال 85 تا به امروز بی وقفه در حوزه‌های مختلف کار مدیریت منابع انسانی را دنبال کردم.

رفتن به سمت رشته ارتباطات هم به این خاطر بود که هیچ‌کدام از رشته‌ها من را قانع نمی‌کرد. حدود سال 86 من به واسطه فعالیت‌هایم به مجموعه‌ای معرفی شدم که کار رسانه‌‌ای می‌کردند و بزرگترین پورتال خانواده‌ای را راه‌اندازی کرده بودند. براساس صحبت‌ها من مدیریت کار را بر عهده گرفتم و الحمدالله کار به خوبی پیش رفت و به رتبه خوبی در زمینه بازدید سایت رسیدیم. در همان زمان بود که من با بحث ارتباطات آشنا شدم. با مطالعه در این زمینه، احساس کردم این همان چیزی است که می‌خواهم و همین باعث شد که رشته ارتباطات را دنبال کنم و الان هم از این تصمیم پشیمان نیستم. به همه هم توصیه می‌کنم حتما در کنار هر رشته‌ای که تحصیل می‌کنند، مبحث ارتباطات را هم بخوانند.

آغاز فعالیت شما در شبکه نهال به چه زمانی برمی‌گردد و در حال حاضر عهده‌دار چه مسئولیتی هستید؟

من از آبان 94 فعالیتم با شبکه کودک را آغاز کردم. شبکه کودک دو کانال پویا و نهال دارد که روی یک فرکانس پخش می‌شود. کانال پویا از ساعت 8 صبح تا 2 بعدازظهر برای مخاطبین کمتر از 6 سال و کانال نهال از ساعت 2 بعدازظهر تا ده شب برای مخاطبین 6 تا 12 ساله محتوا ارائه می‌کند. هر کانال بخش‌های متعددی دارد. تولید برنامه، طرح و برنامه، پژوهش، فضای مجازی و ... که من به عنوان مدیریت کانال نهال در خدمت مردم هستم.

اولویت‌های برنامه‌سازی شبکه کودک در حال حاضر چیست؟

ما یک منظومه تربیتی پشتیبان داریم که به عنوان یک سند بالادستی فعالیت‌های ما را نظم می‌بخشد و ساماندهی می‌کند. این منظومه از طریق حوزه‌های بسیار متعددی که در زمینه کودک فعال بودند، تجمیع و جمع‌آوری شده است. منظومه تربیتی ساحت‌های مختلف تربیت کودک را مدنظر دارد.

بیانات رهبری از دیگر اسناد بالادستی مهم ماست که بسیار به آن توجه می‌شود. از آنجایی که ما درباره ترسیم آینده فکر می‌کنیم و در این مسیر قدم برمی‌داریم، این را تکلیفی بر گردن خودمان می‌دانیم که ببینیم ایشان به عنوان نظریه‌پرداز دنیای اسلام درباره کودک چه مباحثی را مطرح می‌کنند. براساس فرمایشات ایشان ما قله‌هایی را در نظر می‌گیریم و از بین مباحث آن منظومه این قله‌ها را برای تأکید بیشتر در دستور کار قرار می‌دهیم. مثلا در بحث کارتون‌ها حتما می‌دانید بسیاری از آن‌ها را از کشورهای دیگر خریداری می‌کنیم و متعلق به فرهنگ ما نیستند. حالا وقتی ما می‌خواهیم آن‌ها را برای کودکان پخش کنیم براساس آن منظومه تربیتی پشتیبان می‌دانیم کدام مفاهیم باید حذف شوند و کدام مفاهیم مورد تأکید قرار گیرند. این کار تربیتی کلی و همیشگی ماست. اما وقتی در حوزه تولید برنامه ورود پیدا می‌کنیم موضوعاتی را براساس فرمایشات رهبری در دستور کار قرار می‌دهیم و بر طبق آن‌ها برنامه‌سازی می‌کنیم. به طور مثال در برنامه «سر سفره خدا» که در سحرهای ماه مبارک رمضان پخش می‌شد سال پیش بر طبق فرمایشات حضرت آقا روی بحث کالای ایرانی کار کردیم و حتی روی دستورالعمل‌هایی ایشان در این زمینه کار کردیم تا بتوانیم در ساحت‌های مختلف تربیتی این مباحث را به زبان کودکانه منتقل کنیم. امسال هم روی بحث مسئولیت پذیری کار کردیم که این مسأله را هم از سخنان رهبر معظم انقلاب انتخاب کردیم. البته در این زمینه نگاهی هم به فرمایشات امام خمینی ره داشتیم. به این مطلب توجه کردیم که اگر برای آینده دنبال مسئولیت‌پذیری در اجتماع هستیم باید از امروز روی کودک کار کنیم و به او بگوییم تکلیف تو در حوزه‌های مختلف چیست و در هر برنامه به یکی از آن‌ها بپردازیم.

