کد خبر: ۳۶۲۴
۱۳۹۹/۰۴/۱۷ ۱۶:۲۶

دست نوازش

حسنی احمدی

اصحاب و یاران گردا گرد حبیبم محمد را گرفته‌اند و به سخنانش گوش می‌دهند. محمد در حال صحبت کردن است که پسربچه‌ای وارد می‌شود و نزد محمد می‌نشیند.

رسول مهربانم سخنانش را قطع می‌کند و به چشمان غمگین پسرک نگاه می‌کند. پسر می‌گوید: ای پیامبر خدا من پسری هستم که پدرم از دنیا رفته است. مادر و خواهرم نیز بی‌سرپرست هستند از آنچه خداوند به شما عنایت فرموده است به ما کمک کنید.

دل محمد می‌لرزد. رو به بلال می‌کند و می‌گوید: بلال به خانه برو و هر غذایی که یافتی آن را بیاور بلال به سرعت به حجره پیامبر می‌رود و پس از جستجو بیست و یک دانه خرما پیدا می‌کند و به خدمت محمد می‌رسد.

محمد دستان پسرک را دست می‌گیرد. خرماها را در میان دستان پسرک می‌گذارد و می‌گوید: بیا این خرماها را از من بپذیر. هفت دانه آن مال خودت. هفت دانه دیگر مال خواهرت و هفت دانه دیگر برای مادرت.

در همین لحظه یکی از اصحاب به نام معاذ دستی بر سر پسر یتیم می‌کشد و می‌گوید: خداوند تو را از یتیمی بیرون بیاورد و جانشین پدرت سازد.

پسرک می‌رود. محمد رو به معاذ می‌گوید: محبت تو را به این یتیم دیدم بدان که هرکس یتیمی را سرپرستی کند و دست نوازش بر سر او بکشد خداوند به تعداد هر موی که از زیر دست او می‌گذرد پاداش شایسته‌ای به او می‌دهد و گناهی از گناهان او را محو می‌سازد و مقام او را بالا می‌برد.

مجمع‌البیان، جلد 1، صفحه 506

گزارش خطا