کد خبر: ۱۴۳
۱۳۹۵/۰۹/۰۱ ۱۲:۲۲

گیوتین


می‌گویند در اوایل انقلاب فرانسه، سه نفر محكوم به اعدام با گیوتین شدند.

آن‌ها عبارت بودند از روحانی، وکیل دادگستری و فیزیکدان.

در هنگامه اعدام، روحانی پیشقدم شد، سرش را زیر گیوتین گذاشتند و از او سؤال شد:

حرف آخرت چیه؟

گفت: خدا... خدا... خدا... او مرا نجات خواهد داد!

وقتی تیغ گیوتین را پایین آوردند، نزدیک گردن او متوقف شد. مردم تعجب کردند، و فریاد زدند: آزادش کنید! خدا حرفش را زده!

و به این ترتیب نجات یافت.

نوبت به وکیل دادگستری رسید، از او سؤال شد:

آخرین حرفی که می‌خواهی بگی، چیست؟

گفت: من مثل روحانی خدا را نمی‌شناسم، ولی درباره عدالت بیشتر می‌دانم، عدالت... عدالت... عدالت...

گیوتین پایین رفت، اما نزدیک گردنش ایستاد! مردم متعجب، گفتند:

آزادش کنید، عدالت حرف خودش را زده!

وکیل هم آزاد شد.

آخر کار نوبت فیزیکدان رسید، سؤال شد: آخرین حرفت را بزن!

گفت: من نه روحانی‌ام که خدا را بشناسم و نه وکیلم که عدالت را بدانم، اما من می‌دانم که روی طناب گیوتین گره‌ای است که مانع پایین آمدن تیغه می‌شود.

با نگاه دریافتند و گره را باز کردند، تیغ بران بر گردن فیزیکدان فرود آمده و آن را از تن جدا کرد.

گفته‌اند: لازم است گاهی دهانت را بسته نگاه داری، هر چند حقیقت را بدانی!

....

گزارش خطا