به نظرتان با توجه به اینکه رسانه های مختلف در میان است و تلویزیون نقش تک محوری خود را از دست داده، چقدر شبکه نهال توانسته جایگاه خودش را پیدا کند و در این بازار پر رونق محصولات حرفی برای گفتن داشته باشد؟

طبق آمارها و نظرسنجی‌های سازمان حول و حوش 75 الی 80 درصد کودکان تلویزیون‌بین ما را می‌بینند و این آمار بسیار مهمی است. اگر آمارها را کنار بگذاریم و به تجربه زیستی عمل کنیم با توجه به مشاهدات، متوجه می‌شویم شبکه کودک دیده می‌شود و در بیشتر خانه‌ها این شبکه روشن است.

در نظر سنجی‌های صورت گرفته حتی وقتی برخی از والدین یا بچه‌هایی که ماهواره می‌دیدند پرسیده شده که شبکه نهال کدام برنامه‌ها را پخش کند، دیگر به ماهواره نمی‌بینند در پاسخ فقط نام سه، چهار برنامه را برده‌اند و این نشان‌دهنده جایگاه خوبی برای شبکه نهال است. تصور ما این است که الحمدالله به خوبی توانستیم در این عرصه ورود کنیم و سلیقه‌های گوناگون را جذب کنیم. البته هنوز هم خیلی عقب هستیم زیرا کودکی که من امروز دارم می‌بینم با کودک تجربه شده دهه شصت خیلی متفاوت است. ما حتی نمی‌توانیم علایق کودک ده ساله امروز را با کودک ده ساله پنج سال پیش مقایسه کنیم. برای همین گاهی در انتخاب آثار به ما خورده می‌گیرند که مثلا فلان کارتون خشونت دارد جواب ما این است که این برای کودک ده سال پیش خشونت داشت اما برای کودک امروز اینطور نیست یا حجم خشونتش به آن حدی که فکر می‌کردیم نیست.

در حال حاضر نسبت تولیدات داخلی برای کودکان به چه صورت است؟

ما با مشکلات عدیده‌ای برای تولید داخلی در حوزه کودک به سر می‌بریم. یکی از مباحث این است که در حوزه انیمیشن اساسا قیمت تمام شده و هزینه تولید این آثار بسیار بالا است و جز در موارد اندکی ما نتوانستیم به تولید صنعتی ورود کنیم. بودجه ای که در این زمینه مصروف می‌شود بودجه ای نیست که ما بتوانیم این هجمه ای که به ما وارد می شود رقابت کنیم. تولیدات بسیار خوبی داریم که اگر میدان بیشتری به آن ها داده شود و اگر بودجه بهتری در اختیارشان قرار بگیرد می توانند موفق باشند. اما نکنه اینجاست که سرمایه گذاری در حوزه کودک در مقایسه با برنامه سازی که برای بزرگسال بسیار کم است. شما می بینید فلان برنامه برای بزرگسال تولید می شود و فلان مقدار هزینه تولیدش می شود، اسپانسر هم خیلی خوب به این حوزه ورود پیدا می کند و بخشی از سرمایه را او تأمین می کند اما حوزه کودک اصلا حوزه اسپانسرگیر نیست. کما اینکه اگر هم بخواهد اسپانسر بیاید ما مجبوریم مخاطب را فدا کنیم یعنی مجبور می شویم بحث محتوا را فدای درآمدزایی می کنیم چون در مواردی بالاخره شما باید تن بدهید به نیازی که مشارکت کننده دارد.

چطور برنامه‌ای مثل سر سفره خدا توانسته اینقدر بازخورد مثبت دریافت کند حتی از طرف خانواده‌هایی که کودک ندارند و مخاطب این شبکه نیستند مورد توجه واقع شود؟

من به شدت به بحث خلوص نیت اعتقاد دارم و معتقدم هر جایی که خلوص نیت به کار می‌افتد شما با عده قلیل می‌توانید کاری را انجام دهید که شاید با یک جمعیت بیشتر قادر به انجام آن نبودید. اول نکته درباره این برنامه هم همین است. سر سفره خدا برنامه‌ای است که برای دختران 9 ساله‌ای است که تازه به سن تکلیف رسیده‌اند و برای اولین بار روزه می‌گیرند که این موضوع در ذات خودش خلوص نیت خاصی را می‌طلبد. اینکه شما بودجه‌ای تقبل کنید تا برنامه‌ای برای لحظات سحرگاهی که اساسا معلوم نیست چقدر مخاطب دارد و تازه از این تعداد چه میزان روزه اولی هستند تهیه کنید تا با آن تجربه و خاطره دلنشینی از روزه‌داری و انس با خدا را برای کودک به وجود آورید هدفی است نمتعلق به من و شما نیست. اینجا نیت کار را جلو می‌برد و حتی به نظر من این نیت است که می‌گوید چه کسانی سر این سفره بنشینند و از آن روزی بخورند و بتوانند روزی معنوی را به دست مردم برسانند.

این برنامه مباحث مهمی را مدنظر داشت. بحث دختران 9 ساله که به سن تکلیف می‌رسند قضیه مهمی است که متأسفانه در جامعه ما خیلی کم به آن پرداخته شده است. زنان نقش فرهنگ‌ساز را دارند یعنی هر سرمایه‌گذاری که برای یک دختربچه داشته باشیم او می‌تواند در آینده این جامعه و تربیت نسل بعد اثرگذار باشد و ما می‌توانیم بگوییم احتمال اینکه جامعه را به سمت کمال سوق می‌دهیم ضریبش بالاست.

