معصومه پاکروان
تصویرساز:حوراء
من یکی از اهالی آپارتمان خیابان گل و بلبل هستم. اینجا ساختمانی
است که هرگز روی آرامش ندیده و به گمانم نخواهد دید.
در یک روز معمولی مثل بقیه روزها و اهالی آپارتمان گل و
بلبل مثل خیلیها از آدمها ساعت پنج صبح در خواب ناز تشریف داشتند که ناگهان صدای
فریاد آقای سالادی در ساختمان چنان پیچید که همه از رختخواب بیدار شده و از درهای
واحد آپارتمانیشان بیرون پریدند تا ببینند این موقع از روز و صبح کله سحر آقای
سالادی چه دیده و چه شنیده است! آقای تهرانی عینکش را روی چشمانش جابهجا کرد و
گفت:
ـ زندهای آقای سالادی؟
آقاسلمان هم پیش بند سلمانی به دست بیرون آمد و گفت:
...