گاهی یک ملت پیش از آنکه در خیابانها فریاد بزند، در شعر خود بیدار میشود. پیش از آنکه یک انقلاب در تاریخ ثبت شود، در ذهن و زبان مردم شکل میگیرد؛ در کلمههایی که آرامآرام میان نسلها دستبهدست میشوند و از «احساس» به «باور» و از «باور» به «حرکت» میرسند. در چنین لحظههایی، شعر دیگر فقط هنر نیست؛ به حافظه، هویت، رسانه و حتی بخشی از کنش اجتماعی یک ملت تبدیل میشود.
انقلاب اسلامی ایران نیز تنها در میدان سیاست و اقتصاد و مبارزه شکل نگرفت. بخشی از این دگرگونی بزرگ، در عرصهی فرهنگ و زبان اتفاق افتاد؛ در مسجد، منبر، کتاب، نوحه، سرود و البته شعر. شاعران، بهویژه شاعران متعهد، توانستند مفاهیمی چون ایمان، آزادی، عدالت، شهادت، انتظار، استقلال و مبارزه با ظلم را از سطح مفاهیم ذهنی به زبان عاطفه و خیال مردم منتقل کنند.
از همین منظر، اگر «بعثت ملت ایران» را به معنای بیداری تاریخی بدانیم، شعر یکی از مهمترین زبانهای این بعثت بوده است؛ زبانی که نه فقط خبر میدهد، بلکه احساس میآفریند، نه فقط استدلال میکند، بلکه دل را همراه میسازد.
اما پرسش مهم اینجاست: اسلام چه نگاهی به شعر دارد؟ آیا اساساً شعر و شاعری در نگاه قرآن و دین پذیرفته شده است؟ چرا در قرآن کریم سورهای به نام «شعراء» داریم و در عین حال آیاتی از همین سوره، گروهی از شاعران را مورد انتقاد قرار میدهد؟ شعر خوب از نگاه قرآن چه ویژگیهایی دارد؟ و چگونه شعر توانست در جریان انقلاب اسلامی، دفاع مقدس و تداوم گفتمان انقلاب، نقشی فراتر از یک هنر ایفا کند؟ پاسخ این پرسشها ما را به یک واقعیت مهم میرساند: اسلام با شعر مخالف نیست؛ اسلام با کلمهای مخالف است که از حقیقت جدا شود و به ابزار گمراهی تبدیل گردد.