ایجاد خاطره خوش روزده‌داری برای کودکان روزه اولی از دیگر اهداف برنامه سر سفره خدا بود. که الحمدالله توانست بچه‌های بزرگ‌تر و کوچک‌تر را هم درگیر خود کند. مخاطبی می‌گفت کودک من از 4،5 سالگی برنامه شما را می‌بیند و لحظه‌شماری می‌کند تا 9 سالش شود و بگوید این برنامه مختص من است. یا من یادم هست اولین سالی که این برنامه را رو آنتن بردیم مخاطبین 12،13 ساله ما اعتراض داشتند که چرا وقتی ما روزه‌دار بودیم چنین برنامه‌ای ساخته نشد. از طرف دیگر ما در نظر داشتیم در این برنامه ماه مبارک رمضان را برخلاف رویه‌های معمول برنامه‌سازی به عنوان یک جشن و عید بزرگ در ذهن کودکان پررنگ کنیم. برای همین به سمت شاد کردن محیط رفتیم و اولین گام در تولید یک برنامه طنز سحرگاهی را برداشتیم که خود این دلیلی برای استقبال بچه‌ها و خانواده‌ها از این برنامه بود.

مسأله دیگری که ما در سر سفره خدا دنبال کردیم برجسته‌سازی الگوی مثبت بود. ما سال اول به سراغ کسانی که کودکان بیشتر آن‌‎ها را می‌شناختند، رفتیم اما سال دوم از این ماجرا خروج کردیم و از دعوت کردن از سلبریتی‌ها و چهره‌هایی که در جامعه وجود دارند، دوری کردیم و به سراغ چهره‌سازی رفتیم. ما تلاش کردیم برای این رده سنی الگوهای موفقی را معرفی کنیم که از جنس همین آدم‌های ساده‌ای باشند که در خیابان رفت و آمد می‌کنند. آدم‌هایی اثرگذار هستند و می‌توانند جامعه را به سمت جلو حرکت بدهند. و آن‌ها به کودک قله‌هایی را نشان دهند و بگویند برای اینکه بخواهی آینده‌ات را بسازی انتخاب های متعددی داری. برای این کار سراغ کسانی رفتیم که هم در خانواده و هم در جامعه دارای اثرگذاری‌های ویژه‌ای بودند.

انتخاب موضوع برای هر سال اتفاق دیگری بود که در این برنامه رقم خورد. سال گذشته تمرکزمان فقط روی بحث کالای ایرانی بود و امسال روی بحث مسئولیت‌پذیری کار کردیم. حداقل 6 ماه کار مطالعاتی غنی داشتیم و با اساتید دانشگاه‌ها، روحانیون و افراد مختلف مشورت داشتیم و توانستیم سند بالادستی را آماده کنیم که چطور می‌شود در حوزه‌های مختلف مسئولیت‌پذیری را به کودک آموزش داد و بر این اساس قطعات نمایشی را شکل دادیم. علاوه بر قطعات نمایشی بخش‌هایی را به عنوان سه دو یک در برنامه قرار دادیم که چالش‌های کودک را به زبان خودش مطرح می‌کردیم. یعنی درگیری‌ها و گفتگوهای ذهنی که یکی می‌گوید فلان کار را انجام بده، یکی می‌گوید انجام نده را به زبان آوردیم. چون ما صدای بچه‌های این رده سنی را خیلی کم می‌شنویم. در این سنین بیشتر ما حرف می‌زنیم و بچه‌ها باید بشنوند و ذهن بچه‌ها را کمتر بازخوانی می‌کنیم. در مجموع این موارد در کنار توجه امام زمان و آن نیت خیر باعث شد این مجموعه مورد توجه قرار بگیرد.

شما طعم شیرین مادری را چشیده‌اید؟

بله، دو فرزند دارم. محمد مسیحای من نه سال سن دارد و حلما خانم من سه ساله است.

شما به عنوان یک خانم خانه‌دار و یک مادر، چطور این وظایف و مسئولیت‌های اجتماعی خود را در کنار هم مدیریت می‌کنید؟

