کد خبر: ۳۶۶۴
۱۳۹۹/۰۴/۲۱ ۱۵:۴۴
نخستین مسلمانان بریتانیا چه کسانی بودند؟

این 3 نفر

عاطفه میرافضل

در بیشتر دوران قرون وسطی سیاسیون دنیای اسلام، به اروپا به عنوان تاریکی، بربریت و بی‌ایمانی می‌‌نگریستند و معتقد بودند اروپا چیزی برای عرضه ندارد. گهگاه دیپلمات‌‌ها، تاجران یا اسرای مسلمان با اروپایی‌‌ها دیدار می‌‌کردند و در بازگشت شرحی مختصر از راه و رسم غریبشان به هموطنان خویش ارائه می‌‌دادند. تا این‌که مسلمانان استثمار شدند و وارونگی پدید آمد.

تاریخچه اسلام در بریتانیا

در نیمه اول قرن بیستم، با ورود مسلمانان از شبه قاره هند به بریتانیا اسلام وارد انگلیس شد. تاریخ مسلمانان بریتانیا به بیش از یک قرن گذشته، زمانی که گروه‌هایی از مسلمانان کارگر برای کار در بنادر و کارخانجات در پی دوران استعماری، وارد این کشور شدند و عده‌ای از آن‌ها به‌طور طبیعی، برای برپایی نمازخانه‌هایی که در آن‌ها به ادای فریضه نماز بپردازند، به دور یکدیگر جمع شدند، باز می‌‌گردد. دامنه این مهاجرت در دهه‌های پنجاه و هفتاد گسترش یافت. ضمنا این دوران، شاهد مهاجرت‌هایی از جزایر هند غربی و دریای کارائیب (آمریکای مرکزی) بود که رنگین پوستان و سیاه پوستان، بعدها به صورت کامل، شهروندان بریتانیا شدند. در میان آن‌ها، تعدادی از مسلمانانی بودند که از کشورهایی مانند جامائیکا آمده بودند و فرزندانشان نمایندگان دارای ریشه‌های آفریقایی بوده، درصد مهمی از جامعه بریتانیایی غیر سفید را تشکیل می‌دادند.

اما کارگران مسلمانی که در مرکز امپراتوری در جست‌و‌جوی فرصت‌ها بودند، به عناصری فعال مبدل شدند و دورانی که خورشید در سرزمین‌هایش غروب نمی‌کرد، پایان یافت. امروزه، مسلمانان در تمامی طبقات اجتماعی پراکنده شده‌اند و تنوع ریشه‌های نژادی و ملی آنان افزایش یافته است و در مقایسه با سایر کشورهای اروپایی، در عرصه سیاسی فعال‌ترند. پس از این‌که مساجد، مراکزی برای اجتماعات کوچک بود و تعدادی از کارگران مسلمان برای گذران اوقات فراغت یا پس از وقت کاری، بدان پناه می‌بردند، سازمان‌های اسلامی، حدود یک هزار مؤسسه در سرتاسر بریتانیا تأسیس کردند. این سازمان‌ها (مساجد، مدارس، مؤسسات و هیأت‌های خیریه) در میان مراکز مسلمان که تعدادشان به حدود ۲ میلیون نفر می‌رسد، نقش مهمی ایفا می‌کنند. برخی تعداد مسلمانان را ۳ میلیون تخمین می‌زنند؛ هرچند تعدادشان در مقایسه با جمعیت ۶۰ میلیونی، کوچک به نظر می‌رسد، اما بر سرعت گسترش اسلام دلالت می‌کند.

طلوع اسلام در بریتانیا

درست زمانی که امپراطوری انگلستان در اوج خود بود، گروهی از بریتانیایی‌ها مسیحیت را رد کردند و به اسلام گرویدند. روایتی که در ادامه با هم می‌خوانیم، داستان ۳ نفری است که در دوران ویکتوریا که مسیحیت هنوز یکی از اساسی‌ترین عناصر هویتی بریتانیایی‌ها بود دین اسلام را برگزیدند.

«عبدالله کویلیام»؛ شیخ‌الاسلام بریتانیا

ویلیامهنری‌کویلیام یک وکیل بود که بعد از مشاهده نماز خواندن مراکشی‌ها روی عرشه یک کشتی به روی دریای مدیترانه در سال ۱۸۸۷ به اسلام علاقه‌مند شد. او در خاطرات خود نوشته است: «آن‌ها هیچ مشکلی با باد‌های شدید و تکان‌های شدید کشتی نداشتند. در چهره‌هایشان آرامش و اعتماد موج می‌زد که مرا تحت تأثیر قرار داد.»