کار بسیار سختی است و اصلا آن را به همه خانم‌ها توصیه نمی‌کنم. به نظرم تعدادی محدودی از خانم‌ها هستند که به لحاظ بنیه جسمانی و بافت فرهنگی و نقش‌های حمایتی که از طرف خانواده برایشان ایجاد می‌شود، می‌توانند اثرگذاری اجتماعی خاصی را رقم بزنند. ولی به همه خانم‌ها توصیه می‌کنم با همه سختی‌ها در عرصه فرهنگ حاضر شوند، چون معتقدم این عرصه جنگ فرهنگی است. اگر حضرت آقا می‌فرمایند از مفاهیمی چون جهاد فرهنگی یا افسر جنگ نرم سخن می‌گویند یعنی الان با 8 سال دفاع مقدس تفاوتی ندارد. ما در این فضا مجاهدانی می‌خواهیم که باید همه خانواده‌ آن‌ها فداکاری و ایثار کنند تا امیدوار باشیم نسل بعدی ما می‌تواند گام‌های محکم‌تری بردارد. ما در آموزه‌های اسلامی داریم که زن انسان‌ساز است یعنی فرهنگ را تقویت می‌کند و این زنی که به تربیت کودک آگاه است و با گوشت و پوستش آن را احساس و درک می‌کند باید در این حوزه قدم بگذارد. اگر ما حوزه کودک را حالی بگذاریم چه کسی باید در این حوزه کار کند؟! نمی‌توانید انتظار داشته باشید یک آقا و یک پدر برای یک دختر نه ساله یا دختری که در سن بلوغ است براساس عواطف و احساساتش برنامه‌سازی کند

در کل مدیریت این امور در کنار هم کار بسیار سختی است. همسر و خانواده من همه به جهاد فرهنگی و به فدا شدن در این راه و ایثار در این راه معتقدند و به همین خاطر از من حمایت می‌کنند. حتی اگر من جایی خسته شدم همسرم به من گفته یادت نرود سرباز چه کسی هستی، باید بلند شوی و حرکت کنی. کار بسیار سختی است فرزندان من ساعت بسیار کمی می‌توانند من را ‌بینند ولی امیدوارم خداوند به آن نیت خیری که در این کار قرار دارد، کمک کند و این کم و کاستی‌ها و مادری دست و پا شکسته من را جبران کند.

با توجه به آشنایی شما با بحث سواد رسانه‌ می‌خواهیم کمی هم در این باره گفتگو کنیم، ابتدا بسیار ساده برای خوانندگان خوب مجله ما توضیح دهید اساسا سواد رسانه‌ای که این روزها بسیار از اهمیت آن صحبت می‌شود، چیست؟

سواد رسانه جزو مقولاتی است که این روزها در جامعه ما خیلی بر سر زبان ها افتاده است. اگر در فضای مجازی گشت کوچکی بزنید محال است با فردی مواجه نشوید که ادعای فعالیت در این زمینه را نداشته باشد. اگر بخواهیم از مفاهیم دانشگاهی فاصله بگیریم، به نظر من سواد رسانه باید به یک فرهنگ اطلاق شود. فرهنگی که در آن با سواد بودن اهمیت پیدا می‌کند و فرهنگ دانایی محسوب می‌شود. تعاریف متعددی برای سواد رسانه وجود دارد که زبان ساده باید بگویم از آن به عنوان مدیریت رژیم مصرف رسانه یاد می‌شود.

در سواد رسانه شما باید ابزارهای ارتباط را بشناسید، بدانید هر کدام از آن‌ها چه ویژگی‌هایی دارند، شیوه انتقال پیام‌شان به چه صورت است. یعنی بدانید پیام به چه صورت ساخت پیدا می‌کند و به دست ما می‌رسد و درباره مواردی شبیه این اطلاعات به دست آورید تا بتوانید رژیم مصرف رسانه را مدیریت کنید. درست مثل یک رژیم غذایی که در آن مدیریت می‌کنیم به چه میزان چربی، هیدروکربنات، قند و... به بدن‌مان برسانیم تا اندام متناسبی داشته باشیم، باید برای ذهن و روح و روانمان هم این مدیریت را انجام دهیم.

در مراحل بالاتر سواد رسانه به بحث تفکر انتقادی می‌رسیم و اینکه فرد بتواند خودش به حوزه تولید پیام وارد شود و در آن عرض اندام کند.

مبحث بسیار مهم دیگر در بحث سواد رسانه این است که مخاطبین با نمادها، انگاره‌ها و شیوه‌های انگاره‌سازی آشنایی پیدا کنند. اینکه یک رسانه با ما چه می‌کند و چه مفاهیمی را انتقال می‌دهد اهمیت فراوانی دارد. همه ما می‌دانیم که رسانه‌ها به‌خصوص رسانه‌های جمعی در ساخت و پرورش افکار عمومی نقش بسزایی دارند و ما باید نسبت به این مسائل آگاهی داشته باشیم.

متأسفانه در فضای فعلی چون همه سواد خواندن و نوشتن داریم در مواجهه با رسانه به نظر من به یک توهم دانایی رسیدیم. توهمی که براساس آن هر آنچه که می‌بینیم، باور می‌کنیم و به انباشت اطلاعاتی در ذهن ما تبدیل می‌شود. فارغ از اینکه بدانیم این خبر راست است یا دروغ یا اصلا داشتن این اطلاعات به چه درد ما می‌خورد و چقدر در پیشبرد اهداف‌مان کمک می‌کند. در نتیجه همه ما تبدیل می‌شویم به اندیشمندانی که دریای اطلاعاتشان دو سانت هم عمق ندارد. در چنین وضعیتی دستکاری فرهنگی این جامعه از سویی کاری بسیار ساده و از طرف دیگر کار بسیار سختی می‌شود. از این جهت راحت است که فضا برای طرح شبهات و خلط دروغ و واقعیت و حقیقت و کذب است فراهم می‌شود و شما می‌توانید خوراک اشتباه تحویل مخاطب دهید. از آن طرف وقتی مخاطب شما از اطلاعات اشتباه اشباع شد و توهم دانایی پیدا کرد دچار یک نوع خود برتربینی اطلاعاتی می‌شود و آن وقت است که او به به مخاطب مقاوم تبدیل شده و به راحتی نمی‌توان اطلاعات درست را به او منتقل کرد.