کویلیام که در آن زمان ۳۱ سال داشت در مدت اقامت خود در مراکش درباره دین این افراد پرس و جو کرد و خودش هم مسلمان شد. او دین جدیدش را این گونه توصیف کرد: «منطقی و عقلانی و شخصا، احساس می‌کنم هیچ منافاتی با عقایدم ندارد.»

در‌ حالی‌ که در اسلام هیچ اجباری برای تغییر اسم بعد از مسلمان شدن وجود ندارد، کویلیان تصمیم می‌گیرد نامش را به عبدالله تغییر دهد.

او در سال ۱۸۸۷ به انگلستان باز می‌گردد و در آن‌جا به تبلیغ اسلام می‌پردازد. گفته می‌شود او نقشی مهم در گرویدن ۶۰۰ نفر به دین اسلام در سراسر انگلستان داشته است. او همچنین نخستین مسجد انگلستان را در شهر لیورپول که در آن زمان دومین شهر مهم امپراطوری انگلستان بود، تأسیس می‌کند.

جالب این‌که در آن زمان تعداد مسلمانانی که ملکه ویکتوریا بر آن‌ها حکومت می‌کرد به مراتب بیشتر از تعداد مسلمانانی بود که تحت حکومت امپراطوری عثمانی زندگی می‌کردند. به همین سبب او از کویلیان خواست چند کپی از جزوه‌های خود با عنوان «دین اسلام» را که به ۱۳ زبان ترجمه شده بود، برایش بفرستد.

در سال ۱۸۹۴، سلطان عثمانی کویلیام را به مقام شیخ‌الاسلامی بریتانیا تعیین کرد، این عنوان بازتاب دهنده نقش مهم وی در رهبری جامعه مسلمان بریتانیا بود. با آن‌که اسلام رسما در بریتانیا پذیرفته شده بود، اما مسلمانان لیورپول همچنان مورد خشم و آزار و اذیت سایرین قرار می‌گرفتند که با آجر، کود اسب و تفاله موم عسل به آن‌ها توهین می‌کردند.

کویلیام باور داشت که ضاربان «را شستشوی مغزی داده و به آن‌ها گفته‌اند که ما مردم بدی هستیم.»

عمده شهرت کویلیام به خاطر قبول وکالت افراد در حاشیه مانند اتحادیه‌های کارگری و اصلاح قوانین طلاق بود. اما یک‌بار که تلاش کرد به زنی که خواهان طلاق از شوهر زناکارش بود کمک کند، در دردسر افتاد و تلاش‌هایش برای کمک به این زن با شکست مواجه شد و مجبور شد لیورپول را در سال ۱۹۰۸ ترک کند.

اگرچه شهرت او بر سر این پرونده نابود شد، اما از سال ۱۸۸۹ تا زمان مرگش که سال ۱۹۳۲ بود در دومین مسجد بزرگ انگلستان در ووکینگ خدمت کرد.

نام او هنوز بر سر ‌در مسجد لیورپول به چشم می‌خورد.

«اولاین ماری» و نام « بانو زینت»

اعضای طبقات بالای اجتماع انگلستان به دلیل سفر‌هایی که به سرزمین‌های مسلمان داشتند، اغلب به دین اسلام علاقه‌مندی نشان می‌دادند. بیشتر سال‌های کودکی بانو اولاین‌ماری که در ادینبورو متولد شده بود در اسکاتلند و شمال آفریقا سپری شد.

او در خاطرات خود نوشته است: «در آن‌جا زبان عربی را آموختم و یکی از خوشی‌هایم گریز از ندیمه‌ها و بازدید از مساجد با دوستان الجزایری‌ام بود، و به شکلی ناخودآگاه در درون قلبم اندکی مسلمان بودم.»

پدر او اغلب به چین و کانادا سفر می‌کرد و مادرش که از ندیمه‌های ملکه ویکتوریا بود نیز اغلب در سفر بود. بانو اولاین هم به تبعیت از پدر و مادرش بسیار سفر می‌کرد و یک‌بار به مصر سفر کرده بود با شوهرش جان کابولد، تاجر مشروبات الکلی، ازدواج کرد.

مشخص نیست که او چه زمانی به اسلام گروید. احتمالا دانه اسلام در دوران کودکی در نهاد او کاشته شده بود، اما وقتی به روم رفت و با پاپ دیدار کرد، این دانه جوانه زد.

او بعد‌ها درباره دیدار خود با پاپ نوشت: «وقتی او مرا خطاب قرار داد و از من پرسید که آیا کاتولیک هستم! من برای چند لحظه در شوک فرو رفتم و بعد پاسخ دادم که من مسلمانم. نمی‌دانم چه چیزی باعث شد که این را بگویم، چون سال‌ها بود که ارتباطی با اسلام نداشتم. انگار کبریتی جرقه زده بود و باعث شد بعد از آن درباره اسلام و دین اسلام مطالعه کنم.»

ویلیام فاسی، مورخ انگلیسی، می‌گوید: جنبه‌های معنوی دین بود که بسیاری از مردم مسیحی را به خود جلب کرد.

بانو اولاین که در خاورمیانه و در میان دوستانش به نام «بانو زینت» شناخته می‌شد، به بسیاری از مکان‌هایی که برای زنان بود، دسترسی داشت و درباره «تأثیر زنان» در فرهنگ اسلام می‌نوشت.

او در سن ۶۵ سالگی به عنوان اولین زن بریتانیایی به مکه مشرف شد. خاطرات او از سفر حج که او آن را «زیبا، شگفت‌آور و جذاب پایان‌ناپذیر» توصیف کرده بود، بعد‌ها منتشر شد. چیز زیادی از سال‌های بعدی زندگی او در دست نیست. او در سال ۱۹۶۳ در سن ۹۵ سالگی در یک آسایشگاه درگذشت. او وصیت کرد که آیاتی از قرآن روی سنگ قبر او حکاکی شود. بعد‌ها عده‌ای سنگ قبر او را با چاقو خراشیدند که نشان می‌دهد گرایش او به اسلام تا چه اندازه با مخالفت مواجه شده است.

او در خاطراتش نوشته است: «از من پرسیدند که کی و چرا مسلمان شدم. فقط می‌توانم بگویم نمی‌دانم دقیقا چه زمانی حقیقت اسلام بر من اشکار شد. گویی همیشه مسلمان بوده‌ام.»

«رابرت استنلی» و انتخاب نام «رشید»

بیشتر روایت‌های در دسترس از تاریخ مسلمانان عصر ویکتوریا از خاطرات اشخاص بالای اجتماع است که شانس حفظ خاطراتشان بیشتر بوده است. کریستینا لانگدن، که بعد از مطالعه شجره‌نامه خانوادگی‌اش فهمید جدش یعنی رابرت استلی مسلمان شده بوده است، می‌گوید: «نگهداری اسناد نوشتاری، مانند خاطرات روزانه، نشان می‌دهد که فرد به طبقه متوسط تعلق داشته است.»

رابرت استنلی که از طبقه کارگر برخاسته بود، در دهه ۱۸۷۰ به سمت شهرداری شهری در نزدیکی منچستر رسید. به گفته خانم لانگدن که کتابی در این باره نوشته است، رابرت استنلی همچنین صندوقی را تأسیس کرده بود تا از کارگرانی که به نفع روستایشان رأی نداده بودند، و به همین دلیل اخراج شده بودند، حمایت کند.

لانگدن همچنین دریافته است که رابرت استنلی بار‌ها درباره اعمال استثمارگرایانه بریتانیا در نشریه کویلیام در مسجد لیورپول مطلب نوشته است.

استنلی در دهه ۱۹۸۰ با کویلیام اولین مسلمان بریتانیایی، دیدار می‌کند و آن‌ها دوستان صمیمی می‌شوند.

لانگدن می‌گوید: «رابرت ۲۸ سال از کویلیام بزرگ‌تر بود، بنابراین فکر می‌کنم رابطه آن‌ها رابطه پدر و فرزندی بوده است.»

استنلی در ۷۰ سالگی و در سال ۱۸۹۸ مسلمان می‌شود و نام رشید را برای خود برمی‌گزیند. استنلی بعدا به منچسر می‌رود و در سال ۱۹۱۱ فوت می‌کند.

گرایش او به اسلام توسط نسل‌های بعد از او مخفی نگه داشته شده بود تا این‌که در سال ۱۹۹۸ خانواده لانگدن آن را کشف می‌کنند. جالب است که برادر خانم لانگدن هم در سال ۱۹۹۱ بعد از تحصیل در مصر مسلمان شد. این در حالی بود که ۷ سال بعد آن‌ها فهمیدند که رابرت استنلی نیز مسلمان بوده است.

خانم لانگدن می‌گوید: «وقتی برادرم فهمید که جدمان هم مسلمان بوده است، شگفت زده شد.»

گزارش خطا