ما چه بخواهیم چه نخواهیم در دوران تغییر مداوم رسانه زندگی می‌کنیم. ابزارهای گوناگون می‌آیند و سبک زندگی ما را دستخوش تغییرات بسیار جدی می‌کنند. اهمیت این فضا به حدی است که حضرت آقا می‌فرمایند من اگر مسئولیتی نداشتم به حوزه فضای مجازی ورود می‌کردم. ما به هیچ عنوان نمی‌توانیم از این فضا فرار کنیم یا آن را کنار بگذاریم اما باید آن را مدیریت کنیم که این کار به کمک سواد رسانه‌ای امکان‌پذیر است.

آن چیزی که در این حوزه اهمیت دارد این است که ما باید از خودمان شروع کنیم و این فضا را تغییر دهیم وگرنه نمی‌توانیم امید داشته باشیم نسلی تربیت کنیم که در آینده رویکرد فعال و تأثیرگذار داشته باشد. در بحث سواد رسانه اولین گام این است که بگوییم نقطه سر خط و تمام‌کننده دومینویی باشیم که دارد یک سونامی از اطلاعات را به سمت ما هدایت می‌کند و ما نمی‌دانیم نتیجه نهایی آن چیست و آخرین مهره را کی و کجا سرنگون می‌شود و چه تبعات منفی را در جامعه به وجود می‌آید.

در جامعه ما کدام نهاد و دستگاه می‌تواند پایان‌دهنده این دومینو باشد؟

به نظر من فصل و زمان اینکه بگوییم کدام مرکز یا نهاد متولی مسأله است گذشته و ما در دوران آتش به اختیارها به سر می‌بریم. اگر از من بپرسید متولی این امر کیست؟ می‌گویم من، شما، تک تک افراد جامعه. ما خیلی وقت است منتظر ایستاده‌ایم تا یک مرکز یا نهادی بیاید پرچم کاری را دست بگیرد و جلو ببرد اما واقعا تقریبا هیچ نتیجه‌ای نگرفتیم. زمانی که برف می‌آید، من هنوز منتظرم شهرداری بیاید برف جلوی خانه من را پاک کند، غافل از اینکه خودم باید کاری کنم. این که فلان شخص یا نهاد مسئولیت دارد و بابت آن حقوق دریافت می‌کند ولی کاری انجام نمی‌دهد، مسئولیت اجتماعی او و مسئولیتی است که در برابر خدا دارد و باید هوشیاری من را افزایش دهد تا فردا روزی که قرار است آدم‌ها را برای مسئولیت‌ها انتخاب کنم بدانم چه کسی را برگزینم. اما در کنارش باید به این قضیه فکر کنم که من برای جامعه خود چه کرده‌ام؟ در واقع فلسفه انتظار هم دقیقا به همین مسأله اشاره دارد. یعنی آنجا هم باید شیعه فعال و آماده‌ای باشد که هر روز از خودش بپرسد امروز چه اثرگذاری می‌توانم در جامعه داشته باشم؟!

یک فرد از کجا باید این مسیر اثرگذاری در بحث سواد رسانه را شروع کند؟

به نظر من اولین قدم برمی‌گردد به مباحث اخلاقی. همه ما با وجود ادعایی که در بحث دین و مذهب داریم، آن قدر از این فضا و مباحث اخلاقی دور افتادیم که خیلی موارد را نمی‎‌بینیم و به تبعاتش فکر نمی‌کنیم. در بحث سواد رسانه‌ای اولین از همه باید رعایت مبانی اخلاقی و دینی خودمان را را در دستور کار قرار دهیم. در دین به ما گفته شده به کسی بهتان نزنیم در صورتی که ما خیلی راحت این کار را در فضای مجازی انجام می‌دهیم. به ما گفته‌اند دروغ جزو گناهان کبیره است ولی ما در انتقال یک پیام به کذب یا صحیح بودن آن توجه نداریم و یادمان رفته که ما با انتقال پیام‌هایی که درست و غلطش را نمی‌شناسیم داریم همان کار را انجام می‌دهیم. پس اگر شما به من بگویید بحث سواد رسانه ای چیست؟ من به مبانی اخلاقی اشاره می‌کنم چرا که شما می‌توانید مباحث سواد رسانه را یاد بگیرید و بفهمید ابزارهای مختلف چطور دارند پیام می‌سازند و آن‌ها را دستکاری می‌کنند. چطور بحث برجسته سازی را انجام می‌دهند یعنی به ما می‌گویند به چه چیزی فکر کنیم. همه این‌ها را می‌توانیم یاد بگیریم و باید هم این کار را انجام دهیم اما اگر مزین به ویژگی‌های اخلاقی و مبانی حرفه‌ای انسانیت نباشیم قطعا می‌رویم سراغ پروپاگاندا، می‌رویم سراغ تبلیغات کثیف. می‌رویم سراغ اینکه اطلاعات خطا بدهیم تا مثلا یک نفر به استفاده از چیزی یا اندیشه‌ای تشویق یا وادار شود.

اگر این مباحث اخلاقی را مورد توجه قرار دادیم و در دستورکارمان قرار گرفت، اطلاعات سواد رسانه را از کجا به دست بیاوریم؟

کم هزینه‌ترین راه، مطالعه است. شما با یک جستجوی ساده در اینترنت به هزاران هزار مطلب در این زمینه دسترسی پیدا می‌کنید و می‌توانید از آن‌ها استفاده کنید. برای آشنایی من به چند نمونه از مباحث سواد رسانه‌ای اشاره می‌کنم.

ما پنج سوال اصلی در بحث رسانه داریم و می‌گوییم «چه کسی؟ چه چیزی را؟ برای چه کسی؟ به چه طریق؟ و چگونه انتقال می‌دهد؟» در اولین گام وقتی یک پیامی به شما می‌رسد باید سریع این سؤالات را از خودتان بپرسید. بپرسید چه کسی دارد این پیام را می‌فرستد؟ این سؤال به ما کمک می‌کند که تا حد زیادی خط و ربط پیام را بشناسیم و بفهمیم با چه هدفی این پیام تولید شده است. مثلا شما کتاب، به عنوان رسانه‌ای که کار انتقال پیام را انجام می‌دهد، در نظر بگیرید. این روزها ما به میزان زیاد مردم را به کتاب خواندن تشویق می‌کنیم ولی به آن‌ها نمی‌گوییم چطور آن را انتخاب کنند. وقتی شما یک کتاب انتخاب می‌کنید در مرحله اول نباید از اسم نویسنده آن کتاب به عنوان کسی که پیام را مخابره کرده، غافل شوید. وقتی با یک جستجوی ساده به این می‌رسید که مثلا نویسنده کتاب سابقه دوبار خودکشی دارد، یا فمنیست است یا دنبال‌رو فلان مکتب و تفکر است، کتاب او را آگاهانه‌تر می‌خوانید. اگر بدانید فمنیست است و در کتابش درباره زنان و مردان با حالت بزرگنمایی پیامی را انتقال می‌دهد شما می‌توانید متوجه باشید این مطلب از تفکر او ناشی می‌شود و آن را به عنوان یک وحی منزل نپذیرید.

مبحث دیگری که در بحث سواد رسانه مطرح می‌شود بحث ناخودآگاه است. حرف روی مغز انسان اثر می‌گذارد حتی اگر کذب باشد. مثلا اگر دیوانه‌ای به شما بگوید دیواری خراب است و الان فرو می‌ریزد با اینکه می‌دانید آن شخص دیوانه است ولی دیگر از کنار آن دیوار رد نمی‌شوید و فاصله را رعایت می‌کنید. این دقیقا شبیه بحث ناخودآگاه است. بسیاری از پیام‌هایی که ما دریافت می‌کنیم یا تصاویری که می‌بینیم در بخش ناخودآگاه ذهن ما نشست می‌کند. شاید در لحظه شما متوجه آن نباشید ولی در بزنگاه‌ها که قرار است تصمیم‌گیری‌های شما تأثیرگذار باشد یا مسأله‌ای را حل کند، ذهن شما به صورت ناخودآگاه اطلاعاتش را فراخوان می‌کند و به این خاطر شما ناخودآگاه بعضی تصمیمات را می‌گیرید و برخی اتفاقات را رقم می‌زنید. و حالا ببینید امروزه ما چه حجمی از اطلاعات را به مغزمان وارد می‌کنیم که به صورت ناخودآگاه مبنای تصمیم‌گیری‌های ما قرار می‌گیرند.

از دیگر موضوعات مطرح شده در در بحث سواد رسانه‌ای این است که آن چیزی که مخابره می‌شود زوایای متعددی دارد. مثلا چرا یکدفعه فلان مسأله (یعنی همان چه چیزی در سؤالات بالا) در رسانه‌ها مطرح و به آن توجه می‌شود. به طور مثال موضوع حضور زنان در ورزشگاه می‌شود مسأله بسیار مهم روز و در رسانه‌ها روی آن جنجال می‌شود اما بحث عدم رعایت ساعات شیردهی مادران در دوران نوزادی فرزندشان که بسیار اهمیت دارد اصلا مطرح نمی‌شود. شما در بحث سواد رسانه‌ متوجه می‌شوید به این طریق می‌شود ارزش‌ها را در جامعه‌ای جابه‌جا کرد.

آیا کسب اطلاعات سواد رسانه‌ای برای مصونیت در برابر مواردی که فرمودید کفایت می‌کند؟

این که فقط بدانیم سواد رسانه چیست و ژست روشنفکری بگیریم مشکلی را حل نمی‌کند. مثلا خانواده‌ای براساس اطلاعات سواد رسانه فهمیده تلویزیون آفت دارد و کودک نباید در روز بیشتر از دو ساعت پای آن بنشیند. اینکه کودک چه محتوایی ببیند مهم است و خانواده با وسواس آن را انتخاب می‌کند اما می‌گوید من حریف فرزندم نمی‌شوم بیشتر از دو ساعت تلویزیون نبیند! در اینجا ما می‌بینیم نظام اطلاعات سواد رسانه‌ای خانواده ناکارآمد است. اینجا دیگر بحث اقتدار والدین و مباحث تربیتی در میان است. پس در این موارد داشتن سواد رسانه کمکی به شما نمی‌کند، بلکه در کنار مهارت‌های دیگر است که سواد رسانه به کار می‌آید.

پس سواد رسانه فقط به اهالی رسانه و مباحث دانشگاهی محدود نیست و باید در بین مردم عادی هم مورد توجه قرار گیرد.

بله، اساسا مباحث دانشگاهی و کار علمی اگر نتوانند در بطن جامعه سبک زندگی آدم‌ها را تغییر و دنیای فکر آن‌ها و جهان‌بینی‌شان نسبت به دنیای پیرامون را بسط و توسعه دهند به چه درد می‌خورند؟‌!‌ متأسفانه بین فضای علمی ما و بطن جامعه فاصله‌ای وجود دارد. من در حوزه کار شبکه کودک خیلی به جای آنکه به سراغ روان‌شناس‌ها بروم به مشاورها مراجعه می‌کنم. روان‌شناس‌ها بر اساس اصول علمی و یکسری خطوط منطقی مباحث را مطرح می‌کنند. من اگر بخواهم در زمینه کودک کار کنم مباحث روان‌شناسی را گوش می‌دهم اما در نهایت به سراغ مشاوری که در روز با چند کودک در ارتباط است و آن‌ها را از نزدیک می‌بیند، می‌روم و از او می‌خواهم براساس تجربه زیست در جامعه فعلی بگوید مشکلات بچه‌ها چیست. بحث سواد رسانه هم همین است. ما تا مباحث آن را کاربردی نکنیم، تا یک‌جور قبح توهم دانایی را به او نفهمانیم، تا به او نگوییم این بد است که تو فکر می‌کنی همه چیز را می‌دانی و براساس همین دو سانت اطالاعات که دریافت می‌کنی به قضاوت می‌نشینی، دانش سواد رسانه فایده‌ای نخواهد داشت.

اگر بخواهید جامعه خودمان را در بحث سواد رسانه‌ای و استفاده از رسانه‌ها مورد نقد و بررسی قرار دهید، وضعیت آن را به چه صورت می‌بینید؟

من در جایگاهی نیستم که آمارها به حدی حقیقی زیر دستم باشد که من بتوانم خیلی دقیق در این حوزه اظهارنظر کنم اما صرفا به عنوان کسی که عکس‌العمل‌ها، برخوردها و اتفاقات جامعه را مشاهده می‌کند،می‌گویم به نظر من ما در دوران گذار به سر می‌بریم. این دوران به صورتی است که ابزارها و تکنولوژی‌ها به جامعه ورود پیدا کرده اما سواد استفاده از آن وجود ندارد. خیلی از ما سواد استفاده از این ابزارها را نداریم و از امکاناتش بی‌خبریم، برخی هم از قواعد و دستورالعمل‌های این ابزارها بی‌خبرند. مثلا وقتی می‌خواهیم برنامه‌ای روی کامپیوتر یا کوشی همراه خود نصب کنیم، با همه مراحل نصب موافقت می‌کنیم و در آخر دکمه ‌ok را می‌زنیم فارغ از اینکه بدانیم چه تعهداتی را پذیرفتیم و به چه میزان به آن اجازه دسترسی دادیم.

همه ما در تصورمان مراحلی برای رشد حرکتی یک کودک در نظر داریم. او اول به صورت سینه‌خیز حرکت می‌کند، بعد چهاردست و پا، سپس می‌ایستد و در مرحله آخر راه می‌رود. حالا به نظرم من جامعه ما مثل کودکی است که داشته سینه‌خیز می‌رفته اما به یکباره باید بلند شود و بدود. در غرب مابین ظهور تکنولوژی‌های مختلف فاصله‌های طولانی وجود داشت اما در اینجا همه چیز با سرعت بالا اتفاق می‌افتد و ما فرصت هضم آن‌ها را پیدا نمی‌کنیم. اگر سیاه‌نمایی تلقی نشود که اساسا با آن مخالفم، من می‌گویم فضای جامعه در این حوزه مانند یک بیمار سرطانی است که تومور مغز دارد و در حال دویدن باید او را جراحی کنیم که این کار بسیار سخت است. ما در دو حوزه باید به صورت جدی فعالیت کنیم. یک در حوزه نشر آگاهی و با بمباران اطلاعاتی در همه حوزه‌ها آگاهی افراد را در این زمینه بالا ببریم و دوم تلاش کنیم مشکلات ایجاد شده را پیدا و برای حل آن چاره‌ای بیندیشیم.

به عنوان پایان گفتگو به عنوان یک مادر و کسی که فضای رسانه‌ای به‌خصوص فضای رسانه‌ای کودک را خوب می‌شناسد، لطفا در این زمینه اگر نکته‌ یا توصیه‌ای به ذهن‌تان می‌رسد با مادرانی که مخاطب مجله ما هستند، در میان بگذارید.

شاید حرف‌هایی که می‌زنم کمی برای مادرها تلخ باشد. من نقد اساسی‌ام به مادران این نسل است. من می‌گویم ما مادران خوبی نیستیم. به جای این تمرکزی که الان روی بحث تربیت کودک داریم، یک بار روبروی آینه بایستیم و به خودمان پاسخ دهیم برای تربیت خودمان چه کردیم؟ کودک بیش از آنکه متأثر از کلام و منبرهای متعدد ما باشد، متأثر از چیزی است که در رفتار و عملکرد ما می‌بیند. کودکی که مادرش را صبح تا شب با گوشی تلفن همراه مشغول می‌بیند، نمی‌توان برای اوقات فراغت او برنامه‌ریزی کرد. کودکی که اقتدار و نه گفتن والدینش نمی‌بیند، نمی‌تواند درست عمل کند.

ما چالش‌های بسیار جدی با والدین داشتیم. کانال ما رده سنی 6 تا 12 سال را پوشش می‌دهد. چون این سنین گذار است بچه‌ها در حال تغییر اساسی هستند به همین خاطر کودک 6 تا 9 سال ما یک تیپ است و بچه‌های 9 تا 12 سال کاملا با آن‌ها متفاوتند ولی فقط یک آنتن در اختیارم هست و من باید خوراک کودک 12 ساله را نیز در اختیارش قرار دهم. برخی از برنامه‌های ما برای این سن گاهی اوقات برای کودکان کوچک‌تر مناسب نیست. کاری که از دست ما برمی‌آیند این است که یک علامت 10+ زیر برنامه‌های این چنینی درج می‌کنیم، بقیه‌اش به عهده خانواده است که او را کنترل و مدیریت کند اما متأسفانه خانواده‌ها می‌گویند ما حریف بچه‌هایمان نمی‌شویم! وقتی شما به عنوان راننده فرمون این اتومبیل را رها کردی از من رسانه به عنوان دستیار چه انتظاری داری؟ ما می‌گوییم شبکه کودک رسانه ـ مربی است یعنی یک بخشی از فرآیندهای تربیتی را به عنوان دستیار کمک حال خانواده‌های ایرانی است اما ما مادر و پدر کودک شما نیستیم و نمی‌توانیم در او تغییرات اساسی ایجاد کنیم.

نکته بعدی این است که به حداقل آگاهی‌هایی که شبکه کودک می‌گوید عمل کنند. حداقل آگاهی‌ها می‌گوید کودک زیر 6 سال شبکه نهال نبینند. می‌دانم مشکلات زیادی وجود دارد اما در نهایت شما راننده ماشینی هستید که در یک جاده سنگلاخ می‌رود، سرعت‌تان را پایین می‌آورید اما فرمان را رها نمی‌کنید. می‌دانم سرگرم کردن یک کودک زیر 6سال سخت است اما تا جایی که می‌توانید مطالعه کنید و راه ارتباط با او را بیابید.

آگهی بازرگانی در شبکه ما زیاد پخش می‌شود، ما هم مخالفیم و این مسأله در اختیار مدیریت شبکه‌ها نیست اما کنترل تلویزیون دست مادرهاست، حداقل این است که موقع تبلیغات صدایش را قطع کن یا آن لحظه تلویزیون را خاموش کنید. همه خانواده‌ها می‌دانند برنامه‌های ما سر ساعت اعلام شده شروع می‌شود، شما می‌توانید جدول پخش برنامه‌ها را جلوی کودک قرار دهید و از او بخواهید بین برنامه‌ها انتخاب کند.این را هم باید بگویم هیچ چیزی حتی بهترین پیام‌های رسانه‌ای جای تجربه زندگی اجتماعی را نمی‌گیرد. این که چه شما چه خوراک مثبتی به بچه‌ها می‌رسانی کافی نیست اینکه چقدر از تجربه دنیا واقعی باز می‌ماند مهم است. ما خیلی وقت‌ها می‌خواهیم کودکان‌مان با هم دعوا نکنند، این تجربه دنیای واقعی است اما ما آن‌ها را محروم می‌کنیم. تا او دعوا نکند، مدیریت دعوا و آشتی پس از آن و بسیاری از چیزها را یاد نخواهد گرفت اما من این را می‌گیرم و او را پای تلویزیون می‌نشانم و در حقیقت به او می‌گویم ببین در محیط آزمایشگاهی آدم‌ها با هم دعوا می‌کنند چه اتفاقی می‌افتد.

در کل نکته‌ای که من توصیه می‌کنم این است که از خودتان شروع کنید و یک برنامه‌ریزی اساسی برای تربیت خودتان انجام دهید، فرمان را در دست بگیرد تا بتوانید برای کودک‌تان کاری انجام دهید.

گزارش خطا